چو ایران نباشد تن من مباد
عبدالرضا قاسمی 
قالب وبلاگ
خانواده مجازی
.
.
لینک های مفید
آیین اختتامیه سی‌ و‌ چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، شامگاه دوشنبه 12 بهمن‌ماه در حالی در تالار وحدت تهران برگزار گزارش اختصاصی یافته از درخشش 2 لرستانی در جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر+ عکس و حواشیشد که هنرمندان لرستانی توانستند 2 جایزه اصلی این جشنواره را به خود اختصاص دهند. "علی‌آقا حسین‌پور" برای طراحی بروشور و «امین ابراهیمی» برای نگارش نمایشنامه «ترانه‌ای برای تو» همه رقبا را پشت سر گذاشته و تندیس جشنواره را به خود اختصاص دادند.
نکته قابل توجه در مراسم پایانی، حضور ابراهیمی در بین نامزدهای کسب تندیس سه بخش بازیگری مرد، نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی بود که در نهایت وی موفق به کسب تندیس این جشنواره برای نگارش نمایش "ترانه‌اي براي تو" بود.
ابراهیمی که متولد کوهدشت است، در سال 86 نمایش «خون و لجن» را در جشنواره تئاتر فجر به صحنه برده بود و امسال با گروه نمایش "ترانه‌اي براي تو"کاندیدای 5 جایزه بخش بین‌الملل جشنواره تئاتر فجر بودند.
خبرنگار پایگاه خبری یافته که در مراسم اختتامیه جشنواره سی و چهارم تئاتر فجر حضور داشت، در حاشیه مراسم پایانی و به بهانه موفقیت این هنرمند ارزنده تئاتر لرستان و کشور گفت‌وگویی با وی انجام داد که در ادامه می‌خوانید:

ابتدا این موفقیت را به شما و جامعه هنری استان تبریک می‌گویم. از حس و حال‌تان بعد از گرفتن جایزه بگویید:
بسیار خوشحال هستم و امید که امانتدار این جایزه باشم. جایزه نویسندگی یکی از لذت‌بخش‌ترین جوایز هر جشنواره است، آنجا که نویسنده‌ای تبلور اندیشه‌اش را در نظر دیگران همراه با مایید می‌یابد، تمام لحظات عرق‌ریزان روحش، خاطراتی خوشایند و ماندگار می‌شود. جایزه و تشویق شدن، همیشه مایه مسرت و آرامش و انگیزه‌ای برای تداوم در مسیر هدف و ارمان انسان است، چه‌بهتر که این جوایز، همراه با آگاهی و شناخت و نیز موجب تحرک و تکاپو برای کسب تجربه‌های تازه گردد. جایزه اگر مقصد و هدف شود، همچون شمعی در تندباد اتفاقات، به خاموشی خواهد رسید، این دیده شدن‌ها باید نوعی تلنگر برای جسارت بخشیدن به اندیشه ورزی و تلاش و تکاپو برای معنا بخشیدن به فعالیت‌های هنری در جهت اعتلای فرهنگ جامعه و دردهای مبتلابه مردم شود، امید که چنین باشد.
 
امین ابراهیمی برنده سیمرغ تئاتر فجر‌این موفقیت چه تأثیری به روی آینده هنری شما خواهد داشت؟
کسب جایزه نویسندگی بخش بین‌الملل، وظیفه من را سنگین و دوچندان خواهد ساخت، چرا که متن و نوشتار، لوح عریان اندیشه و تفکر نویسنده ست و مخاطب در ارتباطی دوسویه با جهان داستان نمایش، در جایگاه تفسیر و تأویلی شخصی قرار می‌گیرد. نامداران بزرگی پیش از این در این جایگاه قرارگرفته‌اند و حال که قلم من، موردعنایت مجموعه‌ای از اساتید و اهل هنر ایران و بین‌الملل قرار گرفته است، وظیفه‌ای سنگین بر دوش خویش احساس می‌کنم تا امانت‌دار خوبی برای اعتبار عنوان محترم نویسنده باشم و با تکیه‌بر مطالعات و تجربه زیستی در دنیاهای متفاوت، این هنر والا را به‌درستی، تجربه و ادامه دهم. نویسندگی دنیای همزمان عینیت و ذهنیت است و تلاشی سخت و درعین‌حال لذت‌بخش و جان‌افزا و دریافت جایزه نویسندگی از بخش بین‌الملل، فرصتی برای تداوم این راه سخت و آرام‌بخش است تا در طرح موضوعات و دغدغه‌ها و دردها و علائق مردمان این دیار و این دنیا، سخت‌کوش‌تر و مصمم‌تر و با انگیزه‌تر باشم. نوشتن برای من، والاترین هنرهاست، چرا که خداوند هم به قلم و آن‌چه می‌نویسد، قسم یاد کرده است.
 
از موضوع نمایش «ترانه‌ای برای تو» بگویید:
این اثر 55 دقیقه‌ای، نمایشی عاشقانه است درباره روزگار پس از جنگ که تم اصلی‌اش دلدادگی و جدایی عاشقی است که بعد از سال‌ها به دنبال معشوق مرده‌اش می‌گردد. نمایش به گونه‌ای مونولوگ است که به همراه چند بازی‌ساز که به صورت سایه‌هایی بر صحنه حضور دارند، روایت می‌شود؛ فضای نمایش انتزاعی است و در روایت با گونه‌ای جریان سیال ذهن مواجهیم. میزانسن صحنه‌ها رئالیستی است ولی در طراحی صحنه، تلاش کرده‌ایم فضای کابوس‌وار و رویاگونه را شکل دهیم.
 
چه عواملی با شما همکاری داشتند؟
نویسندگی و کارگردانی نمایش به عهده خودم بود، که در هر دو بخش کاندید اخذ جایزه شدم، علاوه بر این به عنوان بازیگر هم در این نمایش ایفای نقش کردم که در بخش بازیگری هم یکی از کاندیدهای اخذ جایزه بودم. وحید اکبری، محمد کمانگیر، امیرحسین ملکی، حدیث رشنو دیگر بازیگران این نمایش بودند.
طراح صحنه و لباس به عهده روح اله امامی بود که ایشان هم موفق شده بود به عنوان کاندید اخذ جایزه برای طراحی لباس این نمایش در بین برگزیدگان باشد.
رامین صادقی آهنگسازی نمایش را به عهده داشت و وظیفه طراحی گرافیک (پوستر و بروشور) به عهده علی آقا حسن‌پور هنرمند ارزنده هم استانی بود که حسن‌پور هم موفق شد، جایزه اول طراحی بروشور بخش بین‌الملل را کسب کند.
همچنین رضا شاکرمی به عنوان طراح نور، مجتبی ابراهیمی مشاور کارگردان، سجاد ابراهیمی مدیر اجرایی، زینب وفایی و فاطمه گرایی منشی صحنه و ستار گراوند عوامل اجرایی گروه بودند که همین‌جا اجازه می‌خواهم از تک‌تک این هنرمندان و همه اعضاء گروه تشکر کنم.
 
 جشنواره امسال را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
شواهد در این دوره نشان می‌دهد که دوره متفاوتی از فجر را نسبت به سال‌های قبل شاهد بودیم. نظم و انضباط و توجه به کیفیت اجراها به‌جای توجهی که همیشه به شهرت کارگردان‌ها می‌شد، از نقاط مثبت جشنواره امسال بود.
 در جشنواره فجر، همیشه نام‌های خاصی حضورداشته‌اند ولی امسال شهرستان‌ها حضور پررنگی داشتند که این خیلی مهم است.
فراموش نکنیم با توجه به امکانات و شرایط موجود کار تئاتر در شهرستان‌ها بسیار سخت و مشکل است؛ اما من امیدواریم این روند توجه به تئاتر شهرستان‌ها ادامه یابد.
قابل ذکر است سی و چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر با دبیری سعید اسدی از يكم تا ۱۲ بهمن‌ماه برگزار شد.

ترانه‌اي براي تو

گفت وگو: عبدالرضا قاسمی

پایگاه خبری یافته/ تهران

[ ۹۴/۱۱/۱۴ ] [ 14 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
آیین اختتامیه جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر با درخشش 2 هنرمند لرستانی برگزار شد.
گزارش اختصاصی یافته از درخشش 2 لرستانی در جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر+ عکس و حواشیبه گزارش خبرنگار پایگاه خبری یافته، "‌امین ابراهیمی" و" علی‌آقا حسین‌پور" موفق شدند در مراسم اختتامیه سی‌ و‌ چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر که 12 بهمن‌ماه در تالار وحدت تهران برگزار شد به عنوان نفرات برگزیده "نمایش‌نامه‌نویسی" و"بروشور" در بخش بین‌الملل انتخاب شوند.
«امین ابراهیمی» برای نگارش نمایشنامه «ترانه‌ای برای تو» و "علی‌آقا حسین‌پور" برای طراحی بروشور این نمایش، جایزه نفر برگزیده را کسب کردند.
بر اساس این گزارش نمايش "ترانه‌اي براي تو" نوشته و کار "امين ابراهيمي" از کوهدشت و نمايش "چر" (Cher) نوشته "ناصر حبيبيان" و کارگرداني "احسان ملکي" از خرم‌آباد در سي و چهارمين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر حضور داشتند که این دو گروه در 6 بخش نامزد دریافت جایزه شده بودند.
در بخش مسابقه تئاتر ایران، "احسان آنالویی" برای موسیقی نمایش "چِر" و در بخش «مسابقه تئاتر بین‌الملل» "امین ابراهیمی" برای بازیگری مرد، نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی،" روح اله امامی" در بخش طراحی لباس و "علی‌آقا حسین‌پور" برای طراحی بروشور نامزدهای کسب جایزه در این دوره از جشنواره بودند.
سی و چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر با دبیری سعید اسدی از يكم تا ۱۲ بهمن‌ماه برگزار شد.

حواشی مراسم
این مراسم با حضور "علی جنتی" وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، حجت‌الاسلام "ابوترابی" نائب رئیس مجلس شورای اسلامی، "علی مرادخانی" معاون هنری وزیر ارشاد، "مجید رجبی‌معمار" مدیرعامل خانه هنرمندان ایران و "مهدی شفیعی" مدیرکل هنرهای نمایشی با قرائت آیاتی از کلام‌الله مجید و پخش سرود ملی جمهوری اسلامی ایران در ساعت 19 روز دوشنبه 12 بهمن‌ماه در تالار وحدت آغاز شد.
اجرای این مراسم بر عهده محمد سلوکی بود.
هنرمندانی چون مسعود رایگان، رضا کیانیان، رویا تیموریان، گلاب آدینه، هادی مرزبان، اسماعیل خلج، ایرج راد، پرویز پور‌حسینی، مهدی سلطانی، حسین مسافر آستانه، باران کوثری، هرمز هدایت، پری صابری، اردشیر صالح‌پور، فریبا متخصص، هرمز هدایت، محمد امیر یاراحمدی، آزاده صمدی، رضا گوران، هوشنگ گل‌مکانی، جلال تهرانی، ایوب آقانی و کاظم هژیر‌آزاد از جمله حاضرین در مراسم بودند.
یکی دیگر از بخش‌های مراسم اختتامیه جشنواره سی و چهارم اختصاص به تجلیل از خانواده‌های ۲ شهید هنرمند سید جواد خلیلی و سید حسن حسینی اختصاص داشت.
در این مراسم سعید اسدی به عنوان دبیر سی و پنجمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر در سال 95 معرفی شد.
تجلیل از ۳ هنرمند تئاتر ( ایرج صغیری، بهزاد قادریان و منیژه محامدی)، تقدیر از فرهاد ناظر‌زاده‌کرمانی و رونمایی از ۳ جلد کتاب «ایمان‌گرایی در ادبیات نمایشی» که به سفارش اداره کل هنرهای نمایشی توسط ناظرزاده‌کرمانی نگارش شده است از دیگر بخش‌های مراسم اختتامیه سی و چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر در تالار وحدت بود.
در بخشی از مراسم کلیپی از هنرمندانی که در یک سال اخیر دار فانی را وداع گفته بودند پخش شد که در میان تصاویر پخش شده، تصویر دو هنرمند فقید لرستانی، "معصومه ذباح" (متولد 1338 خرم‌آباد، وفات 8 دی‌ماه 94) و "مصطفی عبدالهی" (متولد 1334 بروجرد، وفات 31 اردی‌بهشت‌ماه 94) به چشم می‌خورد.
در زمان اعلام نفرات برگزیده برنده بخش طراحی بروشور، علی‌آقا حسین‌پور هنرمند لرستانی برنده این بخش، در سالن نمایش حضور نداشت و جایزه وی را امین ابراهیمی دریافت کرد.
مسعود رایگان هنرمند لرستانی تئاتر و سینمای کشور نیز که در سالن مراسم حضور داشت، جایزه بخش طراحی لباس بخش بین‌الملل را اهدا کرد.
 
برگزیدگان بخش خیابانی تئاتر فجر:
موسیقی: «گروه موسیقی نمایش خیابانی خوشه برنج» از آمل
طراحی فضا: «روح‌‌الله سنایی» برای طراحی فضای نمایش خیابانی «کسی فشنگ‌ها را نمی‌‌شمارد از ورامین
جایزه ویژه: تقدیر از «یکتا توکلی» بازیگر نقش «جوجه» در نمایش خیابانی «نوازش جوجه‌تیغی»
بازیگری مرد: «علی­‌محمد رادمنش» برای بازی در نمایش خیابانی «نوازش جوجه‌تیغی» از تهران
بازیگری زن: برگزیده «فاطمه رادمنش» برای بازی در نمایش خیابانی «نوازش جوجه‌تیغی» از تهران
طرح و ایده: «محسن اردشیر» برای طرح و ایده نمایش خیابانی «خوشه برنج» از آمل
کارگردانی: برگزیده: «امیرحسین شفیعی» کارگردان نمایش خیابانی «کسی فشنگ‌ها را نمی‌شمارد از ورامین.
 
برگزیدگان بخش طراحی بروشور و پوستر تئاتر بین‌الملل
طراحی بروشور بخش بین‌الملل: علی‌آقا حسین‌پور (لرستان) برای طراحی بروشور نمایش «ترانه‌ای برای تو» به کارگردانی امین ابراهیمی از لرستان
طراحی پوستر بخش بین‌الملل: ماتئو دیزایلی برای طراحی پوستر نمایش «هیولاها» به کارگردانی لارنت فرانی
طراحی بروشور تئاتر ایران: امین وطنی برای طراحی بروشور نمایش «کات» به کارگردانی صاحب آهنگر
طراحی پوستر تئاتر ایران: جواد علی‌خوئیان برای طراحی پوستر نمایش «تاریکی» به کارگردانی عبدالله برجسته
 
برگزیدگان بخش مسابقه تئاتر ایران
طراحی گریم: «ثمین سالک» طراح گریم نمایش «داستان‌های میان‌رودان»
موسیقی: «سعید ذهنی» برای موسیقی نمایش «ترور»
طراحی لباس: «پریدخت عابدین‌نژاد» برای طراحی لباس نمایش «طپانچه خانم»
طراحی صحنه: «رضا مهدی‌زاده» برای طراحی صحنه نمایش‌های «ترور» و «هیچ‌کس نبود بیدارمان کند»
بازیگری مرد: «محمدرضا صولتی» برای بازی در نمایش‌های «تاریکی» و «تب سرد روی پیشانی داغ»
بازیگری زن: «فریبا متخصص» برای بازی در نمایش «تپانچه خانم»
نمایشنامه‌نویسی: «ساناز بیان» برای نگارش نمایشنامه «هتلی­‌ها»
کارگردانی: «شهاب‌‌الدین حسین پور» برای کارگردانی نمایش «تپانچه خانم»
 
برگزیدگان مسابقه تئاتر بین‌الملل
گزارش اختصاصی یافته از درخشش 2 لرستانی در جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر+ عکس و حواشیبرگزیده طراحی گریم: «ماریا حاجی‌ها» طراح گریم نمایش «جنایت و مکافات» از ایران
برگزیده موسیقی: گروه موسیقی برای موسیقی نمایش «مجلس قربانی سنمار» از ایران
برگزیده طراحی لباس: «احسان فلاحت پیشه» برای طراحی لباس نمایش «سفر به نهایت دور» از ایران
برگزیده طراحی صحنه: برگزیده: «رضا گوران» برای طراحی صحنه نمایش «شب آوازهایش را می‌خواند» از ایران
برگزیده بازیگری مرد: «لارس آی دینگر» برای بازی در نمایش «هملت» از آلمان
برگزیده بازیگری زن: «سوده شرحی» برای بازی در نمایش «جنایت و مکافات» از ایران
برگزیده نمایشنامه‌نویسی: «امین ابراهیمی» (لرستان) برای نگارش نمایشنامه «ترانه‌ای برای تو» از ایران
برگزیده کارگردانی: «ایمان افشاریان» برای کارگردانی نمایش «جنایت و مکافات» از ایران
جایزه ویژه؛ گروه «بیِن» برای نمایش «وقتی ما مردگان برمی‌خیزیم» به کارگردانی «شهاب آگاهی» از ایران

