چو ایران نباشد تن من مباد
عبدالرضا قاسمی 
قالب وبلاگ
خانواده مجازی
.
.
پيوندهای روزانه

رمان «پرسه‌های غریب» نوشته ایوب بهرام که ابتدای امسال توسط انتشارات نصیرا مجوز چاپ گرفته بود توسط پخش ققنوس در سراسر کشور توزیع شد.

این کتاب که رمان 90 صفحه‌ای در قطع رقعی وجلد شومیز در شمارگان 1100 توسط انتشارات نصیرا منتشر شد.

بهرام می‌گويد: «پرسه‌های غریب» که زندگی فردی میانسال به نام «غریب» را به تصویر می‌کشد به صورت غیرمتعارف اما باورپذیر روایت می‌شود و کل حرف داستان در نوع روایت آن است. داستان در اهواز اتفاق می‌افتد.

ایوب بهرام پیش از این مجموعه داستان‌های «شور و شیرین» و «جایی برای پناه»را توسط انتشارات معتبر منتشر كرده است.

 

http://artna.org/image-artna_newspicture_14084409609898007_%D8%A7%D8%AA%D9%84.jpg--w--1000

 

مطالب مرتبط:

معرفی وبلاگ نویسان 16- وبلاگ و معرفی ایوب بهرام

[ 93/06/11 ] [ 23 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

باخبر شدیم بهرام سلاح‌ورزي مدير وبلاگ "تا سپيده" و از فعالان خوش‌نام عرصه مطبوعات لرستان در غم از دست دادن پدرش به سوگ نشست.

اين مصيبت را به استاد سلاح‌ورزي و خانواده محترم ايشان تسليت عرض نموده، ضمن طلب مغفرت از درگاه ايزد منان براي آن مرحوم، براي بازماندگان صبر و شكيبايي مسألت مي‌نمايیم.

 

مراسم خاك‌سپاري ساعت 9 صبح روز سه‌شنبه 11 شهريورماه

 

 

مطلب مرتبط در وبلاگ شهمیر

[ 93/06/10 ] [ 19 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

http://dead-notes.com/uploads/posts/2014-08/1408109610_80990137-5413504.jpg 

دو‌شنبه؛

صبح که از خواب بیدار شدم، چند دقیقه‌ای طول کشید تا از کِسلی دربیایم. چندبار مشت‌هایم را گره کردم و به شدت به طرفین خودم کشیدم، بعد از یک خمیازه بلند، یک مقدار هم با پاهایم نرمش سَبُکی انجام دادم و بالاخره بعد از چند بار دریافت اخطار بیدار باش از طرف بانو که طبق معمول صبحانه‌ی مفصلی آماده کرده است از رختخواب بلند شدم. دست وصورتی شستم و بعد از بیدار شدن بچه‌ها به اتفاق برای صرف صبحانه کنار سفره نشستیم.

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ 93/06/09 ] [ 8 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

عبدالرضا قاسمی/مقدمه:سفر برای همه پر است از خاطرات تلخ و شیرین. خاطراتی که بیشتر جنبه شحصی دارد و شاید مهم‌ترین حسن نوشتن آن‌ها این باشد که خواندن آن‌ها در سال‌هاي بعد، شيريني آن روزها را در ذهن تداعي مي‌كند. اما گاه اتفاقاتی هم رخ می‌دهد که شاید شنیدن و خواندنش از طرف دیگران خالی از لطف نباشد. خاطره‌ی که در پی می‌آید از اتفاقاتی بود که بهتر است از آن به عنوان سوغات سفر یاد کنم.

           

مردانگی

تصمیم گرفته بودیم چندی روزی را سفر کنیم و دسته جمعی عازم گیلان شدیم. در مسیر رفتن و در بزرگراه قزوین- رشت ،با افزایش ناگهانی حجم خودروها، متوجه بروز تصادفی، در فاصله جلوتر شدم. ماشین‌ها با سرعت بالا،  از عقب می‌آمدند و با کنترل به‌موقع، پشت ترافیک می ماندند.