برگزیده جایزه بزرگ، «کمپانی شائوبونه برلین» برای نمایش «هملت» به کارگردانی «توماس اوستر مایر» از آلمان


خبر: عبدالرضا قاسمی
پایگاه خبری یافته/ تهران

[ ۹۴/۱۱/۱۴ ] [ 14 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
ثار دو هنرمند لرستانی در بخش مرور سی‌و‌چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به نمایش درآمد.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری یافته، نمایش "ترانه‌ای برای تو" نوشته و کار "امین ابراهیمی" از کوهدشت و نمایش "چر" (cher) نوشته "ناصر حبیبیان" و کارگردانی "احسان ملکی" از خرم‌آباد در دو سانس ساعت 17 و 19 روز پنج‌شنبه 8 بهمن‌ماه، در " سی و چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر اجرا شدند.
این دو اثر در هشتمین روز از جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر سال 94، به‌طور هم‌زمان در دو سالن به نمایش درآمدند.
نمایش چر (cher)
کارگردان "چر": در همه بخشها شایسته کسب جایزه هستیم
نمایش چر (cher) نوشته "ناصر حبیبیان" و کارگردانی "احسان ملکی" از خرم‌آباد در تالار مولوی تهران اجرا شد.
این نمایش که کاری مدرن و تجربی بود، در بخش مرور جشنواره تئاتر فجر به نمایش درآمد.
خبرنگار یافته که در سالن اجراء حضور داشت در حاشیه اجرای نمایش، گفتگویی با احسان ملکی کارگردان این اثر انجام داد که در ادامه می‌خوانید:

احسان ملکی- عبدالرضا قاسمیاز "چر" بگویید و چه‌طور شد که این اثر در جشنواره تئاتر فجر سال 94 حضور یافت؟
"چر" تولید سال گذشته حوزه هنری لرستان است، سال پیش ما دو نمایش برای شرکت در جشنواره تئاتر فجر داشتیم؛ هزار شلاق" و"چر"؛ که چر برگزیده جشنواره تئاتر سراسری ماه بود و ما در نهایت مجبور شدیم یکی از نمایش‌ها را برای جشنواره فجر انتخاب کنیم که "هزار شلاق" را انتخاب کردیم و امسال "چر" با تغییراتی در طراحی صحنه و متن‌، اجرای پخته‌تری این نمایش را در جشنواره بر صحنه بردیم. لازم به ذکر است این اثر به همراه 34 اثر دیگر از میان 200 نمایش متقاضی شرکت در بخش مرور جشنواره تئاتر فجر انتخاب شده‌اند.
 
نمایش (چر) به چه موضوعی اشاره دارد؟
«چر» نمایشی تجربی است که با شیوه اجرایی مدرن و طراحی صحنه، کارگردانی و بازی‌های مدرن اجرا شد؛ متن این نمایشنامه نوشته ناصر حبیبیان است که خود روایت مدرن، فاصله گذارانه و مینیمالی از زندگی دو شخصیت اصلی روایت است.
"چر" روایت دو اجراگر هستند که زندگی دو دختر به نام "آذرجام" و "گلنار" را روایت می‌کنند، این اتفاق در بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری تهران رخ می‌دهد."گلنار" دختر ایرانی خودشیفته و آذر جام مهاجری از افغانستان است که در ایران به حرفه پرستاری اشتغال دارد. هر دو پدری کارگر دارند که حوادث، آن‌ها را به هم رسانده است و ...
 
این نمایش اکران عمومی داشته ؟
این نمایش در شهر قم به اجرای عمومی رسید و با استقبال خوب تماشاگران مواجه شد.
نمایش چر - کار احسان ملکی
نمایش پیش از این افتخاری کسب کرده ؟
بله. این نمایش سال قبل در بیست و سومین "جشنواره تئاتر سراسری ماه" تمام جوایز اصلی را گرفت و کار مطلق جشنواره بود.
 
عوامل این نمایش لرستانی هستند؟
بله بیش از نیمی از اعضای گروه لرستانی هستند.
 
چه هنرمندانی در اجرای نمایش با شما همکاری داشتند؟
ناصر حبیبیان کار نویسندگی این نمایش را به عهده داشت و مسعود شاکرمی و ناصر حبیبیان (مشاور کارگردان)، ستار مهرشاد (دستیار کارگردان)، روح‌الله امامی (طراح نور و صحنه)، سمانه احمدی (طراح لباس)، زهره قنبری (طراح گریم)، احسان ملکی، احسان آنالویی (موسیقی)، مهلا علی‌محمدی (منشی صحنه)، شیما ملکیان، نیکان راست‌قلم (بازیگران) و مینا سپهوند (سرپرست) با گروه همکاری داشتند.
 
از اجراهای امروز راضی بودید؟
خوشبختانه هر دو اجرای امروز، مورد استقبال تماشاگران قرار گرفت و خودم هم از اجرای بچه‌ها راضی بودم.
 
به گرفتن جایزه امیدوار هستید؟
وقتی وارد یک جشنواره بین‌المللی شوید، مطمئناً یکی از اهداف حضور در بخش مسابقه و تلاش برای اخذ جایزه است، اما واقعاً دغدغه اصلی ما، اجرای خوب و تبلیغات این اثر برای اجرای عمومی "چر" است.
 
در کدام بخش به کسب جایزه امید دارید؟
با توجه به تلاشی که همه اعضای گروه داشته‌اند، امید دارم که در تمام بخش‌ها کاندیدای جایزه باشیم.

نمایش چر - کار احسان ملکی
قابل ذکر است نمایش «هزار شلاق» به کارگردانی احسان ملکی و نویسندگی ناصر حبیبیان سال قبل در جشنواره تئاتر فجر شرکت داشت و توانست کاندید 5 بخش شود و با استقبال تماشاگران در اجرای عمومی‌اش در تالار سنگلج تهران بیش از یک ماه بر صحنه رفت.

"ترانه‌ای برای تو" با موضوع شکنجه زندانبانان آمریکایی زندان ابوغریب
امین ابراهیمیدیگر اثر اجرا شده توسط هنرمندان لرستان اجرای نمایش "ترانه‌ای برای تو" بود.
در این نمایش که نویسندگی و کارگردانی آن را "امین ابراهیمی" عهده‌دار بود؛ وی به همراه وحید اکبری، محمد کمانگیر، امیرحسین ملکی، حدیث رشنو به ایفای نقش پرداختند.
این نمایش در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر تهران به اجرا درآمد و روح ... امامی (طراح صحنه و لباس)، رضا شاکرمی (طراح نور)، رامین صادقی (آهنگساز) و علی‌آقا حسین‌پور به عنوان (طراح گرافیک) آن را عهده‌دار بودند.
موضوع نمایش نیز به شکنجه زندانبانان آمریکایی زندان ابوغریب بغداد و مسائل آن اشاره دارد.
این نمایش با استقبال تماشاگران همراه بود.
 
خبر و عکس: عبدالرضا قاسمی

پایگاه خبری یافته/ تهران

[ ۹۴/۱۱/۰۹ ] [ 14 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
مراسم پاس‌داشت "محمد میرزاوندی" خواننده سرود "دایه‌ دایه" با شکوه خاصی در تهران برگزار شد.
به گزارش پایگاه خبری یافته، مراسم پاس‌داشت "محمد میرزاوندی" خواننده سرود «دایه‌ دایه»، حماسی حنجره زخمی دوران دفاع مقدس روز سه‌شنبه ششم بهمن‌ماه از ساعت 18 تا 20 با حضور چهره هاي فرهنگي، هنري و جمع زيادي از دوست‌داران اين خواننده پیشکسوت لرستان در فرهنگسرای اندیشه تهران برگزار ‌شد.
 
مراسم نکوداشت  محمد میرزاوندی با حضور مسوولین کشوری برگزار شد+ عکس و حواشی
میرزاوندی صدای ماندگار موسیقی لرستان در دوران دفاع مقدس داشت
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم ترانه "دایه‌دایه" در شلمچه من و همه رزمندگان را به نشاط بکشاند.
"محسن رضایی" سخنران این مراسم با اعلام اینکه "محمد میرزاوندی" صدای ماندگار موسیقی لرستان است که تاثیر شگرفی در تقویت شور ملی در دوران دفاع مقدس داشت.
وی افزود: سال‌های جنگ با پخش نواهایی همراه بود که اراده جوانان انقلابی کشورمان را برای حضور در جبهه حق علیه باطل مستحکم می‌ساخت و در میان این نواها، آهنگ «دایه‌دایه وقت جنگه» با گویش شیرین لری، هنوز در حافظه مردم ایران باقی است؛ نوایی که روزگاری دور خوانده شده بود اما اجرای دوباره‌اش در اوج انقلاب و دوران دفاع مقدس، معنای متفاوت به این نوا بخشید و اکنون یادآور دوران مقاومت ملت قهرمان ایران است.
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در بخش دیگری از سخنانش اظهار کرد: وقتی هنرمند هنر خود را با تعهد و مسوولیت‌پذیری پیوند می‌دهد، هنرمند زلال و شکوه اشترانکوه را در دل خود جای می‌دهد.
رضایی افزود: هنر میرزاوندی سراب نیست حقیقت است. صدایش که می‌جوشد قلب و روح او در خروش است به همین دلیل است که اقوام دیگر؛ از طریق دل این انسان اشک از گوشه چشمشان جاری می‌شد.
وی با بیان اینکه حقیقت هنر چیزی جز وصل آسمان و زمین نیست، هنر واقعی جلوه واقعی انسان متعهد در محضر خداوندی است افزود: آقای میرزاوندی در این مسیر حقیقی هنر پا گذاشتند و خیلی زود متوجه شد که از علم هم باید استفاده کند و یک هنرمند روشنفکر در یک مقطع حساس انقلاب اسلامی ظهور کرد و در برابر قدرت‌های عالم غیرت ایرانیان را به خروش وا داشت.
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام بیان کرد: ارتباط من با این سرود از قبل از انقلاب بود. ششم ابتدایی در مسجدسلیمان بودم که دوستی این سرود مشترک همه لرها را می‌خواند؛ اما هیچ‌وقت نمی‌دانستم علیه رژیم شاه روی از این آوا استفاده کنیم و روزگاری دیگر من یک ژنرال بشوم و این سرود در شلمچه من و همه رزمندگان را به نشاط بکشاند.
وی در بخش دیگری از سخنانش گفت: وقتی میرزاوندی می‌گفت دایه‌دایه، مادرانی را نشان می‌داد که فرزندانشان را به جبهه‌ها اعزام می‌کردند و قامت بلند رزمندگان پشت خاک‌ریزها نشان می‌داد که در برابر انبوه تانک‌های دشمن تا آخرین فشنگشان مقاومت می‌کردند.
مراسم نکوداشت  محمد میرزاوندی با حضور مسوولین کشوری برگزار شد+ عکس و حواشی
 
میرزاوندی یکی از عناصر هویت‌بخش فرهنگ و هنر معاصر لرستان و ایران است
مدیر عامل لرستانی خبرگزاری فارس گفت: سرود «دایه‌دایه» با صدای میرزاوندی یک سرمایه ملی است.
"سيد نظام‌الدین موسوی" که بانی مراسم نیز بود با اعلام اینکه افتخار داریم در کنار هنرمندان این سرزمین برگ سبزی تحفه درویش را به مردی از جنس حماسه که نزدیک ۲۵ سال سکوت ظاهری کرد و نوای او در تاروپود ما طنین‌انداز شد، تقدیم کنیم، افزود: میرزاوندی یکی از عناصر هویت‌بخش فرهنگ و هنر معاصر لرستان و ایران است. او از مفاخر و ستارگان موسیقی لرستان و ایران است که سرود دایه‌دایه را در دوران جنگ خواند که امروز بخشی از شناسنامه و هویت ملی ما شده است.
وی افزود: جنگ و وقایع آن می‌گذرد و خرابی‌های آن آباد خواهد شد و حتی جراحت‌های جنگ خوب می‌شود اما آنچه باقی می‌ماند نمادهایی است که در حافظه تاریخی یک ملت جاودانه است و سرودهای میرزاوندی از این جنس است و سرود «دایه‌دایه» یک سرمایه ملی است.
مدیر عامل لرستانی خبرگزاری فارس تاکید کرد: این قطعه فولکلور محلی در لرستان و با قدمتی چندین ساله است که توسط خواننده‌های دیگر چون رضا سقایی نیز خوانده‌شده اما در زمان جنگ تحمیلی با خوانش استاد میرزاوندی این ترانه محلی از چکاچک شمشیرهای غیور مردان لرستان تبدیل به یک آوای ملی شد که بعد از ۲۵ سال هنوز جاودانه است.
وی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به اینکه سرود جاودانه «سوار» نشان امید و انتظار است افزود: این سرود روح اساطیری لرستان را حماسه‌های شیعی پیوند می‌دهد به‌گونه‌ای که شنونده علاقه‌مند است این ترانه امیدبخش را زمزمه کند.
موسوی در پایان اظهار امیدواری کرد که این تقدیر نزد خداوند پذیرفته شود.
مراسم نکوداشت  محمد میرزاوندی با حضور مسوولین کشوری برگزار شد+ عکس و حواشی
«دایه‌ دایه» و «سوار» میرزاوندی کلامی ارزشی دارد
مدیرکل صداوسیمای مرکز لرستان گفت: «دایه‌دایه» و «سوار» میرزاوندی آن زمان مکتب شیعه را تبلیغ می‌کرد و کلامش مفهوم ارزشی داشت.
"محمد بازوند" افزود: در دل اشعار ترانه «دایه‌ دایه» و «سوار» صحبت مردمی از ایران‌زمین است که می‌گویند با دشمنان متجاوز آشتی نخواهیم کرد.
وی اظهار داشت: به نظر من حنجره و صدای میرزاوندی زخمی نیست و نسل‌های آینده هم از این صوت باارزش بهره خواهند برد.
 مدیر کل صداوسیمای لرستان با اعلام اینکه هنرمندانی چون آشتیانی، میرزاوندی و رحمان‌پور در هنر ایران ثبت شده‌اند و موسیقی لرستان را نجات داده‌اند افزود: برای مردم لرستان موسیقی معلول سرشت آدمی است. میان فطرت و موسیقی پیوندی ناگسستنی بسته‌شده و ما معتقدیم بین اقوام لر موسیقی قبل از تولد جریان دارد.

مراسم نکوداشت  محمد میرزاوندی با حضور مسوولین کشوری برگزار شد+ عکس و حواشی 
مراسمی باشکوه برای میرزاوندی در لرستان برگزار خواهد شد
مشاور استاندار لرستان در امور اقوام گفت: آنچه میرزاوندی را جاودانه کرده است دین‌داری، شجاعت ناشی از عشایر بودن که از خاکی چون لرستان بلند شده، است که توانسته صدای ماندگارش را به جهان اسلام عرضه کند.
"شجاع دریکوند" که به نیابت از استاندار لرستان در این مراسم حاضر شده بود با خیرمقدم به "محسن رضایی" گفت: استاندار لرستان به علت برنامه‌های پیش‌بینی‌نشده امکان حضور در این مراسم را نیافت و علاوه بر عذرخواهی، قول داد مراسمی با حضور مردم لرستان برای پاسداشت این هنرمند گران‌قدر برگزار کند.
وی افزود: نکته‌اي که ميرزاوندی را در انقلاب حفظ کرد دین‌داری و عشايري بودن وي است.
دریکوند اظهار داشت: ميرزاوندي براي سربلندي ايران و دلگرمي امام این ترانه را خواند و اين سرود مورد تفقد رهبر انقلاب و مورد تائید خانواده شهدا و رزمندگان قرار گرفتند.
مشاور استاندار لرستان در امور اقوام تأکید کرد: همه ما به وجود میرزاوندی افتخار می‌کنیم چرا که او نمونه بارز حماسه‌سرایی لرها در جمهوری اسلامی ایران است.
دریکوند پس از اين سخنان، پيام استاندار لرستان را خطاب به محمد ميرزاوندي قرائت کرد.
 

از شنیدن صدای میرزاوندی لرزیدم
مراسم نکوداشت  محمد میرزاوندی با حضور مسوولین کشوری برگزار شد+ عکس و حواشیایرج رحمان‌پور در این برنامه به دعوت مجری روی صحنه آمد و در سخنان کوتاهی گفت: اولین بار که صدای میرزاوندی را شنیدم از ته دل لرزیدم.
وی افزود: هیچ صدایی جز صدای میرزاوندی در روزهای آغازین جنگ به احساس مردم پاسخگو نبود.
خواننده و ترانه‌سرای پیشکسوت لرستانی افزود: به نظر من تقدیر این بوده که صدای میرزاوندی همیشه در اوج باشد و باعزت بماند.
رحمانپور در ادامه از عدم حمایت از هنرمندان انتقاد کرد و گفت: سئوال من از مسئولان این است، بزرگان ما برای بازآفرینی و ابدی کردن میرزاوندی‌ها چه می‌کنند؟ چند نفر امثال این هنرمند مورد حمایت قرار گرفتند؟
وی افزود: خالق هستی، خودش راه را به ما نشان می‌دهد و در شرایط بحرانی این هنرمندان را آشکار می‌کند، اما از مسئولان درخواست دارم هنر و هنرمند را بیشتر دریابند و به مشکلات اقتصادی آن‌ها رسیدگی کنند.
 
 
حواشی:
مراسم راس ساعت 18 با پخش سرود مقدس جمهوری اسلامی ایران و تلاوت آیاتی چند از کلام‌الله مجید و اجرای "رامین صادقی" هنرمند لرستانی آغاز شد.
"سجاد نوروزي" مدير فرهنگسراي انديشه ابتدای مراسم در جايگاه حاضر شد و ضمن تشکر از افرادي که در مراسم بزرگداشت محمد ميرزاوندي حاضر شده‌اند ابراز اميدواري آثار ملی و ارزشی به جاي موسيقي غربي سرلوحه جوانان علاقه‌مند به موسيقي قرار گیرد.
در این مراسم کلیپی از خاطرات مادر میرزاوندی و برخی خوانندگان لرستانی از محمد میرزاوندی پخش شد که با استقبال حاضرین همراه شد.
در بخش دیگری از مراسم صدای ایرج رجمانپور با کمانچه فرج علیپور هم‌نوا شد و دقایق خوبی را برای حاضرین رقم زد؛ در این بخش، رحمانپور ترانه‌ای را در وصف میرزاوندی خواند.
"علی مرادخانی" معاون امور هنری وزارت ارشاد در سخنان کوتاهی با اشاره به اینکه چنین مراسم‌هایی باید استمرار داشته باشد گفت: موسیقی فولکلور نقش زیادی در امور اجتماعی دارد. زمانی که در مرکز موسیقی بودم با میرزاوندی بیشتر آشنا شدم و معتقدم او یکی از بهترین هنرمندان این مرزوبوم است. سکته، مدتی او را از فعالیت‌هایش دور کرد اما از ارزش‌هایش کم نشد و به همت هنردوستان روزبه‌روز بیشتر شناخته شد
مدیر عامل خبرگزاری فارس همچنین هدایایی به همسر میرزاوندی، ایرج رحمانپور، فرج علیپور و اردشیر کامکار هنرمند کرد حاضر در مراسم اهداء کرد.
حجت‌الاسلام "حميدرضا حنان" مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان از دیگر سخنرانان این مراسم بود که به علت کمبود وقت از سخنرانی خودداری کرد.
مراسم نکوداشت  محمد میرزاوندی با حضور مسوولین کشوری برگزار شد+ عکس و حواشیدر ادامه تمبر يادگاري مراسم بزرگداشت ميرزاوندي رونمايي شد؛ همچنین از کتاب " تا نفس دارم می‌جنگم" اثر "سامان سپهوند" و تک‌آهنگ " وطن" با صدای میرزاوندی رونمایی شد. میرزاوندی این ترانه که توسط " علی‌رضا سپهوند" تهیه شده است را برای حاضرین اجرا کرد.
عکس یادگاری حاضرین با هنرمندان و مسوولین تا ساعتها بعد از پایان مراسم ادامه داشت.
در این مراسم سردار سرلشكر "محسن رضايي" دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، "سيد نظام‌الدين موسوي" مدیر عامل خبرگزاری فارس، "ابراهیم آقامحمدی" نماینده مردم خرم‌آباد در مجلس شورای اسلامی، "علی مرادخانی" معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، " شجاع دریکوند" مشاور استاندار لرستان در امور اقوام، "محمد بازوند" مدیر کل صدا و سیمای استان لرستان، " لاله افتخاری" نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، حجت‌الاسلام "حميدرضا حنان" مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان، "سید فرید قاسمی" نویسنده و محقق لرستانی، "محمدحسین بازگیر" مدیر لرستانی محیط زیست تهران، "ساسان والی‌زاده" مدیر کل ارتباطات و اطلاع‌رسانی مجمع تشخیص مصلحت نظام و جمعی از هنرمندان از جمله اردشیر کامکار، فرج علی‌پور، ایرج رحمان‌پور، احسان عبدی‌پور، همایون پشتدار و ... حاضر بودند.
مراسم نکوداشت  محمد میرزاوندی با حضور مسوولین کشوری برگزار شد+ عکس و حواشی
مراسم نکوداشت  محمد میرزاوندی با حضور مسوولین کشوری برگزار شد+ عکس و حواشی

خبر: عبدالرضا قاسمی
پايگاه خبري يافته/ تهران

[ ۹۴/۱۱/۰۹ ] [ 14 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
وزیر بهداشت در جریان سفر دو روزه خود به لرستان از شهید زنده " سید نورخدا موسوی" عیادت کرد.
به گزارش پایگاه خبری یافته، کانال تلگرامی منتسب به وزیر بهداشت و درمان متن و تصویر عیادت شب گذشته وی از شهید زنده استان لرستان را منتشر کرد.
متن بدین پیام" "سید حسن قاضی‌زاده‌هاشمی" به شرح است: در واپسین ساعات دیشب، توفیق یافتم به عيادت اولين شهيد زنده كشور و دیدار با خانواده‌ای در استان لرستان بروم؛ که هشت سال است رنج ناشی از ترورریسم را به جان خریده‌اند و با شرایطی سخت، اما با افتخار و سربلندی روزگار می‌گذرانند.
می‌شد با تمام وجود عطر ايثار را در کلبه پرمهرشان بویید و مفهوم ازخودگذشتگی را لمس کرد؛ می شد شمیم شهامت و جوانمردي او را در تماشاي قاب عكسی که بالای سرش بود و برق جواني چشمانش را روایت می‌کرد، استشمام کرد؛ و چقدر دردآور است، دیدن کوه استواری که هشت سال است، بی‌رمق به روی تخت افتاده و زندگي نباتي دارد.
همسر فداكار او، چه‌بسا در ایثار و از خودگذشتگی، رتبه‌ای کمتر نداشته باشد. این‌همه سال با مهربانی و پرستاري بر بالين وي، تلاش می‌کند سايه سترگ او را بر سر كودكانش حفظ كند؛ و چه عشقی ستودنی.
پسرك نوجوان خانواده هم این‌گونه است. با افتخار و بي گلايه به همراه مادر از پدر پرستاري می‌کرد. قطعاً او هم با هر بار ديدن قاب عكس سال‌های دور و چهره شاداب و جوان پدر، همچون همه ما بغضي سخت گلويش را می‌فشرد. به او گفتم پدر تو يك قهرمان است.
قهرماني كه براي صيانت از امنيت ما و هم‌وطنانمان به دل خطر رفته و براي پاسداري از وطن در مقابل گروهك تروريستي ريگي به درجه صد در صد جانبازي نائل شده است.
از خداوند مهربان براي جانباز عزیز "سید نورخدا موسوی" شفاي عاجل می‌خواهم و براي خانواده‌اش سلامتي و اجر و توفيق روزافزون آرزو می‌کنم.

فراموش نكنيم امنيت وجب‌به‌وجب خاك اين سرزمين را مرهون جان‌فشانی‌های امثال نورخداها هستیم. در تمام لحظاتی که خدمتش بودم، درونم می‌گفت؛ "نور خدا" اینجاست.
قابل ذکر است استاندار لرستان، رییس دانشگاه علوم پزشکی لرستان، رییس مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت بهداشت، مشاور وزیر بهداشت در امور سفرهای استانی و جمعی از مدیران و مسوولین استانی و محلی، وزیر بهداشت را همراهی کردند.
قابل ذکر است سید نور خدا موسوی، از نیروهای زحمت کش نیروی انتظامی در سال 87، در منطقه لار استان سیستان و بلوچستان، در درگیری با گروهک تروریستی ریگی(جند الشیطان) بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سر، به درجه جانبازی نائل و تا به امروز 8 سال است که زندگی نباتی دارد و جانباز 100 درصد است.

وزیر بهداشت بعد از عیادت شهید زنده لرستان: نور خدا اینجاست + تصاویر

منبع: پایگاه خبری یافته

[ ۹۴/۱۱/۰۲ ] [ 15 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
خرم‌آباد از اين نظر بين شهرهاي كشور و حتي جهان منحصربه فرد است كه از هر خيابان و كوي و برزن آن كه بگذري، مي‌تواني آثار باستاني بعضاً با قدمتي بيش از هزار سال را مشاهده نماييد.
به گزارش پايگاه خبري يافته، نكته جالب توجه اين كه براي ديدن آثار باستاني مربوط به دوره ساسانيان و سلجوقيان در اين شهر، هيچ نيازي نيز به پرداخت بهاي بليط نداريد و آن‌ها نظير سنگ نوشته، گرداب سنگي، منازه آجري، پل شاپوري، آسياب گبري و ... همين طور درون خيابان‌ها بدون نگهبان و يا حصار درست و حسابي، ديده مي‌شوند.
به نظر مي‌رسد چنان‌چه مسئولين شهر در صدد آسيب‌رساني به اين آثار نظير جابه‌جايي سنگ نوشته در سال 1372 برنيايند، مردم كاري به كار اين آثار كهن ندارند!
آسیاب گَبری یکی از آثار باستانی مهجور خرم‌آباد واقع در جنوب اين شهر تاريخي است. اين اثر احتمالاً در شهر باستانی شاپورخواست کاربرد عمومی داشته است. آسیاب گبری دارای ساختمانی مکعب مستطیل شکل است که طول آن 26 متر و عرض آن 6 متر و ارتفاع آن 11.5 متر است.
ساختمان آسیاب را با استفاده از سنگ‌های تیشه‌خورده و قلوه‌سنگ همراه با ملات ساروج ساخته شده و تاریخ ساخت آن مربوط به دوره ساسانیان است. این اثر تا دوره قاجار مورد استفاده مردم قرار گرفته و به شماره ۳۶۳۹ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ آسياب گبري كم‌تر ﺑﻪ ﻋﻤﻮﻡ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺤﺎﺻﺮﻩ ﻣﻨﺎﺯﻝ ﻣﺴﮑﻮﻧﯽ ﻭ ﺯﺑﺎﻟﻪ‌ها ﻗﺮﺍﺭ دارد. ﻫﻤﺎن‌طور ﮐﻪ ﺩﺭ تصاوير ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯿﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﻋﺪﻩ‌ﺍﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﯽ‌ﻣﻬﺮﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ است.
ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻗﺪﻣﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺛﺮ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ، ﺍﻣﯿﺪ ﻣﯽ‌ﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ اداره كل ميراث فرهنگي  ﺑﻠﮑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﯿﺰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻭ ﺣﺮﺍﺳﺖ کنند. ﺭﺍه ﺩﺳﺘﺮﺳﯽ ﺑﻪ ﺁﺳﯿﺎﺏ ﮔﺒﺮﯼ از طريق ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﯾﮑﻢ ﻗﺎﺿﯽ‌ﺁﺑﺎﺩ، ﭼﻬﺎﺭﺭﺍﻩ ﻃﯿﺐ ﻭ ﭘﺸﺘﻪ ﺣﺴﯿﻦ‌ﺁﺑﺎﺩ ﻣﯽ‌ﺑﺎﺷﺪ.
عكس‌هاي "علي محمدي" از اين اثر در دي‌ماه 1394:

 آسياب ساسانيان در خرم‌آباد؛ اثري كه به چشم‌ نمي‌آيد + تصاوير

 

منبع: پایگاه خبری یافته

 

[ ۹۴/۱۱/۰۱ ] [ 17 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

زرنگ باش‌، بار خودت رو ببند‌، هر کسی موقعیت تو رو داشت الان وضعش توپ بود! اصطلاحاتی از این دست که نصیحت‌هایی آشنا و توصیه‌هایی رایج به شمار می‌روند. در واقع عباراتی با مضامین ضداخلاقی هستند که با روکشی از واژه‌های فریبنده آذین شده و به ابزاری در جهت بی‌ارزش جلوه دادن و کم‌رنگ کردن وارستگی انسان و گسترش دنیا‌طلبی تبدیل شده‌اند. هر چند که تلاش برای موفقیت مادی از راه قانونی و صحیح، موجه بوده و مورد تایید دین مبین اسلام و ائمه معصومین علیهم‌السلام نیز می‌باشد ولي بحث بر سر میان‌برها و دورزدن قانون و رسیدن به امیال و آرزوهای دنیایی به قیمت بی‌توجهی به ارزش‌ها و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران است. معمولاً پس از وقوع هر تخلف مالی به فراخور کوچکی و بزرگی آن، نهادهای انتظامی‌، قضایی و امنیتی عکس‌العمل مناسب نشان داده و به وسیله ابزارهای مختلف در صدد توقف تخلف و پیشگیری از تکرار آن و تعقیب متخلف برمی‌آیند. بسیاری از افراد جامعه نیز از شنیدن اخبار مربوط به وقوع رانت‌خواری، سوء استفاده از موقعیت، اختلاس، ارتشا و مجموعه تخلفات اقتصادی، دردمندانه در محاورات روزمره نگرانی‌های خود را ابراز می‌دارند. علی‌القاعده شنیدن اخبار مربوط به فسادهای مالی نباید برای هیچ فرد ایرانی راحت و بدون تفاوت باشد و یا دست‌اندازی اشخاص مسئول یا دوستان و اعوان آن‌ها به منابع و منافع عموم و یا به عبارت دیگر تضییع حقوق عامه مردم‌، نباید برای هیچ کس اتفاقی عادی تلقی شود، اما امروزه می‌بینیم آتش این‌گونه ناهنجاری‌ها و قانون‌شکنی‌ها دیگ تعصب بسیاری را به جوش که نمی‌آورد حتی گرم هم نمی‌کند. در نهایت دستاویزی چند روزه می‌شود برای طنز و فکاهه در شبکه‌های اجتماعی ... نگاه سیاسی به این موضوع و گنجاندن آن در قالب انتقادات جناحی به منظور تضعیف موقعیت حریف‌، شاید برای بازیگران عرصه سیاست، ابزاری مناسب باشد اما این که دردی از جامعه را برطرف کند بعید است. لذا فارغ از هر نگاه سیاسی، به موضوع از زاویه‌ای دیگر بنگریم. با همه آموزشی که فرزندان این سرزمین از مراجع مختلف می‌بینند؛ از نهاد خانواده گرفته تا آموزش و پرورش‌، آموزش عالی‌، سازمان صدا و سیما، وزارت ارشاد و چندین و چند نهاد دولتی و غیردولتی دیگر، باز هم وقتی که کار به سنجش شاخص‌های اخلاقی و فرهنگی می‌رسد نتایجی به بار می‌آید که اعلام عمومی آن برای همه شرم‌آور است. جستجو در حوزه فرهنگ برای یافتن پدیده‌ای خاص که در سال‌های اخیر‌، اخلاق عمومی را متاثر نموده باشد، ما را به وقوع چندین فقره تخلف اقتصادی بزرگ و پی در پی‌هدایت می‌کند. چیزی که برای جامعه از حیث ابعاد و تعداد تازگی داشت. البته واضح است که متخلفین اقتصادی از کرات سماوی دیگر به این کشور نیامده و پرورش یافته‌ی همین سرزمین بوده‌اند و راحت‌تر از این که خاستگاه سیاسی آن‌ها را بتوان به گروه‌، حزب یا طیف خاصی منتسب کرد می‌توان زادگاه آن‌ها را تشخیص داد. متاسفانه همه‌ی آنها ایرانی بوده‌اند. شاید اصطلاحی که در بین فوتبالیست‌ها در مورد گل خوردن و باخت رایج است، این‌جا کاربرد داشته باشد. یعنی پس از وقوع هر کدام از این تخلف‌ها بهتر بود می‌گفتیم همه‌ی ما گل خوردیم. همه‌ی تیم! میزان تاثیرگذاری عوامل و پدیده‌های مختلف بر این موضوع، مبحث گسترده‌ای است که در جای خود باید بدان پرداخت لیکن به طور خلاصه می‌توان گفت از یک سو باید اعضای جامعه هر کدام به نسبت مقام و موقعیتی که دارند در رواج مسابقه‌ی پایان‌ناپذیر (دست‌یابی به منافع اقتصادی به هر قیمتی) و شکستن قبح تخلفات اقتصادی به خصوص در نگاه نسل جوان، سهیم دانست و از طرف دیگر باید حقوق همان یعنی هیچ راهی نداره‌؟!مردم را از جنبه مادی و معنوی به سبب تضییع بیت‌المال و افول اخلاق عمومی، آسیب‌دیده محسوب نمود. آسیبی که اثرات و عوارض آن به مرور نمود بیش‌تری پیدا کرده و متقابلاً زمینه‌ساز ظهور و بروز متخلفین و تخلفات جدید خواهد شد. در مورد مسئولیت سازمان‌ها و موسسات و نهاد‌های دولتی و غیر‌دولتی که از بودجه عمومی تامین می‌گردند و در رابطه مستقیم و غیر‌مستقیم با امور فرهنگی هستند، قبلاً صحبت شده است اما اگر بپذیریم که آن بخش از فرهنگ جامعه که حوزه‌ی اخلاق عمومی محسوب می‌شود، تابعی از رفتار همه مردمان این سرزمین اعم از مسئول و غیر‌مسئول است، آن‌گاه ممکن است با بازبینی رفتار خود به نتایجی دیگر برسیم. البته مسئله فقط عکس‌العمل ظاهری افراد نیست. چه بسا افرادی که در مذًمت و زشتی تضییع حق‌الناس و سواستفاده از بیت‌المال داد سخن سر می‌دهند اما وقتی به دو راهی رعایت حقوق دیگران یا انتفاع بیش‌تر می‌رسند درنگ کرده، دچار تردید می‌شوند و گاه تخلف را برای خود توجیه می‌کنند. نظیر کسانی که پرداخت رشوه را یک اقدام ناگزیر برای رسیدن به حقوق خود تلقی کرده و به زعم خود از پذیرش مسئولیت‌های اخلاقی آن می‌گریزند و یا کسانی که پس از پرداخت مالیاتی هر چند ناچیز، باز هم احساس غبن کرده و در اندیشه و عمل به دنبال راه گریز می‌گردند. برای نمونه می‌توان با نگاه به میزان درآمدهای محقق شده دولت در سال‌های مختلف‌، بزرگی تعداد افرادی که دچار این ناهنجاری‌ها هستند را تخمین زد. یکی از دلایل بی‌تفاوتی ما به خطای دیگران ممکن است ناشی از عدم اعتقاد کامل به زشتی و ناپسندی آن فعل باشد. کافی است در خلوت صادقانه، خود را به جای هر کدام از متخلفین اقتصادی بگذاریم و تصور کنیم امکان تخلف برای‌مان مهیاست، چقدر احتمال دارد که راه به خطا نرویم؟ چند نفر به موقعیت آن افراد برای انجام تخلف حسرت می‌خورند؟! انگیزه برای تخلف و استفاده از رانت، چقدر در تلاش برای تصدی مسئولیت‌ها اثرگذار است؟! و با همه این مسائل پیش آمده چه تصور و چه انتظاری از نسل بعد می‌توان داشت؟! به هر حال اصلاحات ساختاری در اندیشه و رفتار آحاد افراد جامعه، به راهبردهای فرهنگی بلند‌مدتی نیازمند است که طرح و اجرای آن قطعاً بیش‌تر از عمر یک دولت به درازا خواهد کشید و اجرای کامل و همه‌جانبه‌ی اسناد بالادستی در حوزه فرهنگ، نیازمند هماهنگی بین چندین دستگاه و ارگان و موسسه دولتی و غیر‌دولتی است که این هماهنگی خود الزامات قانونی دیگری را می‌طلبد و این الزامات نیازمند فرهنگ‌سازی‌هایی دیگر! شاید وقوع تغییرات فرهنگی از طریق ابزارهای حاکمیتی فرآیندی کند و زمان بر باشد اما فراموش نکنیم که مهم‌ترین نهاد فرهنگی و در دسترس‌ترین آن‌ها که زیربنای همه جوامع بشری شمرده می‌شود خانواده است. همه ما به عنوان عناصر تشکیل‌دهنده این نهاد، راحت‌تر از تاثیرگذاری بر هر نهاد فرهنگی دیگری می‌توانیم به خود بپردازیم. بله اگر هر کدام از ما زاویه نگاه و تیغ انتقاد را به سمت خود برگردانیم و اصلاح را از خود شروع کنیم، ترمیم فرهنگ و رشد اخلاق، خیلی دور از دسترس نخواهد بود. شاید وقت آن رسیده که از آموزه‌های دینی و اخلاقی بیش‌تر استفاده کنیم و به قانون بیش از پیش احترام بگذاریم و به خاطر هر مسئله کوچک و بزرگ اداری و هر منفعت اندک و فراوانی به دنبال یک میان‌بر یا یک کارمند خاطی برای دور زدن مقررات نگردیم و با رسیدن به هر سيد علي جزايري«نه‌، نمی‌شود» قانونی، نگوییم «یعنی هیچ راهی نداره؟» باشد که واژگان استحاله یافته‌ای چون "زرنگ" بار ارزشی مثبت گذشته خود را باز یابند و دیگر هیچ وجدان آگاهی به فسادهای مالی بی‌تفاوت نباشد و نخندد ... سيد علي جزايري