در همین حال و هوا بوذم که صدای کشش لاستیک‌ها بر روی آسفالت گرم بزرگراه، رشته افکارم را به هم ریخت و در یک لحظه ماشین پیکان سواری با شدت به سپر عقب ماشین جلوییش که ماشین مدل بالایی بود برخورد کرد و هر دو ماشین آسیب دیدند. مشخص بود که راننده پیکان نتوانسته بود که ماشین را کنترل کند و باعث برخورد با ماشین جلویی شد.

در ماشین پیکان زن و شوهری با دو بچه حدودا" 3-2 ساله نشسته بودند و راننده ماشین جلویی هم مرد میانسالی بود.

من هم که شاهد ماجرا بودم از ماشین پیاده شدیم تا شاید کمکی کنم. همزمان با ما راننده ماشین جلویی که از پشت آسیب دیده بود بیرون پرید. منتظر بودم که به سراغ ماشینش برود و خسارت وارده را بررسی کند و یا به سوی راننده مقصر هجوم ببرد.

 اما در کمال تعجب دیدم که به سمت ماشین پیکان رفت. راننده پیکان مات و مبهوت بود هنوز پشت فرمان بی‌حرکت نشسته بود و همسرش در حالیکه دو بچه‌اش را بغل کرده بود،با صدای بلند گریه می‌کرد.

راننده ماشین جلویی به آن‌ها نزدیک شد و فورا" بچه‌ها را از زن گرفت و بغل کرد و زن را دلداری می‌داد که خدا را شکر کن که اتفاقی نیفتاده و مال دنیا بر می‌گردد و مهم‌تر از هر مسئله ای است که الان شما و بچه‌هایت سالم هستید.

 راننده ماشین پیکان که همچنان مات و مبهوت نظاره‌گر برخورد راننده جلویی با خانواده او بود توانست یک جمله بگوید و خطاب به راننده جلویی گفت: برادر ببخش...

راننده ماشین جلویی هم او را در آغوش گرفت و بوسید و گفت: مهم نیست! اتفاق است دیگر! خدایا شکر که همه شما سالم هستید.

 سپس به سمت ماشین خودش رفت و بطری آبی آورد و به راننده پیکان و زن و فرزندانش داد. چیزی که برای من همچنان عجیب بود این بود که اصلا" توجهی به خسارت وارد شده به ماشینش نمی‌کرد و طوری وانمود می کرد که انگار اتفاقی نیفتاده...

 در همین موقع گویا مشکل ترافیکی جاده حل شده بود و ماشین‌ها یواش یواش حرکت کردند و ما هم در حالیکه مات و  مبهوت مشغول تماشای دیده بوسی مجدد این دو با هم بودیم حرکت کردیم، و نکته مهمتر اینکه راننده ماشین جلویی بعد از خداحافظی هم توجهی به خسارت  ماشینش نکرد و رفت ...

براستی که برخورد بزرگوارنه این مرد بهترین توشه این سفر بود.

 

آن نیست شجاعت که گلو چاک کنی


مردانگی آنجاست که دل پاک کنی


وقتی که به باشگاه تقوا رفتی


ای کاش حریفِ نفس را خاک کنی

 

تصاویر این سفر را از نگاه دوربین امیررضا قاسمی در ادامه مطلب ببینید

 


ادامه مطلب
[ 93/06/08 ] [ 6 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

سفر . . . زندگی است/    چند روز به سفر میروم...

[ 93/06/03 ] [ 23 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

متن زیر، سخنرانی استاد «سید فرید قاسمی» با موضوع مشکلات اهالی فرهنگ که در آیین رونمایی از کتاب «اقتصاد، فرهنگ و هنر» شب گذشته در حضور وزیر ارشاد و پیشکسوتان فرهنگی قرائت شد.

یکم: فعالان و مطلعان رسانه‌ای سال‌های جنگ به ویژه آغازین روزهای حمله عراق به ایران به یاد دارند که خبرنگاران 34 سال پیش سحرگاهان با هواپیماهای باربری میان خرما، فشنگ، کمپوت و تفنگ چسبیده به دیواره هواپیما می‌نشستند و به جبهه‌ها اعزام می‌شدند. بسیاری از آن خبرنگاران، روزگاران بعد هم، به فکر بازنشستگی نبودند و عُمر خود را فقط با کار گذراندند.

گروهی از این افراد آستانه 20 سالگی و بعضی 30 سالگی فعالیت حرفه‌ای خود را می‌گذراندند که صندوق حمایت تاسیس شد و پس از چند دهه، دفترچه بیمه گرفتند اما هیچگاه از دیگر امکان‌هایی که فراهم آمد همچون طرح تکریم و دیگر طرح‌ها بهره‌یاب نشدند چرا که برداشت نادرستی از پیشکسوت در نهادهای فرهنگی وجود دارد.

پیشکسوت به جای آن‌که بر مبنای پیشینه حرفه‌ای و کارنامه برگزیده شود بر مبنای شناسنامه شناخته می‌شود. معیار در بیشتر آیین‌نامه‌ها 60 سالگی است، با این معیار اگر فردی در 55 سالگی و پس از فراغت از کار اداری، از سر تفنن در مطبوعات قلم بزند و یا چند کتاب تالیف کند پس از 5 سال کار، پیشکسوت محسوب می‌شود اما 50 ساله‌ای که 30 سال عمر خود را با قلمزنی گذرانده و بر اثر کار، گرفتار پیری زودرس شده تا روزی که 60 ساله نشود از هیچ یک از امکان‌های فراهم آمده برخوردار نخواهد شد.

دوم: نیمه نخست دهه 1380 سخن از تشکیل موسسه پیشکسوتان عرصه فرهنگ و هنر به میان آمد. دو نظر ارائه شد گروهی به تجمیع باور داشتند و می‌گفتند امور پیشکسوتان باید در یک موسسه شکل گیرد و شماری به تفکیک می‌اندیشیدند و خواستار دو موسسه مجزا برای اهل فرهنگ و هنر بودند.

گویا نظر گروه دوم پذیرفته شد، چون در جلسه 596 شورای عالی انقلاب فرهنگی که پنجم دی ماه سال 1385 تشکیل شد تاسیس موسسه هنرمندان پیشکسوت به تصویب رسید و 28 روز بعد در سوم بهمن‌ماه 1385 اساسنامه‌اش در همان شورا مصوب شد و خوشبختانه موسسه یاد شده شروع به کار کرد اکنون اما 8 سال است اصحاب فرهنگ منتظر خبر تصویب موسسه پیشکسوتان فرهنگ هستند، زمانی هم که از فرجام طرح می‌پرسند این پاسخ را می‌شنوند که طرحی در این زمینه وجود ندارد.

سوم: پیشتر امید یک نگارنده حرفه‌ای که معیشتش را از راه قلم می‌گذراند به چاپ و بازچاپ آثارش بود که با ظهور رسانه‌‌های نو این امید هم از بین رفت. مراکزی امروز در کشور وجود دارند که با تصویربرداری از آثار روزنامه‌نگاران و کتاب‌نویسان و شبکه‌سازی راه را از یک طرف بر بازچاپ آثار بسته‌اند و از طرف دیگر تازه‌های حوزه‌های مطبوعات و کتاب را ظرف 48 و گاه 24 ساعت بر روی شبکه برای کاربران خاص خود که اتفاقا بیشترین‌شان جامعه هدف و مخاطبان اصلی آثار هستند، قرار می‌دهند. دست اهل قلم به جایی نمی‌رسد، نتیجه این شده با توجه به هزینه‌های بسیار بالای کاغذ و چاپ امید به انتشار آثارشان را از دست داده‌اند و ثمره عُمر خود را در معرض نابودی می‌بینند.