سید علی جزایری

 

منبع: پایگاه خبری یافته


موضوعات مرتبط: یادداشت
[ ۹۴/۱۰/۲۸ ] [ 23 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
چهارشنبه اصلن روز خوبی نبود. صبح را با مراسم تدفین مرحوم ماشاءالله محمدی که عمری برای شهر خرم‌آباد تلاش فرهنگی کرد شروع کردم‌. بعداز ظهر هم که مجلس ختم او بود بی ‌هیچ‌گونه تشریفاتی، بی هیچ پیامی، بی هیچ حضور مسئولی فرهنگی. حتا آن‌ها هم که مدعی پدرخواندگی فرهنگ این دیارند نبودند.
عیبی ندارد؟! چرا دارد به خدا! خیلی هم عیب است. اصلن مگر عیب شاخ و دم دارد؟! مگر مهر است که بر جبین این و آن نقش بندد؟
این که محمدی که بوده و چه کرده را قبلن با خودش گفت‌وگو داشته‌ام (اگر دوست داشتید این‌جا بخوانیدش) اگر هم زیاد حال و حوصله‌تان خوش نیست فقط بدانید "محمدی" عمری را در این شهر کار فرهنگی کرد، کتاب فروخت، نشریه فروخت و کتاب چاپ کرد.
آن روزگار (سال 1343) که محمدی زیر بار نشر رفت و کار شهردار علي‌محمد ساکی (جغرافیای تاریخی و تاريخ لرستان) را چاپ کرد با سرمایه‌ای که در این راه گذاشت به راحتی می‌توانست دو سه خانه در خرم‌آباد بخرد و به جای کتاب و کتاب‌فروشی، وارد کار خرید و فروش خانه شود و ...
محمدی اگر آن روزگار چنین می‌کرد حتمن امروز بنرهای سیاه فقدانش از بلند‌ترین برج‌ها‌ی شهر آویزان می‌شد و دسته دسته آدم، شانس حضور در مراسم ختمش را از یک‌دیگر سبقت می‌گرفتند.
به هر شکل، نه محمدی چنان کرد و نه مردم چنین! به قول "محمد مدبر" که در مسجد ختم مرحوم "محمدي" گفت: «چنین مجالسی مجلس عبرتند»؛ اگر چه کار عمده‌ي آنان که در مجلس ختم محمدی حضور داشتند از عبرت‌آموزی گذشته است، اما حتمن اندک افرادی هم بودند که با چشم خود دیدند از کار فرهنگی متعهدانه و مسوولانه هیچ چیز به آدم نمی‌رسد و در دل با خود عهد بستند تا هستند به سمت این رفیق نا‌باب نروند!
مرحوم ماشاء‌الله محمدي موسس دومين كتابفروشي خرم‌آباد در سال 1325 
از "سهراب محمدی" پسر مرحوم ماشاءالله محمدی خداحافظی می‌گیرم‌. غریبانه و پر دلهره خیابان‌هاي شب شهر را گز می‌کنم به سمت خانه.
به دکه‌ي روزنامه‌فروشی می‌رسم. حرف‌های "محمد مدبر" هیچ تاثیری بر من نداشت‌! گفتم که کار چون منی از عبرت گرفتن گذشته است. دو سه تا از نشريات محلی را می‌خرم؛ از تیتر اول غلط یکی از آن‌ها حرصم می‌گیرد! به اولین سطل آشغال که می‌رسم با عصبانیت پرتش می‌کنم ته سطل زباله! با دو نشریه‌ي دیگر به خانه می‌رسم. تا چایی آماده می‌شود، سیمره را ورق می‌زنم.
در ستون "صدای سیمره" صفحه 2 این هفته‌نامه‌، نو‌جوانی خطاب به رستمی (مدير مسئول سيمره) نوشته است: سلام آقای رستمی، من نوجوانی لر هستم و علاقه‌ي زیادی به نویسندگی دارم و بعضی اوقات چیزهایی می‌نویسم. دوستانم شما را به بنده معرفی کرده‌اند. می‌خواستم بدانم اگر بنویسم مقاله‌ام را چاپ می‌کنید؟
قبل از این پیام‌، پیام جلالوند مدير سازمان پارك‌ها فضای سبز خرم‌آباد را خوانده‌ام که نوشته‌اند: «سلام؛ ای کاش در مورد اظهار نظر زیاده‌خواهان، شما دنبال اعلام حقیقت باشید. به خاطر مطلب توهین‌آمیز به این‌جانب، علیه شما شکایت خواهم کرد!»
بین این پیام و امید آن نوجوان به رستمی و نشریه‌اش رابطه‌ای ملموس و محسوس حس می‌کنم‌! رستمی در همین ستون هم به جلالوند بهرام سلاحورزيپاسخ گفته هم به آن نوجوان.
من از آن‌جا که واهمه دارم خود را شریک جرم رستمی معرفی کنم و زحمت شکایتی دیگر را بر آقاي جلالوند تحمیل نمايم پای خودم را از ماجرای ایشان بیرون می‌کشم!
اما با قاطعیت به آن نوجوان عزیز لر که رستمی با مهربانی و دلسوزی وعده‌ي کمک‌شان داده می‌گویم: پسر عزیزم؛ دنبال هر خلافی که دوست داری برو، الا روزنامه و روزنامه‌نگاری!
 
بهرام سلاح‌ورزي
 
[ ۹۴/۱۰/۱۷ ] [ 23 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
http://uupload.ir/files/gwpi_photo_2016-01-03_20-11-34.jpg
خرم آباد- 10 دی 94             عکس: عبدالرضا قاسمی
 
موج‌ها آرام آرام خودشان را کنار کشیدند تا لابه‌لای سنگ‌چین حاشیه‌ی چشمه. چشم چشمه که گشوده شد. درست مثل من که روی پاهایم بر زمین ایستاده بودم، روی پاهایش که شبیه دم ماهی بود ایستاد وسط چشمه.
موهای لخت و بلندش بنفش و پیراهن پولک‌دوزی اش رنگی شبیه آسمانی آبی و پرستاره.
بغض داشت و گلایه‌های بسیار!
مگر نه آن که خیلی سال پیش از آن که شما بیایید، خستگی از تن و جان اجدادتان می‌گرفتم؟ اسب‌های تشنه و خسته از تاخت پدران‌تان را سیراب می‌کردم. رمه‌ها‌ی‌شان را آب دادم و دشت به دشت برای‌تان تا جنوبی‌ترین باغ‌های شهر سیزی و آبادانی داشتم.
مگر نه آن که واژه واژه غصه‌های مادران‌تان را شنیده‌ام‌، بی آن که کلامی از آن‌ها را جایی یا با کسی واگویه کرده باشم؟ مگر نه آن که با شادی‌تان شاد و در غصه‌های‌تان اندوهگین بوده‌ام؟
مگر نه ...
مگر نه آن که‌؟
اشک‌هایش آرام آرام سر خورد روی گونه و قطره قطره چکید در چشم چشمه.
رنگ چشم چشمه کبود و کبودتر شد. پاهایم لرزید. طاقت ایستادن نداشتم‌. کسی انگار زیر زانوانم را نشانه رفته بود.
انتهای شب، دریاچه آرام، مرغابی‌های قصه پر غصه این روزهای شهر، تن از آب گرفته و در حاشیه‌ی به خیال‌شان امن وآرام دریاچه سر در لای پرهای‌شان فرو برده‌اند از سرما که نا‌گاه‌،
***
چون برق جهان ز ابر آذار (1)
تیر زیر زانوانم نشست‌. کنار چشمه فرو افتادم‌. دستان پراز هیچم مهربانی بیش‌تر از دختر چشمه را دریوزه‌گی می‌کرد.
مرغابی سفید که انگار پریدن از یادش رفته باشد، فضای از هم گشوده دستانم را پر‌پر می‌زد. چهره زندگی مرغابی به برق تیر و در چشم به هم زدنی دگرگون شد. من و دختر دریا مویه کردیم.
فرزند مگر نداشت صیاد؟ (2)
از خواب پریدم.
 
جمعیت انبوهی روی اسکله و ضلع غربی دریاچه گرد آمده‌اند. حضور خانم‌ها و جنب و جوش‌شان از آقایان چشم‌گیر‌تر است. گوشه‌ای از اسکله پشت توری مرغی، تعداد زیادی مرغابی و غاز پناه گرفته‌اند. برای همه‌شان واکسن تلقیح می‌شود. روی گردن بیش‌ترشان روبان‌های رنگانگ بسته شده است‌. انگار این‌ها مرغابی‌های ماده هستند که این همه شبیه دختران سه چهار ساله شده‌اند.
کار واکسیناسیون که تمام می‌شود بخشی از تور مرغی برای ورود مرغابی‌ها و غاز‌ها به سطح دریاچه گشوده می‌شود. انبوه مرغابی‌ها و غا‌زها در چشم به هم زدنی پروازی کوتاه را آغاز و سپس روی امواج دریاچه فرود می‌آیند. هم‌زمان با پرواز مرغابی‌ها و غاز‌ها، مردم خرم‌آباد که خیلی هیجان‌زده شده‌اند شروع به کف زدن می‌کنند. حضور گله بزرگ مرغابی‌ها و غازها بیش‌تر از همه بچه‌ها را به وجد می‌آورند.
حرکتی خود‌جوش که با همکاری چند سمن به سامان رسیده بی‌شک از همین فردا تأثیری عمیق بر آنان که ما مردم را سیاه و خاکستری می‌دیده‌اند خواهد داشت. بی‌شک خیلی‌ها تحت تاثیر این حرکت چشم‌های‌شان را خواهند شست و ما را چنان که سزاواریم خواهند دید.
بی‌شک اینان خواهند پذیرفت، مردم لر نه تنها میراث‌داران مفرغ و ابنیه تاریخی که ادامه دهنده‌ای شایسته برای فرهنگ چند هزار ساله نیاکان‌شان هستند.
اصلن مهم نیست چه کسی یا گروهی برای اولین بار دستان یاری خواهش را به سمت دل‌های پراز مهربانی همشهریان دراز کرد. مهم‌تر از هر منیتی برق شادمانی است که عصر امروز در چشم چشمه کیو، در چشم بیش‌تر از صد غاز و مرغابی و قو و در چشم پرامید کودکانی بهرام سلاحورزيکه سزاوار فردایی بهتر و زیباتر هستند؛ نشست.
وسعت دریاچه کیو برای کودکان این دیار وسعتی بسیط است. بی‌نهایتی دور و سرشار از رقص موج‌ها و آواز قو و غاز و مرغابی. وسعتی چنین نگاه کودکان امروز را از زمختی سنگینی که او را درخود محصور ساخته به سمت افق‌های روشن خواهد برد.
 
 
بهرام سلاح‌ورزي
 
_____________________
پي‌نويس:
(1) و (2) شعر از: پروين اعتصامي

 
[ ۹۴/۱۰/۱۳ ] [ 20 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
 شهروندان خرم‌آباد در دریاچه کیو اردک و غاز رها می‌کنند.

به گزارش پايگاه خبري يافته، مردم خرم‌آباد برای توسعه زیبایی‌های شهر، ترویج فرهنگ مناسب شهرنشینی و تأکید بر لزوم توجه به حقوق محیط زیست روز چهارشنبه 18 آذر ساعت 16 اردک و غازهایی را که خریداری کرده‌اند؛ در دریاچه‌ی کیو رها می‌کنند.
شهروندان می‌توانند غاز و اردک‌ها را، از روستاهای دارای برکه، دریاچه، سد و... خریداری کنند.
قابل ذكر است دو‌شنبه شب 9 آذرماه، بر اثر شليک افرادی ناشناس و نابخرد از درون يک خودروی سانتافه به مرغابي‌های درياچه كيو خرم‌آباد، 3 مرغابی از بين رفتند.
بعد از آن ماجرای تلخ، در فضای مجازی بین شهروندان بحث و گفتگو شد و بیشتر آنان به این نتیجه رسیدند که باید این حرکت ضداجتماعی را با یک حرکت فرهنگی پاسخ داد.
کاربران معتقد بودند که نباید همیشه منتظر ماند تا دولت برای رفع مشکلات بزرگ و کوچک دست‌به‌کار شود، بلکه مردم باید بدانند که حقوق و‌ تکالیفشان در قبال جامعه چیست تا علاوه بر انجام تکالیف شهروندی‌شان، حقوق شهروندی خود را نیز به‌خوبی مطالبه کنند.
این حرکت مردمی با حمایت سازمان فرهنگی و ورزشی خرم‌آباد ،انجمن‌ها و سمن‌های اجتماعی این شهرستان همراه انجام خواهد شد.


شهروندان خرم‌آبادی در پاسخ به ناهنجاران اردک و غاز در
خبر: مهرداد دهقانی

[ ۹۴/۰۹/۱۶ ] [ 11 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
خودش می‌گوید یک لر اصیل است. او‌ زاده و پرورده دیار لرستان است و آن گاه که از خدماتش به تاریخ و فرهنگ لرستان، سخن به زبان می‌آورد، می‌توانی برق شوق را در چشمانش ببینی. همان‌طور که وقتی درباره مسأله‌ای غم‌انگیز یا نگران‌کننده در آن منطقه صحبت می‌کند، گاه ممکن است قطره‌ اشکی در چشمانش جمع شود. چنان
عرق به لرستان دارد که با شهامت و شجاعت از زبان لری دفاع می‌کند و می‌گوید که ما حتی در پاریس هم، زبان نخستمان لری است. او همین حس را - البته در وجهی وسیع‌تر - به ایران دارد.

 

 حميد ايزدپناه محقق و شاعر لرستاني - يافته«حمید ایزدپناه» که درست 17 روز پیش، 82 ساله شد، شاید در قیاس با آنانی که هر روز یک کتاب منتشر می‌کنند و یک مقاله می‌نویسند، نام چندان شناخته شده‌ای نباشد، اما اهل دقت، با نامش و کارش آشنایند و او را سرباز وطن می‌دانند؛ هم او بود که پس از انتصاب به ریاست اداره فرهنگ و هنر لرستان در سال 1348، «قلعه فلک الافلاک» را که تا آن زمان دژ نظامی بود به مردم بازگرداند و بدل به موزه مردم‌شناسی ساخت. جز این، او جوانان بسیاری در هنرهای مختلف به‌ویژه موسیقی و تئاتر را از این خطه، به کشور معرفی کرد.
در حوزه مکتوبات هم، مهم‌ترین اثرش ( از میان 16 کتابی که منتشر ساخته است )، «آثار باستانی و تاریخی لرستان» و بعد، «شاهنامه لکی» است. ناگفته نماند کشف نقاشی‌های باستانی غار دوشه و میرملاس از اولین اکتشافات مهمش در عرصه لرستان پژوهی بود؛ اما ایزدپناه، دستی بر آتش سرایش شعر هم دارد و به «صفا» متخلص است.
همه این‌ها، دلایل کمی نبود که از فرصت اقامت کوتاه‌مدتش در ایران، در خردادماه امسال، ساده بگذریم چراکه او حالا دیگر 19 سالی می‌شود که رخت اقامت در پاریس افکنده است. او با وجود درد شدید کمر پدرانه پذیرایمان شد و به پرسش‌های ما پاسخ گفت. متن کامل این گفت‌و‌گو را می‌خوانید:

 

 

 

استاد ایزدپناه در ابتدا از خانواده پدری‌تان بگویید. این که در چه خانواده‌ای متولد شدید و رشد یافتید؟

 

من یک لر اصیل هستم و پدر و مادرم از دو ایل بزرگ بودند؛ مادر از ایل چگنی و پدر از ایل ساکی.

 

دوران کودکی‌تان چگونه گذشت؟

 

من در 7 سالگی پدرم را از دست دادم و مادرم را نیز در 9 سالگی. در خانه ما، همیشه داستان‌های تاریخی و حماسی خوانده می‌شد و من هم از 10 سالگی به‌راحتی می‌نوشتم. آن دوران، تازه مدرسه رفتن در خرم‌آباد شروع شده بود. در خرم‌آباد مدرسه‌های 15 بهمن و شاپور بود که من به مدرسه شاپور می‌رفتم. مدیر مدرسه ما آقای دعوتی از اهالی قم و شخص معتبر و خوبی بود و همسر ایشان هم خواهر مرحوم میرزاده عشقی بود. در مدرسه، موسیقی تدریس می‌شد و معلم ما، شخصی بود به نام پدر که یک پیرمرد خوش‌سیما با یک شنل بر دوش بود که به ما موسیقی یاد می‌داد. آن زمان، بیماری‌ها هم زیاد بود و در این میان مالاریا شیوع بسیاری داشت و حرف اول را می‌زد. حتی در مدرسه به ما قرص مالاریا می‌دادند.

 

هشت ساله بودید که شهریور 1320 ورود متفقین به ایران به وقوع پیوست. آن رخداد تلخ را به یاد دارید؟

 

کودک بودیم و در میان ما، هیجانی بود که جنگ است؛ اما روزی را به یاد می‌آورم که در روستایمان، چشمم به چند هواپیما در بالای سرم افتاد. آمدند و اعلامیه ریختند و تهدید ‌کردند و رفتند. اتفاقاً من آن اعلامیه را تا مدت‌ها داشتم ولی گم شد. انگلیسی‌ها اعلامیه را ریختند. می‌گفتند ای مردم ایران، هزاران آلمانی‌ در خاک شما هستند، به آن‌ها پناه ندهید و تحویلشان دهید.

 

نظامی‌هایی که به منطقه می‌آمدند هم یادتان است؟

 

بله، چشمتان روز بد نبیند. نخستین روزی که آمدند، ما کوچک بودیم و پدرم تازه فوت کرده بود. خانه یکی از اقواممان، زیرزمین داشت. وقتی می‌گفتند بمباران است، در آنجا پنهان می‌شدیم ولی عملاً بمباران نمی‌شد. اما مدتی بعد، در یک بعدازظهر شوم، خارجی‌ها با ماشین‌های زرهی‌شان وارد خرم‌آباد شدند و از آن روز دیگر، وطن به اشغال بیگانگان درآمد.

 

ماجرای تبعید آیت‌الله کاشانی به قلعه فلک الافلاک را به یاد دارید؟

 

 نه، چون دنبال قضایای سیاسی نبودم ولی شرح ماجرا را شنیدم.

 

شما در خود شهر خرم‌آباد بودید یا در روستاهای اطراف؟

 

ما شهری بودیم.

 

پس درباره فضای خرم‌آباد در دهه‌های 20 و 30 بفرمایید؟

 

فضا، فرهنگی نبود. مدارس تازه شروع شده بود و مردم خیلی فقیر بودند.

 

از روز کودتای 28 مرداد بگویید. آن موقع هنوز خرم‌آباد بودید؟

 

28 مرداد یادم است که مدرسه می‌رفتم.

 

در 20 سالگی؟

 

بله، محصل بودم. به یاد دارم که عده‌ای آمدند بیرون و بعدازظهر آن روز، با شعار زنده‌باد شاه، ورق برگشت.

 

و بعد که دیگر موج بازداشت طرفداران دکتر مصدق شروع شد.

 

از بازداشت‌ها نمی‌دانم، اما آن موقع هنوز ساواک تشکیل نشده بود و این بگیروببندها، یکی دست رکن 2 ارتش و دیگر، در دست شهربانی بود.

 

چه سالی به دانشگاه رفتید؟

 

در سال 1332 معلم شدم و بعد دیپلم گرفتم. سال 1336 بود که به دانشکده افسری رفتم و قبول هم شدم اما نرفتم. تا آنکه تصمیم گرفتم به دانشگاه تهران بروم که چند رشته آزاد داشت. آن سال به سبب مشکلاتی که داشتم، به دانشگاه نرسیدم. اما یک سال بعد، قبول شدم و به دانشگاه تهران رفتم. درست در همان سالی که ازدواج کردم.

 

چه رشته‌ای انتخاب کردید؟

 

آن موقع رشته تازه‌ای به نام فرهنگ اسلامی آمده بود.

 

همان زمان که بدیع‌الزمان فروزان‌فر، رئیس دانشکده معقول و منقول بود؟

 

بله، فروزان‌فر رئیس بود و دکتر گلشن معاون بود.

 

مهم‌ترین استادان شما چه کسانی بودند؟

 

دکتر منوچهر ستوده و دکتر آریان‌پور را به‌خاطر دارم.

 

شما «فرهنگ لری» را با منوچهر ستوده کار کردید؟

 

بله.

 

پایان‌نامه‌تان بود؟

 

بله، پایان‌نامه لیسانس بود که بعد تکمیلش کردم. اما اتفاق دیگری رخ داد که به انتشار کتاب منجر شد. روزی از طرف اداره فرهنگ‌عامه که وابسته به وزارت معارف بود، سه مردم‌شناس آمدند و دیدند که در فضای غریبی زندگی می‌کنم. سپس کتاب را گرفتند و بردند تا آن‌که در سال 1345 از سوی انجمن فرهنگ ایران باستان منتشر شد.

 

این کتاب چطور گردآوری شد؟

 

ساده نبود. برای این کار خودم چون لر بودم، بیشتر واژه‌ها را می‌دانستم که چگونه هستند و می‌نویسند. اما برای بعضی واژه‌های خاص که میان پیرمردها و پیرزن‌ها رواج داشت و من نشنیده بودم، از آن‌ها می‌پرسیدم و یادداشت می‌کردم و واژه‌ها را با استاد ستوده انتخاب می‌کردم.

 

ایشان با فرهنگ لر آشنا بود؟

 

نه، ولی ایشان دو سه فرهنگ مانند سمنانی و گیلکی نوشته بود و من آوانویسی را از ایشان یاد گرفتم.
حميد ايزدپناه محقق و شاعر لرستاني - يافته

 

از ستوده چه چیزهایی یاد گرفتید؟

 

اخلاقش و علمش، اصلاً منبع فیض بود. البته آدم انعطاف‌پذیری هم بود. روز اول که سر کلاس ایشان رفتم، کتاب «جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی» نوشته گای لسترنج را ‌درس می‌داد که اتفاقاً بخش لرستان بود. وقتی به لرستان رسید، یا من می‌خواندم یا شخص دیگر، خاطرم نیست اما خدمتشان عرض کردم که اشتباه نوشته است. گفت چطور؟ گفتم اینجا نوشته شده که رود گاماسیاب از الوند سرچشمه می‌گیرد و به دریاچه قم می‌ریزد. این حقیقت ندارد؛ گاماسیاب یعنی ماهی که مربوط به افسانه گاوماهی است. چشمه‌ پرآبی که مقداری از آن، از کوهی به نام گرین (در الشتر) سرچشمه می‌گیرد، قسمتی  به نهاوند و بخش دیگری به خرم‌آباد می‌ریزد.  آن قسمتی که به نهاوند می‌ریزد، به کرمانشاه می‌آید تا به قره‌سو می‌رسد و پس از پیچ کوتاهی، به لرستان می‌آید که اسمش سیمره می‌شود. یک رودخانه هم از شمال شرقی خرم‌آباد به نام کشکان سرچشمه می‌گیرد و در پل‌دختر به تلاقی می‌رسند که آنجا مرکز مهرپرستی بوده است و حتی به «مهرگان کده» هم معروف بوده است. الآن هم‌اسم کوهش مهر است. من رفته‌ام و سال‌ها در آنجا به پژوهش پرداخته‌ام اما نمی‌دانم چه اصراری است برخی دانشمندان برای ما خط بنویسند که «مهر» از هند آمده است. آقای ستوده که این را شنید، مرا پذیرفت. بعد از آن دیگر با ایشان رابطه مراد و مریدی پیدا کردیم. با دکتر ستوده، دوباره خط کوفی را مطالعه کردیم. چون سه سنگ‌نبشته کوفی برای قرن سوم پیدا کردم و از دکتر تقاضا کردم، آمدند و  آن‌ها را خواندند.

 

با ایرج افشار هم ارتباط داشتید؟

 

بله، با ایرج هم به‌ موازات دکتر ستوده، با هم‌دیگر ارتباط داشتیم. ایرج هم منبع فیض بود. وقتی دکتر ستوده معرفی کرد، هر موقع گرفتاری داشتم و کار تحقیق مشکل بود، به کتابخانه‌اش می‌رفتم. مثل الآن نبود که مشکل، با جست‌و‌جو در اینترنت حل شود. خیلی از منابع ترجمه نشده بود. مثلاً من که می‌خواستم درباره لرستان تحقیق کنم، منابع فارسی بسیار کمی داشتم. حتی در اروپا هم، منابع یونانی، به‌تدریج در حال ترجمه بود. من باید برای تحقیق به تهران می‌آمدم و به دو کتابخانه مجلس شورای ملی و مجلس سنا می‌رفتم. ایرج افشار هم تازه کتابخانه دانشگاه را راه انداخته بود که پایم به آنجا باز شد. مدام باهم ارتباط داشتیم و راهنمایی‌ام می‌کرد.

 

پس رفاقت‌تان عمیق بود.

 

بله، با ایرج، مثل گوشت و استخوان یکی بودیم.

 

به کتابخانه مجلس سنا هم که می‌آمدید کیکاووس جهانداری رئیس آن‌جا بود؟

 

بله، کیکاووس در آن‌جا رئیس بود. یک کتابخانه دیگر بود که برای آستان قدس بود ولی آن مشکلاتی داشت. رفت‌وآمد به آن‌جا شرایط خاصی می‌طلبید اما کار مرا مجلس سنا حل می‌کرد.

 

چطور شد که به اداره فرهنگ و هنر لرستان رفتید؟

 

آن‌هم داستانی دارد. من در آموزش‌وپرورش، کار تحقیقی می‌کردم. در آن زمان، منطقه لرستان و راه‌هایش امنیت نداشت. اما وقتی جاده کشیدند، امنیت ایجاد شد و تازه بوی فرهنگ از لرستان ‌گذشت. علتش هم فقر و بدبختی بود که آن‌هم داستانی دارد. اما پس از ششم دبستان، مدتی دنبال تحصیل نرفتم و می‌خواستم کاسب شوم. آن زمان  در خانه عمویم بودم که آن‌جا سرمنزل بزرگان بود و آمد و رفت فامیلی برقرار بود. آن‌جا (در 12 سالگی) وقتی عمویم درباره مسائل مختلف صحبت می‌کرد، یادداشت می‌کردم؛ وقتی درباره جنگ ساوه یا خالوقربان هرسینی صحبت می‌شد، شاهد این قصه‌ها بودم و یادداشت می‌کردم. سپس به معرفی سنگ‌نبشته‌ها در مجله یغما پرداختم که دو سه مقاله از من در آنجا منتشر شد. در مجله راهنمای کتاب ایرج افشار هم به نظرم از شماره نخست، مقاله داشتم. پس از این بود که کار اداره فرهنگ و هنر لرستان را به گردن من انداختند. البته پیش از آن مدتی رئیس دادگاه اداری استان هم بود. همه این‌ها باعث شد با هیأت‌های حفاری سروکار داشته باشم و در این اثنا، انجمن  آثار ملی (انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کنونی) از من دعوت کرد.

 

آن موقع فرج‌الله آق‌اولي رئیس آن‌جا بود؟

 

بله، سپهبد آق‌اولي و محمدتقی مصطفوی آن‌جا بودند که هر دو، انسان‌های بزرگی بودند. نمی‌دانم چه کسی مرا معرفی کرده بود اما از من برای تألیف کتاب «آثار باستانی و تاریخی لرستان» دعوت کردند. وقتی به انجمن رفتم، خیلی گرم و مهربانانه با من روبه‌رو شدند و برای جلد اول، قرارداد 30 هزارتومانی بستند.

 

سال 1345؟

 

نه، کمی پس از آن. از آن مبلغ، 10 هزار تومان پیش‌پرداخت به من دادند و قرار شد دو قسط بعدی، پس از اتمام کار و پس از چاپ کتاب باشد. با دکتر ستوده  رفتیم و دوربین فلکس خریدیم. کار با آن را یاد گرفتم و در خانه هم آتلیه راه انداختم.

 

این ماجرایی که گفتید، همان زمانی است که احمد اقتداری هم به جنوب ایران رفته بود تا تاریخ خلیج‌فارس را بنویسد؟

 

بله، اصلاً قضیه از این قرار بود که در سال‌های اوایل دهه 1340، انجمن آثار ملی تصمیم گرفت، مطالعه درباره ایران را یک‌باره و گسترده انجام دهد؛ یزد را به ایرج افشار داد، لرستان را به من دادند، جنوب را احمد اقتداری گرفت. بخشی از خراسان را حمید مولوی انجام داد و شمال را هم منوچهر ستوده گرفت. این فضا دقیقاً فضای عالی برای آرشیو جغرافیای تاریخی بود که تنظیم شد. واقعاً فوق‌العاده‌ بود. همه اطلاعات را دقیقاً کسانی می‌نوشتند که اطلاعات کاملی داشتند. من هم در آن جلسه پس از تحویل مطالب، گفتم که دروغ نگفتم، ننوشتم و دنبال دروغ هم نبودم.
حميد ايزدپناه محقق و شاعر لرستاني - يافته

 

یعنی همه سنگ‌نوشته‌ها و بناها را مطالعه کردید؟

 

‌اول تحقیقات میدانی بود و بعد تمام این‌ها را نوشتم که در سال 1350 منتشر و برگزیده کتاب سال شد.