چهارم: فرهنگ و هنر دو تاریخ دارد؛ یکی تاریخ پیدا و دیگری تاریخ پنهان، جسته و گریخته به بُرش‌هایی از تاریخ پیدا وقوف می‌یابیم اما تاریخ پنهان این عرصه هیچ‌گاه گفته و نوشته نمی‌شود. مثالی بزنیم؛ به بررسی تطبیقی ادوار گوناگون که می‌نشینیم دوره‌ای را طلایی می‌نامیم و نام گروهی از مفاخر را که بی‌جایگزین‌اند برمی‌شمریم اما نمی‌دانیم سبب آن دوره طلایی چه بود و بانی‌اش که بود؟

سبب آن دوره طلایی تصمیمی بود که گرفته شد و به شناسایی مستعدان هر حوزه همت گُماردند و برای این‌که با آرامش هرچه تمام‌تر به خلق آثار بپردازند، بی‌هیچ شرط و شروط، تعهد و اعلام عمومی، سهام چند کارخانه و شرکت از جمله سیمان و بزرگ‌ترین چاپخانه کشور را در اختیارشان قرار دادند و آن بزرگان تا زمان حیات آثاری را پدیدآوردند که از امهات متون معاصراند.

پس از آن دوره خاص هرگاه خواستند از یاری‌رسانی به اصحاب فرهنگ و هنر سخن بگویند به واژه‌ها و جمله‌ها دقت نفرمودند. نمی‌شود از یک طرف به کرامت و منزلت اشاره داشت و نام طرح‌ها را در نقطه مقابل این واژه‌ها برگزید. ضرورت دارد نامگزینی طرح‌ها با هوشمندی بیشتری صورت گیرد. اجرای اقتصادی طرح‌ها با اعلام فرهنگی در این عرصه پاسخگوست.

پنجم: در فرهنگ و هنر همانند سایر حوزه‌ها شما، رسته‌ها و رشته‌های گوناگونی دارید که در ذیل سه رده جای می‌گیرند: تولیدکننده، تجارت‌پیشه و خدماتی. بیشترین سود مالی به جیب گروه‌های دوم و سوم می‌رود. سیاست دستگاه فرهنگ بر این مبناست که جهت رفاه حال گروه نخست، تسهیل و امکان را در اختیار گروه دوم و سوم قرار می‌دهد. نکته دیگر آن‌که ثروت در عرصه فرهنگ و هنر پس از تولید و عرضه به این حوزه باز نمی‌گردد و در حیطه‌های دیگر به کار گرفته می‌شود. در این زمینه ایده‌هایی وجود دارد که در صورت صلاحدید ارائه خواهد شد.

ششم: یکی از ناموران عرصه قلم می‌گفت برای معالجه به پاریس رفته بودم لحظه‌ای که پزشک فرانسوی نتیجه آزمایش‌هایم را دید بی آن‌که مرا بشناسد با یک نگاه به نتیجنه آزمایش‌ها، پرسید شما نویسنده‌اید؟ گفتم: بله، اما برایم جالب است بدانم شما از کجا متوجه شدید که من نویسنده‌ام؟ پزشک فرانسوی پاسخ داد دو شغل را ما با برگه آزمایش می‌توانیم تشخیص دهیم یکی نویسندگی و دیگری خشت مالی. در بررسی این دو شغل نیز دریافته‌ایم که یک ساعت نویسندگی مساوی است با هشت ساعت خشت مالی.

با وجود نظرهای این چنین و ده‌ها ادله مستند، مستدل و مبتنی بر دانش هنر هم هرازچندگاهی در سخت و زیان‌آور شناخته شدن بسیاری از مشاغل عرصه فرهنگ و هنر عده‌ای تشکیک می‌کنند. امیدواریم در این مورد و سایر مواردی که به سرنوشت اصحاب فرهنگ و هنر بستگی دارد، کمیسیون‌ها و کمیته‌های کارمندی تشکیل نشود و در این‌گونه تصمیم سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها فرهنگمداران و هنرمندان حضور داشته باشند تا مصوبه‌ها کارشناسی‌تر و پُخته‌تر به سرانجام مطلوب برسد.

البته در انتخاب نمایندگان صنوف فرهنگی و هنری باید دقت نظر صورت پذیرد. عزیزی که پس از یکی دو تجربه بازنشستگی امروز مرحله سوم کاری خود را می‌گذراند و در چند جا همزمان اشتغال دارد از وضعیت فردی که ممر معاشش صرفاً از راه فرهنگ و هنر است، هیچ درک و دریافتی ندارد. بنابراین، همواره باید دردمندان و دردشناسان طرف مشورت باشند. حرفه‌ای‌ها را باید از تفننی‌ها تمیز دهید. برای شناسایی این‌گونه افراد باید یک نظام رده‌بندی حاکم شود تا محق‌تر را از محق تمیز دهند.

اگر نظام رده‌بندی به درستی سامان پذیرد دیگر نیاز نیست افراد مدرک خود را برای دریافت مدارک درجه یک تا سه هنری ارسال دارند. سیستم خود پاسخگوست و از اعمال سلیقه پرهیز می‌شود. اگر بخواهیم تبعیض، نگاه شخصی، تبعات تغییر مدیریت‌ها به حداقل برسد باید سامانه‌ای جامع طراحی شود و همه مشخصه‌ها در آن سامانه جای گیرد.

منبع: خبرگزاری کتاب ایران/ منتشر شده در وبلاگ مرد لر

 

[ 93/06/03 ] [ 23 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
کنسرت موسیقی لری و لکی مهران غضنفری همراه با گروه موسیقی نوای سیمره در تهران به صحنه می‌روند‌.
 
به گزارش يافته، کنسرت گروه موسیقی نوای سیمره به خوانندگی مهران غضنفری نوازنده و نغمه‌پرداز لرستانی روز جمعه 14 شهریورماه ساعت 22 در تالار وحدت تهران آغاز می‌گردد.
 
بلیت‌های این كنسرت به علاقه‌مندان در موسسه ققنوس به شماره تلفن 22728007، موسسه فروغ فلق به شماره تلفن 88927970، گیشه تالار وحدت به شماره تلفن 66705101 و سایت اینترنتي www.iranconsert.com به نشانی عرضه خواهد شد.
 
در گروه موسیقی نوای سیمره مهران غضنفری‌(سرپرست گروه، شاعر، آهنگساز و خواننده)، داود رضایی‌(تنظیم کننده و کمانچه)، اکبر خسروی‌(تارباس)، مجید دولتشاه‌‌(تار)، امیررضا ابراهیمی‌‌(سنتور)، محسن کیهان‌نژاد‌(سرنا)، مختار زندسلیمی‌(دف)، بابک پیمانی‌(تنبک) و علی‌رضا کاظمی‌(سنتورباس) هنر‌نمایی می‌کنند.
 
گروه موسیقی نوای سیمره در راستای حفظ و اشاعه موسیقی بومی لرستان، تمام کوشش و توان خود را به‌کاربرده تا افتخاراتی دیگر برای دیار فلک‌الأفلاک در سر تا سر کشور به ارمغان آورد.
 
 
 کنسرت موسیقی لری و لکی
 
خبر: عبدالرضا قاسمي
 
پايگاه خبري يافته- تهران
 
 
 
[ 93/06/02 ] [ 14 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
 
بهشت زورکی، جهنم تعارفی!
 
 
-بعضی از هموطن‌ها هم مصداق بارز «ز گهواره تا گور حسش نبود» هستند.
 

[ 93/06/02 ] [ 5 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

 امیر بهلولی با خاطرات سفر وبلاگنویسان   به روز شد

 

لینک


 

وبلاگ رهدار با اَبهر- اینجا یک بختیاری کوچک است بروز شد

 

لینک

[ 93/06/01 ] [ 7 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

تصاویر زیبا و دیدنی از باتلاق‌ها و تالاب‌های زیبا دیدنی و شگفت‌انگیز پشته جزایری - خرم آباد

 

http://esames.persiangig.com/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%20%D9%BE%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1%DB%8C%20%285%29.jpg

http://esames.persiangig.com/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%20%D9%BE%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1%DB%8C%20%286%29.jpg

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ 93/05/30 ] [ 17 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

از گرما می‌نالیم، از سرما فرار می‌کنیم.