 

یعنی پایه کار شما تحقیقات میدانی بود.

 

صددرصد، من نمی‌توانستم بدون مشاهده میدانی بنویسم که این سنگ و آن بنا کجاست. در آموزش‌وپرورش هم که بودم، وقتی از دانشگاه رایس امریکا برای تحقیق درباره غارهای لرستان می‌آمدند، ‌من می‌رفتم و سر می‌زدم. البته دخالتی در کارشان نمی‌کردم و فقط سر می‌زدم که اگر مشکل در کارشان است،کمکشان کنم.

 

یعنی زمانی که لرستان ناامنی بود هم هیأت‌های خارجی می‌آمدند؟

 

بله، می‌آمدند ولی به‌سختی. مثلاً وقتی سر هنری راولینسون؛ شرق شناس انگلیسی به پشتکوه آمد، او را تهدید به مرگ کردند و شبانه فرار کرد.

 

 درباره اداره فرهنگ و هنر لرستان نگفتید.

 

بله، وزارت معارف و اوقاف به سه بخش تقسیم شد: وزارت علوم، وزارت آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و هنر. فرهنگ و هنر، مرا پیشنهاد کرده بودند. روزی که به وزارت فرهنگ و هنر رفتم، مرا به اصفهان فرستادند. درست روزی بود که فرش‌های عکس رهبران کشورها را برای جشن 2500 ساله می‌بافتند. همه هنرمندان انگشت طلایی، چهره‌آفرینی می‌کردند. آن موقع رئیس آنجا مرحوم اشراقی بود و آنجا کارهایی کردم. اما وقتی به تهران برگشتم، من معلم، درخواست کردم تا وزیر فرهنگ و هنر؛ مهراد پهلبد را ملاقات کنم. من همیشه رنج می‌بردم که قلعه فلک الافلاک را زندان می‌نامیدند. وقت گرفتم و رفتم. با احترام با من برخورد شد. گفتم چیزهایی یاد گرفته‌ام ولی من یک هدف دارم که اینجا آمدم. کمی در چشمم نگاه کرد و گفت چیست؟ گفتم من لر هستم. ‌دلم می‌خواهد که قلعه فلک الافلاک را از ارتش بگیریم و موزه کنم. او هم گفت که چه کاری از این بهتر.

 

یعنی آن موقع دژ ارتش بود؟

 

بله، البته  از خیلی وقت‌ها پیش برای گرفتن این قلعه کار شده بود، زیرا پشت آن، میدان مشق و پادگان بود و امکانی وجود داشت. گفت من کمکت می‌کنم. گفتم من هم با این قول سر کار می‌روم. اتاقی از انبار فرمانداری کل - که آن زمان هوشنگ ناظمی اداره‌اش می‌کرد - به من دادند و با یک میز و دو صندلی. کار را با دید خیلی مطلوب شروع کردم. گفتم اگر این‌ها را بخواهم اول کار می‌گویند اعتبار نداریم. به من یک منشی داده بودند و یک مستخدم. حقوقم هم حقوق معلمی نبود و کمتر بود. نامه‌ای به وزیر نوشتم که من حقوقم کمتر از معلمی است و نمی‌توانم و می‌خواهم به معلمی برگردم. شنیدند و بودجه را تأمین کردند.

 

درباره موسیقی و هنر لرستان چه کردید؟

 

بچه‌های لرستان را قبلاً مطالعه کرده بودم. البته تحقیق موسیقی لرستان را از سال 1339 شروع کرده و یک گروه از موزیسین‌های آنجا را از جمله محمد صالح، محمود مدیری و حسین سالم جمع کرده بودم. خواننده‌مان کم بود. یک پسر نوجوان شاگرد خیاط را معرفی کردند و گفتند صدایی دارد که رضا سقایی و یکی دیگر هم حشمت کریمی بود. در نتیجه یک گروه کوچک موسیقی درست کردیم که نخستین دستاورد ما، ترانه‌های بومی بود که من جمع کردم و یکی از آن‌ها، «گندم خر» بود که از رادیو پخش شد. این نخستین فریاد موسیقی ما بود. بعد هم ترانه «دایه دایه» را حشمت‌الله رشیدی خواند. اما برای تئاتر به بچه‌ها گفتم که من نمی‌توانم کمکی کنم اما می‌توانم مکاتبه کنم. برای نخستین جشن زبان فارسی، یکی از استادان خوشنام دانشگاه تهران آقای دکتر نجم‌آبادی را دعوت کردم‌، سخنرانی کند که بعداً چاپ هم شد. اما ایشان باورش نمی‌شد که من با دست‌خالی، نمایشگاه کتیبه برگزار کردم.

 

سال اول که تمام شد، از سال‌های بعد، آن‌ها سراغ ما آمدند زیرا من می‌خواستم لرستان را که آبستن این وقایع فرهنگی بود، مطرح کنم. نتیجه آن‌هم پیدا شدن چهره‌های خوبی در موسیقی،‌ تئاتر و خطاطی بود و جالب است بدانید مسعود رایگان هم در گروه تئاتر من فعالیت می‌کرد. در  فاصله‌ آن‌یک سال، یک نامه آمد که باعث دگرگونی‌ام شد. آن نامه، ‌نامه  انتقال جالب قلعه فلک الافلاک به اداره فرهنگ و هنر بود. آن روز از خوشحالی نمی‌دانستم چه کنم.

 

چه سالی؟

 

1348

 

در قلعه چه‌کار کردید؟

 

ویرانه‌ای تحویل گرفتم و قلعه را دوباره با مشخصات خودش ساختیم. هیچ‌کس هم نبود از او کمک بگیریم و فضای تلخی بود. 

 

استاد، از پیشینه قلعه فلک الافلاک بگویید که احیای آن مهم‌ترین بخش زندگی‌تان است.

 

این قلعه ساسانی که نامش دژ شاپورخواست ‌است، در طول تاریخ چند اسم داشت. یکی از نوه‌های قاجار در شاخه شمال شرقی قلعه، جایی می‌سازد و می‌گوید که این بالاترین است  و آن را فلک الافلاک نام می‌گذارد. والّا اسمش فلک الافلاک نبود. از روزی که ما  مسئولیت آن را بر عهده گرفتیم، دیدیم که وضعمان خیلی خراب است، خرابی از هر نظر. اولاً کف و سقف آجری را سوراخ کرده بودند. پنج دکل بی‌سیم ارتش را که حدود 30 متر بودند، در آنجا احداث کرده بودند. برای 28 مرداد دستور داده بودند یک قراولخانه جلو پادگان درست کنند. من آن را خراب کردم و بعد قلعه را ثبت آثار ملی کردم تا دیگر کسی حق تعرض به آن را نداشته باشد.

 

چقدر به شما بودجه دادند؟

 

شاید حدود 40-30 هزار تومان. حقوق کارگر 4 تومان و بنا 8 تومان بود. دکل‌ها را بدون آسیب به بنا بریدیم. برای طاق زنی هم دو سه نفر را پیدا کردیم که متخصص بودند. کارگرهایی هم گرفتم و نگذاشتم که بروند، چون این‌ها می‌دانستند که چگونه کار کنند. اگر کاری می‌کردند بلد بودند که خاک را از کجا بگیرند یا ماسه را چطور قاطی کنند و چطور بنا درست شود.

 

اول رفتیم الگوهای قلعه را بررسی کردیم. خواستم تا قلوه‌سنگ را از رودخانه جمع کنند و در کامیون بریزند و پای قلعه ببرند. بالاخره با متری 120 تومان کارگاه کوچکی درست کردیم و خیالم راحت شد. از این‌طرف و آن‌طرف پول می‌گرفتیم. خلاصه شبانه‌روز زحمت کشیدم تا قلعه آماده شد.

 

چند سال طول کشید؟

 

هشت سال. کار موزه مردم‌شناسی را آغاز کردیم اما مسأله عجیب این بود که قلعه پر از مار بود که مزاحم کارگران بودند. ما با سنگ و سم آن‌ها را کشتیم. حالا که موزه مردم‌شناسی را می‌خواستیم راه بیندازیم، موش‌ها آمدند که فرش‌ها و جاجیم‌ها را می‌خوردند. خیلی سخت بود. در این فضایی که کار می‌کردیم، بعضی از مهندس‌ها، کارهای بدی می‌کردند. مثلاً ناودان سنگی قلعه را برمی‌داشتند و حلبی می‌گذاشتند. خلاصه کار آماده شد. منتظر بودم که از فرهنگ و هنر یکی بیاید و بگوید دست‌مریزاد تا اینکه یک روز صدقیانی به من زنگ زد.

 

صدقیانی که بود؟

 

رضا صدقیانی استاندار لرستان بود. گفت هوشنگ نهاوندی تماس گرفت که همسر محمدرضا پهلوی می‌خواهد به لرستان بیاید. شما چه‌کاری می‌توانید بکنید. من گفتم نه پولی دارم و نه چیزی. یک قلعه داریم و یک بازدید. گفت بازدید نه اگر موزه شود، خوب است. گفت برنامه‌ای است که اشیایی را بیاورند و موزه را درست کنند. گفتم اشیا چیست؟ گفت اشیای تاریخی لرستان بخصوص عصر مفرغ. البته من هم شرایطی آماده کرده بودم که موزه شکل بگیرد تا دیگر آن زندان نباشد. از آیدین آغداشلو مرد بزرگ و هنرمند خواهش کردم تا سرپرست طراحی داخلی موزه شود. نور و صدا و پوستر و حتی سیستم گرمایشی را آماده کردیم. به هر حال همسر پهلوی دوم آمد و افتتاح شد. آن روز که موزه افتتاح شد، روز تولد دیگر من بود و خوشبختانه دیگر زندان نشد.

 

سرنوشت قلعه، پس از شما چگونه شد؟

 

بعد از من، دست‌کاری‌هایی شده است. این‌ها را تذکر بدهید که نباید به این‌ قلعه، مگر با نظر شورای فنی دست زد. این قلعه رانش دارد که علل مختلفی دارد که دلیلش یکی خاکی بودن تپه جنوبی است که آن روزها هیچ مهندسی نتوانست مرا کمک کند.

 

استاد، کمی درباره فرهنگ لرستان سؤال کنم. خوانده‌ام که شاهنامه‌ای به نام شاهنامه لکی وجود دارد. آن شاهنامه چیست؟

 

می‌دانید که شاهنامه تنها شاهنامه فردوسی نبوده و هر منطقه یک شاهنامه داشته است. در لرستان نیز شاهنامه لکی بوده که مربوط به دوره شاه رستم عباسی است و در سال 970 نوشته شده است. او اولین لری بوده است که شاه می‌شود. داستانی هم دارد که وقتی شاه اسماعیل عباسی از بغداد آمد، به او نامه‌ای نوشت که می‌خواهیم از لرستان عبور کنیم. شاه رستم با سران ایل مشورت کرد، جواب داد که نمی‌شود؛ اما شاه اسماعیل آمد، حمله کرد و گرفت.

 

شاه چه سلسله‌ای بود؟

 

اتابکان لرستان (لر کوچک). وقتی دستگیر شد او را نزد شاه اسماعیل بردند. او می‌گوید مگر من نگفتم ما مثل تو شیعه هستیم و می‌خواهیم از اینجا عبور کنیم. نقل است که با لهجه شیرین لری گفت ای شاه ما پشتمان به این کوه زده شد، ‌نمی‌دانستیم که در این کوه پلنگ هم هست. دستور می‌دهد حکومت را به او بازگردانند. از آن تاریخ زبان محلی برقرار شد. حالا درباره تکلم به زبان‌های محلی ایراد می‌گیرند. چه کسی گفته که کسی به لری، کردی، ترکی و... صحبت نکند. ما هم به لری صحبت می‌کنیم و هم به فارسی. الآن زبان اول خانواده ما در پاریس، لری است. کسی به ما نگفت لری صحبت نکنید.

 

این باعث می‌شود که فرهنگ‌های بومی حفظ شود.

 

دقیقاً، من یادم است که سال 1356 مرحوم جمال‌زاده نامه‌ای برای من نوشت که قرار است یکی زبان شناسان فرنگی، اطلس گویش‌های زبان فارسی بنویسد. نشد و بعد شنیدم که همین کار را برای افغانستان کرد. می‌دانید چرا می‌گویم؟ چون بعضی مواقع می‌شنوم که می‌گویند کسی حق ندارد به زبان مادری بخواند و بنویسد.

 

از جمال‌زاده خاطره‌ای دارید؟

 

سنگ مزار پدر جمال‌زاده را در بروجرد من عوض کردم که در جلد دوم کتاب آثار باستانی و تاریخی لرستان تصویر آن چاپ شد.

 

سید جمال واعظ اصفهانی؟

 

بله، قبرستانی که او را دفن کردند به جمالیه مشهور شد که بعداً به شهرداری تبدیل شد.

 

درباره نسخه شاهنامه لکی که در کتابخانه پدرتان بود، بگویید؟

 

این کتاب در گنجینه پدر من بود. این کتاب مانند شاهنامه فردوسی نیست، بلکه یک اثر بومی بود. جالب است بدانید در مدرسه یکی به نام خسرو خان والی‌زاده بود که وقتی آن را می‌خواند، من گریه می‌کردم.

 

فرق لُری و لَکی چیست؟

 

این دو زبان مختلف است، به طوری که محققان می‌گویند زبان لری مربوط به دوره فارسی هخامنشی است و لکی پهلوی اشکانی است. وقتی عرب‌ها آمدند می‌گفتند زاگرس سرزمین غرب ایران است. البته من سال 1365 مقاله‌ای در کیهان فرهنگی نوشتم که این جزو واژه‌های بوم‌شناسی است. در نتیجه واژه زاگرس که زاگروتی بوده از دوره ماد، رواج داشته و توسط یونانیان «س» بر آخرش نهادند. در دوره اشکانیان، زاگرس تبدیل به پَهلَوْ یعنی پهلوانی می‌شود. در نتیجه در دوره اسلامی، واژه پهلوی را هم به فهلو تبدیل کردند. میتراییسم یکی از ادیان اشکانی است. همانی که غرب از آن ترسید اما از همین‌جا به غرب منتقل شد اما درباره لک؛ سندی را مرحوم محمدتقی دانش‌پژوه به من داد که یکی از شاعران لر در 710 هجری، در همدان، شعر پهلوی می‌گوید. در نتیجه لکی همان شعر پهلوی است.

 

چه شد که به فرانسه رفتید؟

 

اصلاً دلم نمی‌خواست بروم؛ اما سال 1375 دیگر رفتم. پسر و دخترم آن‌جا بودند اما بدانید من به ایران وصلم. نشسته‌ام در کتابخانه‌ام و می‌خوانم و می‌نویسم. آخرین کتابم هم «شاعران در اندوه ایران» است که نشر توس منتشر کرد.

 

آخرین شعر حمید ایزدپناه (صفای لرستانی)/ اختصاصی «ایران»

 

بس آرزو که به‌دل ماند...

 

بس آرزو که به‌دل ماند و عمر رفت زدست

 

بس اشک و آه که بر دامن زمانه نشست

 

چه خنده‌ها که شدی غمنوا ز بی‌خبری

 

چه نغمه‌ها که نفیری شد از ترنم مست

 

گهی به نقشبندی گلبوسه بر زلال لبی

 

بشوق و شرم بلرزید و بر لبی بنشست

 

گهی ز ناز نگاهی که می‌رسد از دوست

 

چو باده‌ایست که جان می‌شود از آن سرمست

 

به هر بهانه کند آرزو تپیدن دل

 

کز آن نگه به فریبی گرش شود از شست

 

ز کوی خلوت دولت سرای هستی عشق

 

چو فتنه‌ایست که آتش زند به هستی هست

 

مرو ز خواب و خیالم که خواب بی‌ تو حرام

 

دلم به بزم خیالت نشسته جام به‌دست

 

درنگ دیگری ار اشکبان دیده، کند

 

ز اشک و آه به دامن بسا که بتوان رست

 

«صفای» کوی تو با بال آرزو چه کند

 

شکسته بال و پری چون رود به اوج ز پست

 

 
بزرگداشت استاد حمید ایزدپناه در تهران

 


گفت‌وگو از: حمیدرضا محمدی

* اين مصاحبه 14 آذر ماه 94 در صفحه 8 ویژه فرهنگ روزنامه سراسری "ایران" منتشر شده است.

 

[ ۹۴/۰۹/۱۵ ] [ 9 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
بارها در محافل مختلف به موضوعي پرداخته شده كه به بحث فراوان منجر شده است: عده‌اي موضوع "بچه شهر" بودن را طرح در مقابل ديدگاه‌هاي ديگر قرار داده و محكوم كرده‌اند.
برخي معتقدند طايفه‌بازي و طايفه‌گرايي در قرن بيست و يكم كه تكنولوژي به حدي پيشرفت كرده كه دنيا را به دهكده‌اي جهاني تبديل نموده، هنوز از سوي افرادي كه سرشتي بدوي و فرهنگي پايين دارند به خصوص در استان ما پياده مي‌شود كه نشان از شخصيت فرهنگي ضعيف و تربيت نادرست آن‌ها با ديدگاه قومي و قبيله‌اي آن هم از نوع منفي چنين كساني دارد. متاسفانه اين قبيل افراد، گاه با در دست گرفتن مسئوليت يك اداره يا نهاد، ديدگاه ناشايست خود را به جامعه نيز تسري مي‌دهند.
افتخار به قوم، تبار و ريشه داشتن في‌النفسه چيز بدي نيست اما اين كه از آن استفاده ناشايست بر ضد حقوق اجتماعي شود، كاملاً مطرود و ناشايست بوده و نشان از بي‌فرهنگي چنين كساني دارد. چاقو وسيله‌اي است كه با آن هم مي‌توان پوست ميوه‌ها را كند و از آن استفاده درست در موارد مقتضي نمود و هم اين كه چاقو را وسيله‌ي قتل ديگران قرار داد؛ لذا استفاده افراد از مباحث طايفه‌‌شناسي و قوميت، به مثابه اين موضوع مي‌تواند علاوه بر ارزشمند بودن افتخار به ريشه و تبار، در صورت استفاده نادرست نظير پارتي‌بازي در استخدام‌ها، رأي دادن طايفه‌اي و ... نشان كاملي از بدوي بودن و بي‌فرهنگي كساني باشد كه هنوز در قرن بيست و يكم قادر نيستند مثل شهروندان شايسته و بااصالت اين عصر رفتار كنند.
"سعادت خودگو" محقق لرستاني در مطلبي با عنوان "عبور از طایفه/ خوي كوچ‌نشيني را به زندگي شهري تعميم ندهيم" (اين‌جا كليك كنيد) به بررسي معضلات اين موضوع پرداخته و در بخش هايي از نوشته‌اش اشاره كرده است:
«لزوم کار گروهی مشترک و ناامنی دو عنصر پیوستگی افراد هم‌خون در زندگی کوچ‌نشینی طي قرون گذشته بود. انسان کوچ‌نشین که در آن زمان نه قانونی نه ماموری و نه دولت مقتدری را حامی خود نمی‌دید، برای آن که از دام‌هایش که تمام دارایی او بودند محافظت کند و از دست دیگر قبایل و حیوانات وحشی ایمن باشد ناچار بود با هم‌خون‌های خود که دارای یک نیای مشترک هستند رابطه‌ي تنگاتنگی داشته باشد و بدین ترتیب سلسله‌مراتبی شامل "خانواده" سپس "دودمان" و در مرحله بالاتر "تیره" و بعد "طایفه" و در نهایت "ایل" شکل گرفت ... از آن جا که دولت‌ مرکزی بر کوچ‌نشینان تسلط کاملی نداشت و از قانون و دادگستری و کلانتری كه دولت‌های نوین ايجاد كردند در آن دوره خبری نبود، خود اعضای ایل و طایفه حافظ امنیت، جان، مال و ناموس ایل به شمار می‌آمدند و تجاوز به حقوق یکی از اعضای ایل و طایفه، به منزله‌ي تجاوز به کل ایل و طایفه بود‌.»
از اين مطلب در مي‌يابيم امروزه كه هم دولت، هم دستگاه قضايي و هم پليس مقتدر در كشورها وجود دارد، لزومي بر تأكيد و پررنگ كردن نقش قبيله و طايفه براي ايجاد امنيت به خصوص در جوامع شهري وجود ندارد اما عده‌اي كه هنوز تفكر بدوي دارند، با تسري اين موضوع به زندگي شهرنشيني، باعث وارد آمدن آسيب‌هاي اجتماعي فراوان به ساختار تمدن و فرهنگ شهرها شده‌اند كه البته در آينده، فرزندان خود آن‌ها بيش‌ترين خسارت را از رفتار امروز اين قبيل افراد قوميت‌گراي متعصب و ناآشنا با فرهنگ شهرنشيني خواهند ديد.
شايد امروزه معني "بچه شهر بودن" را عده‌اي در خرم‌آباد يا لرستان به اشتباه به كساني نسبت دهند كه نياكان آن‌ها از ديرباز در شهرها سكونت داشته‌اند، اما به واقع بايد دانست كه ريشه و تبار تمامي شهرنشينان قديمي نيز از همين روستاها، قوميت‌ها و حتي كوچ‌نشينان بوده است، لذا در صورت رعايت نكردن آداب و حقوق شهروندي توسط آن‌ها كه ادعاي سكونت در شهرها از ديرباز را دارند، نكوهيده‌تر است و اين موضوع اصلاً نمي‌تواند افتخاري تلقي شود كه اجداد چه كسي زودتر در شهرها ساكن بوده‌اند. بلكه افتخار در اين است هر كس آداب شهرنشيني و قوانين اجتماعي را بهتر رعايت كرد، اصيل‌تر و باشخصيت‌تر است.
كساني كه همين ديروز نيز از روستاها يا از جمع كوچ‌نشينان به شهرها آمده‌اند اما از امروز آداب و فرهنگ شهرنشيني را به درستي رعايت مي‌كنند از نظر نگارنده به معناي واقعي كلمه "بچه شهر" محسوب مي‌شوند زيرا آداب اجتماعي و حقوق شهروندي را به جاي مي‌آورند.
بديهي است كه اگر شخصي شهرنشين نيز به روستا برود و آداب و فرهنگ درست حضور در آن‌جا را رعايت نكند (نظير قطع كردن درختان، شكار حيوانات و ...) فردي بي‌فرهنگ و فاقد شخصيت اجتماعي مي‌باشد.
آدمی را آدمیت لازم است         عود را گر بو نباشد‌، هیزم است
پس به معناي عام، امروزه شايد منظور از "بچه شهر بودن" اين است كه هر كس ساكن جايي مي‌شود، رفتاري مناسب عرف و درخور شأن آن‌جا از خود بروز دهد و رفتارهاي بدوي، پست يا دور از شأن مردم آن منطقه را انجام ندهد، چرا كه در رسته‌ي هنجارشكنان قرار گرفته و بايد مجازات مقتضي در مورد او انجام پذيرد تا درس عبرتي باشد براي ديگراني كه ممكن است از كار نادرست چنين كساني الگو بگيرند.
صد البته كه براي آشنايي مردم با فرهنگ عمومي و به خصوص مكان‌هاي زندگي مثل شهرهاي بزرگ (نظير فرهنگ آپارتمان‌نشيني، ترافيك و ...)، آموزش‌هاي براي برخي افراد تازه‌وارد لازم است كه كاري زمان‌بر مي‌باشد، اما بايد گفت كه در ديار ما چنين مرجعي براي آموزش عمومي جز رسانه‌ها وجود ندارد و آنان نيز در اين زمينه تا حد بسياري كوتاهي كرده‌اند.
از طرفي، نحوه‌ي مهاجرت‌ به شهرهاي بزرگ نيز طي دو دهه اخير بي‌رويه بوده و گاه با تخلف مهاجران همراه گشته است. ايجاد بسياري از منازل محلات و مناطق حاشيه‌ي شهر كه بدون اسلوب صحيح شهرسازي و ساخت و ساز و حتي داشتن مجوز؛ و نيز به دور از چشم شهرداري بعضاً در دامنه‌ي كوه‌هاي حاشيه‌ي شهر ساخته شده‌اند، نتيجه‌ي اين مهاجرت‌هاي نادرست و منفي است.
مرحوم "علي‌محمد ساكي" شهردار فقيد خرم‌آباد در آغاز دهه 50 موج اوليه‌ي مهاجرت از ديگر نقاط استان به خرم‌آباد را به خوبي كنترل كرد و اجازه‌ي حاشيه‌نشيني به آن‌ها را با وضع قوانيني از جمله تخريب سريع ساخت و سازهاي غيرمجاز صورت گرفته در حاشيه شهر و دادن مبلغي به اين افراد براي بازگشت به ديار قبلي خود، مهار نمود، اما با رفتن او از شهرداري خرم‌آباد در سال 56، اين رويه به خوبي كنترل نشد و در اواخر دهه 70 به اوج رسيد تا در نهايت اين زخم ناسور كه باعث تجمع و تقابل فرهنگ‌هاي مختلف در خرم‌آباد به عنوان مركز استان شد، امروزه به شدت سر باز كرده و ظهور افرادي با نوشتن يادگاري روي آثار تاريخي نظير پل شاپوري عصر ساساني، پرتاب سنگ در ورزشگاه تختي، حمله به كوراش‌كار مهمان خارجي هنگام پخش زنده تلويزوني، سرقت مجسمه عقاب از پارك شهر و نيز شكار مرغابي‌هاي درياچه كيو، نشان ‌مي‌دهند كه هر چه زودتر بايد براي حل مشكل چندگانگي فرهنگي در خرم‌آباد فكري كرد و آموزش‌هاي لازمه شهروندي را براي اين عده‌ي قليل در نظر گرفت.
 بچه شهر كيست؟/ فرهنگ عمومي را در شهرهاي لرستان رعايت كنيم
البته بيش‌ترين نقش را در اين ميان صدا و سيماي مركز لرستان دارد كه متاسفانه اين نهاد نيز به دلايل مختلف از جمله ترس از مواجه شدن با هجمه‌هاي ديگر رسانه‌ها و مردم، هيچ‌گاه به جد اين موضوع را در دستور كار قرار نداده است.
اميدواريم هر كس با زبان، قلم يا هر روشي كه مي‌تواند در اين خصوص فرهنگ‌‌سازي نمايد بلكه عده‌اي كه نمي‌توانند حقوق ديگر مردم  چه در شهرها و چه در روستاها را رعايت كنند، از اجتماع با تعيين شرايطي طرد شوند بلكه آرامش فرهنگي يك‌دستي كه سال‌ها قبل در بسياري از شهرهاي كشورمان از جمله اصفهان، تبريز، شيراز و ... به نحو مطلوب وجود دارد، در ديار ما نيز تأمين گردد.
البته اين مهم، در سايه‌ي وحدت كليه‌ي مسئولين اعم از سياسيون و نيز با مشاركت افراد نخبه استان ميسر است كه با وضعيت فعلي استان در عدم توجه به اين قشر و قرار گرفتن آن‌ها در سايه‌ي افراد سياسي و قوميت‌گرا، اميد چنداني به حل اين معضل در آينده‌اي نزديك نمي‌رود. اين در شرايطي است كه پيغمبر اكرم (ص) نيز براي برچيدن برخي رسوم اعراب بدوي نظير زنده به گور كردن دختران، مبارزه مي‌كرد و ما نيز بايد ضمن آگاه‌سازي افراد قوميت‌گرا كه از كودكي با شست‌وشوي مغزي در خصوص انتظار براي دادن رأي طايفه‌اي، رشد مي‌كنند، در اين زمينه، آموزش فرهنگي لازم و درست را اعمال كنيم تا اين قبيل افراد از حالت تحجر در دادن رأي به هم‌نام يا هم‌خون تحت هر شرايطي خارج شوند.
برخي مسئولين و گاه روشن‌فكران ديار ما عادت دارند كه شعارهاي جهاني بدهند اما در حد قبيله‌اي عمل كنند كه اميدواريم هر چه زودتر با تغيير رويه و داشتن ديدي باز، به خطري بزرگ كه فرزندان آن‌ها را در آينده به خاطر اين موضوع تهديد مي‌كند، واقف شوند.
م- سلاح‌ورزي/ پايگاه خبري يافته
[ ۹۴/۰۹/۱۲ ] [ 20 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
سید فرید قاسمی که به عنوان «حافظه گویای مطبوعات ایران» شناخته می‌شود، از نوشتن طرح موزه و مرکز اطلاع‌رسانی آنلاین مطبوعات ایران خبر داد.
سید فرید قاسمیبه گزارش ايسنا، "سيد فريد قاسمي" مورخ و پژوهشگر تاریخی که 25 سال پیش طرح موزه و مرکز اطلاع‌رسانی فیزیکی مطبوعات را با توجه به موقعیت و شرایط آن زمان ارائه داد، امروز نیز با در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات زمان، طرح برخط موزه و مرکز اطلاع‌رسانی مطبوعات را ارائه می‌دهد.
قاسمی با بیان اینکه در حال حاضر نیاز به وجود موزه مطبوعات در تمام جوامع احساس می‌شود، اظهار کرد: با توجه به پیشرفت سریع دنیای مجازی، بیشتر کشورهای پیشرفته جهان موزه برخط مطبوعات را برای خودشان راه‌اندازی کرده‌اند و ما نیز باید به همین سمت پیش برویم.
این مورخ و پژوهشگر لرستانی خاطرنشان کرد: به عنوان رهگذر این وادی نیاز را احساس کردم و به همین منظور طرح آن را نوشتم و برای کاربدستان مرتبط ارسال کردم. اینکه چقدر دنبال آن را خواهند گرفت، به مسوولان این حوزه ارتباط دارد؛ البته پس از سال‌ها دریافته‌ام که ما باید حرف خود را بزنیم و طرح بنویسیم و مسوولان ذی‌ربط هم هیچ توجهی نفرمایند.
البته او همه مشکلات را مربوط به مسوولان نمی‌داند و معتقد است، دانشگاه‌ها و جامعه‌ی رسانه‌ای نیز باید احساس نیاز کنند.
قاسمی با اشاره به انتقاد برخی از کارشناسان و اساتید ارتباطات و رسانه نسبت به غلط‌های رسانه‌ای، اظهار کرد: به نظرمن قبل از انتقاد کردن اول باید دید که چه امکاناتی برای خبرنگاران جوان تدارک دیده ایم که از آنها انتظار اطلاعات درست و خبر‌های بدون غلط داریم.
این مورخ و پژوهشگر مطبوعات با بیان ‌اینکه خبرنگاران ما قصور دارند ولی تقصیر ندارند، ادامه داد: ما باید راه‌های قصور را برای آنها محدود و مسدود کنیم و راه‌اندازی بانک‌های اطلاعاتی مستندسازی شده، راه‌حلی مناسبی برای این کار است. این بانک‌های اطلاعاتی می‌تواند مرجع مناسب و درستی برای یک خبرنگار باشد تا درباره‌ی هر رویداد و هر فردی مستندات تاریخی و پیشینه‌های درستی داشته باشد.
او تاکید کرد: ما از خبرنگاران متوقع‌ایم که غلط رسانه‌ای نداشته باشند؛ درحالی که باید نسبت به آن امکاناتی که برای خبرنگاران تدارک دیده‌ایم، از آنها متوقع باشیم. اگر معتقدیم که باید غلط‌های رسانه‌ای کمتر شود باید با توجه به تغییر شیوه ارتقای دانش‌افزایی در دنیا، ما نیز شیوه‌های‌مان را تغییر دهیم.
نویسنده کتاب‌های «سرگذشت مطبوعات ایران» و «رویدادهای مطبوعاتی» با بیان اینکه شیوه دانش‌افزایی در آموزش بسیاری از حوزه‌ها از جمله رسانه دگرگون شده است، اظهار کرد: امروز خبرنگاران شبانه‌روز گرفتار مسائل حرفه‌ای و دغدغه‌های معیشتی خود هستند و باید برای آنها کلاس درس و زمینه‌های دانش‌افزایی را در فضای وب تعریف کرد تا با کمترین وقت و بدون هزینه به اطلاعاتی که در حوزه خبر می‌خواهند، دست پیدا کنند.

قاسمی که باور دارد اگر به طرح موزه و مرکز اطلاع‌رسانی برخط جامه عمل پوشانیده شود، بزرگترین پژوهشگاه رسانه‌ای کشور خواهد بود درباره ساختار این طرح توضیح داد: تنها بخشی از موزه و مرکز اطلاع‌رسانی برخط مربوط به گالری و جنبه موزه‌ای آن می‌شود و مرادم از ارائه این طرح بیشتر مرکز اطلاع‌رسانی است. این طرح اطلاعات کامل و درستی درباره هر فردی که به نوعی با حوزه رسانه مرتبط است، هر نهاد اداری، صنفی، دانشگاهی ودیگر نهادهای مرتبط با این حوزه و همچنین هر موضوع و هر عنوانی را در اختیار افراد قرار می‌دهد و این امکان را به آنها می‌دهد تا اطلاعات مورد نیازشان را جست‌وجو کنند و به آنها دست پیدا کنند.

[ ۹۴/۰۹/۱۰ ] [ 18 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
پدر بلوط لرستان در جمع فعالان محیط زیست استان فارس گفت: دوست‌دار محیط زیست بودن ارزشمند است، اما برای نجات محیط زیست همه باید فعالانه در این کار ارزشمند مشارکت کنیم.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری یافته، به دعوت فعالان محیط زیست استان فارس و به‌منظور آموزش انجمن‌های زیست محیطی و همچنین تعامل با انجمن‌های این حوزه در مناطق زاگرس نشین، "مظفر افشار" به مدت 3 روز و از تاریخ 27 تا 29 آبان ماه در جلسات متعدد هم‌اندیشی در استان فارس حضور یافت.
وی در جریان حضور در شهرهای اقلید و مرودشت اقدام به برگزاری کارگاه‌های آموزشی متعدد با انجمن‌های محیط زیست و مسؤولین استانی فعال در این حوزه نمود.
پدر بلوط لرستان در جمع فعالان محیط زیست استان فارس
چهارشنبه 27 آبان- برگزاری کارگاه آموزشی در شهرستان اقلید
پدر بلوط لرستان در اولین روز این سفر و به دعوت " کانون بسیج مهندسین" و همکاری جهاد کشاورزی در سالن همایش شهید کوثری شهرستان اقلید حاضر شد.
شهرستان اقلید یکی از شهرستان‌های شمالی استان فارس است که با بیش از 100 هزار نفر جمعیت در 275 کیلومتری شیراز قرار دارد.
در این جلسه که با حضور مسؤولین و نمایندگان ادارات این شهرستان از جمله جهاد کشاورزی، سازمان محیط زیست، آموزش‌وپرورش، منابع طبیعی و آبخیزداری، انجمن‌های زیست‌محیطی و کوهنوردی برگزار شد؛ ابتدا فیلم مستند" پدر بلوط" برای حاضرین به نمایش درآمد که  مورد استقبال حاضرین قرار گرفت.
در ادامه کارگاه آموزشی تشکیل و در این جلسه مظفر افشار به سخنرانی پرداخت و گفت: منطقه‌ی زاگرس نشین منطقه‌ای بسیار مقدس است؛ زیرا 45 درصد آب شیرین کشور از این منطقه تهیه می‌شود،البته باید به یاد داشته باشیم که جنگل‌ها باعث می‌شود دوسوم حجم بارندگی‌ها به زمین تزریق شود؛ ضمن اینکه از طریق جنگل‌ها 60 درصد اکسیژن تولید و درختان باعث می‌شوند که گازهای سمی و ریزگردها به اکسیژن تبدیل گردد.
پدر بلوط لرستان در جمع فعالان محیط زیست استان فارس وی افزود: درخت ویژه‌ی زاگرس درخت بلوط است که نقشی مهمی در تأمین سفره‌های زیرزمینی دارد.
پدر بلوط با اشاره به اینکه همه باید نسبت به صیانت از درختان زاگرس به‌ویژه درخت بلوط حساسیت داشته باشیم، ادامه داد: «بزرگان ما در خاطراتشان بازگو می‌کنند که اگر بلوط نبود در سال 1320 به ‌علت قحطی بسیاری از مردم تلف می‌شدند و حتی از استان‌های هم‌جوار نیز به کوه‌های زاگرس می‌آمدند تا بلوط برای زنده ماندن مصرف کنند و انصاف نیست در شرایط فعلی، این‌چنین به از بین بردن درختان و جنگل‌های کمر بسته‌ایم.
افشار ضمن معرفی گونه‌های مختلف گیاهی در زاگرس افزود: عمر بلوط تا دو هزار سال است و چه زیباست اگر در کاشت درختان در زاگرس، از درختان بومی همین منطقه استفاده شود تا هویت بومی این دیار نیز بیش از پیش نمایان شود.»
وی در بخش دیگری از سخنانش و  با تأکید بر بحران کم‌آبی در کشور، افزود: «به خاطر کم‌آبی باید از کاشت درختان بومی حمایت کنیم؛ زیرا درختانی چون بلوط نیاز کمتری به آب دارند و تنها در دو سال اول نیاز به آب دارند.
برنامه این روز با آموزش عملی کاشت بلوط، استفاده بهینه از ظروف یک‌بارمصرف جهت پرورش گل ادامه یافت و در ادامه جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد، جلسه پرسش و پاسخ با استقبال خوب مسؤولین و بقیه حاضرین همراه شد .
در پایان برنامه، مسؤولین جهاد کشاورزی شهرستان اقلید با اهداء لوح یادبود از خدمات مظفر افشار قدردانی کردند.
پنج‌شنبه 28 آبان- برنامه عملی کاشت بلوط در شهرستان اقلید
برنامه روز دوم با آیین کاشت نهال‌های درخت بلوط در منطقه " تل زرد" شهرستان اقلید آغاز گردید؛ در این برنامه گروه‌های زیست محیطی این شهرستان به شکل عملی با کاشت بلوط آشنا شده و اقدام به کاشت نهال کردند.
در ادامه، حدود 3000 بذر بلوط از طرف مظفر افشار در اختیار انجمن‌های زیست محیطی این شهرستان قرار گرفت و خزانه نهال "انجمن دوستداران محیط زیست" این شهرستان به شکل عملی شروع به فعالیت کرد.
"زهرا مسلمی" کارشناس ارشد جهاد کشاورزی شهرستان اقلید ضمن قدردانی از حضور پدر بلوط لرستان در این شهرستان، به خبرنگار ما گفت: متأسفانه خشک‌سالی‌های اخیر در منطقه زاگرس باعث شده که هر ساله شاهد تخریب و کاهش پوشش گیاهی منطقه باشیم، لذا تصمیم گرفته‌ایم که گامی اساسی در این زمینه برداریم و از مظفر افشار خواستیم تا ما را در این کار مهم یاری کند و ایشان نیز با رویی گشاده دعوت ما را پذیرفت و امر آموزش انجمن‌های زیست محیطی این شهرستان را به عهده گرفت.
جمعه 29 آبان- بازدید از مناطق حفاظت‌شده و کارگاه آموزشی در مرودشت
برنامه روز سوم از ساعت 6 صبح با بازدید از منطقه حفاظت شده "پارک ملی بمو" با 48 هزار هکتار وسعت و در 30 کیلومتری شیراز آغاز شد.
 این پارک که در مجاورت جاده شیراز – مرودشت واقع‌شده؛ دارای پوشش گیاهی فراوانی بوده و گیاهان و گل‌هایی چون پامچال،‌ لاله و شقايق شيراز، بادام‌کوهی،‌ ارژن، بنه و انجیر در این منطقه شناسايي شده است؛ همچنین بسیاری از حیوانات از جمله آهو،‌ قوچ و ميش، كل و بز، ‌پلنگ، كفتار، ‌گرگ،‌ گربه وحشي، كبك،‌ تيهو، ‌ كوكر،‌ هما، عقاب طلايي و دال در منطقه مشاهده شده و زندگی می‌کنند.
پدر بلوط لرستان در جمع فعالان محیط زیست استان فارس -سخنرانی حمزه ولوی مدیر کل فارس
در این برنامه مدیرکل محیط زیست استان فارس، مظفر افشار، جمعی از کارکنان محیط زیست و منابع طبیعی؛ گروه‌ دوچرخه‌سواری پارک ملی بمو، اعضا و خانواده‌های انجمن‌های زیست محیطی مرودشت حاضر بودند.
مدیرکل محیط زیست استان فارس در بخش‌هایی از سخنان خود، به وضعیت فعلی محیط زیست کشور اشاره کرد و گفت: حفظ محیط زیست باید دغدغه مردم باشد و همه سعی کنند تا در برابر محیط زیست احساس تکلیف کنند.
"حمزه ولوی" افزود: تکلیف فعلی ما امانت‌داری در منابع الهی و محیط زیست است و فرهنگ عمومی باید به سمتی برود که نامهربانی با محیط زیست جرم محسوب شود.
وی با اشاره به اینکه توسعه لازم است، اما این توسعه باید با حداقل هزینه انجام شود، اضافه کرد: توسعه تک‌بعدی در کشور به محیط زیست آسیب‌های فراوانی زده است.
مدیر کل حفاظت محیط زیست فارس در مورد جنگل‌های زاگرس نیز گفت: مطالعاتی در این زمینه صورت گرفته اما کافی نیست و نیاز به بررسی‌های بیشتری در این زمینه‌داریم و باید برای احیاء این جنگل‌های ارزشمند ردیف اعتباری ملی و بسیج عمومی در نظر گرفته شود.
ولوی به اهمیت موضوع آموزش و گسترش فرهنگ زیست محیطی اشاره کرد و افزود: در فارس بیش از 72 گروه حامی محیط زیست فعالیت دارند که "سمن‌ها" به‌عنوان بازوی محیط زیست می‌توانند نقش بسیار مهمی را در راستای رفع معضلات محیط زیستی داشته باشند.
وی در پایان از حضور مظفر افشار در جمع فعالان محیط زیست استان فارس تشکر کرد.
کاشت بلوط
پدر بلوط لرستان در جمع فعالان محیط زیست استان فارس برنامه روز سوم در بعدازظهر هم ادامه داشت. در این برنامه بیش از 100 نفر از اعضای انجمن "همگام با طبیعت" در منطقه "شترکوه" شهرستان مرودشت واقع در 50 کیلومتری شیراز در کارگاه آموزشی حاضر شدند.
مظفر افشار در بخشی از سخنان خود در جمع اعضای این انجمن گفت: در حال حاضر تعامل و همکاری خوبی بین انجمن زیست محیطی مناطق زاگرس نشین وجود دارد و امیدوارم که این روند ادامه داشته باشد.
وی با اشاره به نهادینه کردن فرهنگ استفاده از مواد دور ریختنی افزود: پرورش گل و گیاهان در داخل ضایعات موجب حفظ محیط زیست و توسعه فرهنگ عمومی استفاده بهینه از طبیعت خواهد شد.
 پدر بلوط لرستان تصریح کرد: دوستدار طبیعت بودن بسیار ارزشمند است، اما کافی نیست لذا همه باید به شکل فعال در حفظ محیط زیست تلاش کنیم.
وی افزود: تهیه سبزه برای عید نوروز از سنت‌های زیبا و کهن ما ایرانیان می‌باشد، اما تهیه سبزه نوروزی از گندم و جو، آثار مخرب اقتصادی و زیست محیطی به دنبال خواهد داشت، لذا پیشنهاد می‌کنم از هم‌اکنون به فکر تهیه سبزه از هسته‌های مرکبات و خرما باشیم.
قابل ذکر است در ادامه "پدر بلوط لرستان" کارگاه آموزشی خود را با عنوان‌هایی چون " الف) اهمیت محیط زیست و بخصوص مخاطرات فعلی منطقه زاگرس ب) آموزش عمومی مردم برای حفظ محیط زیست ج) استفاده بهینه از ظروف یک‌بارمصرف به جای گلدان کاشت بذر بلوط یا گل  د) اهمیت انجمن‌ها در حفظ محیط زیست برگزار کرد.
برنامه روز سوم در حالی به پایان رسید که شرکت کنندگان در این دوره آموزشی با حضور در دامنه "شتر کوه" اقدام به کاشت عملی بذر بلوط کردند و خزانه بلوط این شهر نیز با اهدا 2000 بذر بلوط به‌طور رسمی فعالیت خود را آغاز کرد.

در این برنامه 3 روزه، احمد علیخانی از فعالان محیط زیست و عبدالرضا قاسمی سردبیر پایگاه خبری یافته پدر بلوط ایران را همراهی نمودند.

پدر بلوط لرستان در جمع فعالان محیط زیست استان فارس پدر بلوط لرستان در جمع فعالان محیط زیست استان فارس پدر بلوط لرستان در جمع فعالان محیط زیست استان فارس
خبر و عکس: غبدالرضا قاسمی

[ ۹۴/۰۹/۰۱ ] [ 15 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
نویسنده‌ی لرستانی از برگزاری کارگاه آزاد آموزش داستان‌نویسی در خرم‌آباد خبر داد.
کارگاه‌ آزاد آموزش داستان‌نویسی در خرم‌آباد برگزار می‌شود "کرم‌رضا تاج‌مهر" با اعلام این خبر گفت: بعد از وقفه‌ای حدوداً 3 ساله در نظر داریم مجدداً کارگاه داستان‌نویسی را این بار به‌صورت آزاد در خرم‌آباد دایر نماییم.
وی با اشاره به اینکه ظرفیت کارگاه آموزش داستان‌نویسی فقط 15 نفر می‌باشد، افزود: در صورتی که علاقه‌مندان بیشتری برای این کارگاه ثبت‌نام کنند، کارگاه دوم برای روز دیگری در هفته برنامه‌ریزی خواهد شد.
تاج‌مهر عنوان داشت: این کارگاه آموزشی ویژه‌ی علاقه‌مندانی است که می‌خواهند داستان‌نویسی را به صورت جدی و بر اساس روش‌ها و شیوه‌های صحیح بیاموزند.
خالق كتاب "سمفونی قورباغه‌ها" با اشاره به تعداد قابل‌توجه داستان‌نویسان جوان موفق لرستانی و جایگاه‌ ارزشمندی که در کشور دارند، اظهار داشت: لازمه‌ی تقویت جریان داستان‌نویسی لرستان و تداوم آن، توجه به مقوله‌ی آموزش اصولی و صحیح می‌باشد که تلاش می‌کنیم در چنین کارگاه‌هایی به جذب و پرورش استعدادها و در نهایت تحقق این مسأله بپردازیم.
"برنده‌ی جایزه مهرگان ادب در سال 93" با تاکید بر اینکه کارگاهی که قرار است برگزار شود به هیچ عنوان "محفلی" نیست، عنوان داشت: پروسه‌ای علمی، خلاقانه و حساب‌شده برای این کارگاه در نظر گرفته‌ایم که از این نظر متفاوت با تمام کارگاه‌هایی است که در حال حاضر در جای‌جای کشور در حال برگزاری است.
کرم‌رضا تاج‌مهر تصریح کرد: به موازات این کارگاه آموزشی، کارگاه داستان‌خوانی و نقد داستان هم به صورت مجزا و مستقل در روز دیگری برگزار خواهد شد تا داستان‌نویسان آثارشان را در این کارگاه عرضه نمایند و مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
وی در مورد چگونگی برگزاری کارگاه‌ها و ثبت‌نام گفت: کارگاه‌ها در یک موسسه‌ی فرهنگی آزاد در مرکز شهر برگزار می‌شوند و علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره‌ تلفن 09339770399 تماس حاصل نمایند.

خالق كتاب "غریبه‌ای زیر درخت نارنج" همچنین در مورد آثار داستانی جدید خودش هم گفت: یک رمان و دو مجموعه‌داستان کوتاه برای چاپ به ناشر سپرده‌ام که در مرحله‌ی آماده‌سازی به منظور ارائه به ارشاد برای کسب مجوز نشر هستند.

 

[ ۹۴/۰۸/۲۵ ] [ 11 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عبدالرضا قاسمی :

با نیش قلم به تیغشان تاخته ام
اندیشه به جای تیغ پرداخته ام
عمری است که در پی جهانی بی رنگ
پیکان قلم به مهر آمیخته ام
(عبدالمجید زنگویی )


هدفم : ایجاد همدلی از راه مهربانی ؛ بدون توجه به هیچ محدوده جغرافیایی .....

مهربانی را دوست دارم . برای مهربانی هیچ حد و مرز جغرافیایی ، قومی و قبیله ای نمی شناسم .
زادگاهم خرم آباد و محل سکونتم تهران
لیسانس حسابداری و مدیر مالی و اداری شرکت های هلدینگ صنعت نفت
سوابق کاری: 23 سال کار در امور مالی و اداری
عضو انجمن حسابداران ایران
نماینده مدیران منطقه در هیات های حل اختلاف کارگری
آشنایی کامل با مدل تعالی سازمانی بر مبنای مدل EFQM
مجوز اجرای طرح طبقه بندی مشاغل
آشنایی کامل با قوانین کار و تامین اجتماعی و مالیات بر ارزش افزوده
سوابق ورزشی و فرهنگی:
از سال 64 تا 77 بعنوان ورزشکار و روابط عمومی در خدمت هیئت دوومیدانی استان – مدت 8 سال عضو تیم کارگران استان – علاقه مند به کشتی و فوتبال – مسئول برگزاری مسابقات دومیدانی نونهالان و نوجوانان – چاپ بولتن ماهانه تخصصی دوومیدانی (( تلاش)) بمدت 3 سال و اخذ تقدیر نامه از فدراسیون دوومیدانی و اداره کل تربیت بدنی استان – دوره مربیگری بین المللی دوومیدانی جانبازان و معلولین در سال 70- و......

هدفم اطلاع رسانی و کسب تجربه . همچنین گفتمان و دوستی با هم پیشه ها و هم ریشه ها است .عشقم سرزمینم لرستان و مردم آن . و تنفر از دورویی

وبلاگ نویسی را از سال 85 شروع کرده ام
ایمیل:
rezaghiran47@yahoo.com
لینک های مفید
امکانات وب
آمار گیر پر شین استت
<-BlogCustomHtml->
آمار گیر وبگذر
<-BlogCustomHtml->
<
بنر پایگاه یافته
p align="center">پایگاه خبری تحلیلی یافته

<-BlogCustomHtml->
بنر امیررضا

عجیب ولی واقعی

<-BlogCustomHtml->
/div>