در جمع، از شلوغی کلافه می‌شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می‌کنیم.

تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی‌حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس!

 ﻫﻤﯿﺸﻪ در انتظار ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ زندگی‌مان را تشکیل می‌دهند؛ ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ، ﮐﺎﺭ... ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ می‌اندیشیم ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ! ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ می‌خواستیم ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ و اینکه می‌توانیم از کوچک‌ترین چیزها لذت ببریم.

 آیا مشکل ﻣﺎ در فهم زندگی است؟

http://upcity.ir/images2/33370080062984059226.jpg

[ 93/05/29 ] [ 18 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

 http://upcity.ir/images2/84491996717105391834.jpg

[ 93/05/28 ] [ 16 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

سیمین بهبهانی درگذشتسیمین بهبهانی شاعر و غزل سرای پرآوازه کشورمان 28 تیر 1306 خورشیدی در تهران به دنیا آمد .
نام خانوادگی خود او خلیلی و فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام ) و نبیره حاج ملاعلی خلیلی تهرانی بود و پدرش به دو زبان فارسی و عربی شعر می  گفت و   1100 بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده و رمان  نویس هم بود .
بهبهانی در 1348 به عضویت شورای شعر و موسیقی در آمد . سیمین بهبهانی به خاطر تسلطی که بر اوزان شعر فارسی داشت و وزن های جدیدی که خود ایجاد کرده بود مورد استقبال سازندگان آثار موسیقایی قرار گرفت  .
وی قالب های کهن را در شکل تازه و با مضامین مدرن عرضه می کرد و به دلیل خلاقیت در این امر " نیمای غزل " لقب گرفت  .
سه تار شکسته ، جای پا ، چلچراغ ، مرمر،  رستاخیز ، خطی ز سرعت و از آتش دشت ارژن ، آن مرد، مرد همراهم ،  کاغذین جامه ، کولی و نامه و عشق ، عاشق تر از همیشه بخوان ، شاعران امروز فرانسه و با قلب خود چه خریدم از جمله آثار این نویسنده و شاعر است  .

[ 93/05/28 ] [ 10 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

همکار رسانه‌ای و خبرنگار ارشد نشریه سیمره/ آقای شهرام شرفی

مـوفقیـت شما را در امتـحانات ورودی آزمون مقطع دکتری در رشته ( مجموعه علوم سیاسی- روزانه دولتی ) صمیمانه تبریک می‎گوییم و توفیقات روزافزون شما را در کسب مدارج عالی علمی، آرزومندیم.

 

از طرف دوستان

http://upcity.ir/images2/72435920901134463445.jpg


دوست محقق و روزنامه‌نگار ماه‌نامه جامعه و اقتصاد / آقای احسان جمشیدی

احسان جمشیدی - یافتهمـوفقیـت شما را در امتـحانات ورودی آزمون مقطع دکتری در رشته ( ادبیات زبان فارسی- دانشگاه خرم آباد) صمیمانه تبریک می‎گوییم و توفیقات روزافزون شما را در کسب مدارج عالی علمی، آرزومندیم.

                                                          دوستان

 

 

[ 93/05/27 ] [ 12 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
http://persianpet.org/forum/images/imported/2011/10/3408.jpg

ما را مثل عقرب بار آورده‌اند؛ مثل عقرب!

 

ما مردم صبح که سر از بالین ور می‌داریم تا شب که سر مرگمان رامی‌گذاریم، مدام همدیگر را می‌گزیم. بخیلیم؛ بخیل!

 

 خوشمان می‌آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می‌آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.

 

اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می‌جود. تنگ‌نظریم ما مردم. تنگ‌نظر و بخیل.

 

بخیل و بدخواه. وقتی می‌بینیم دیگری سر گرسنه زمین می‌گذارد، انگار خیال ما راحت‌تر است. وقتی می‌بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، بازهم مایه خاطرجمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!

 

( محمود دولتآبادی)

 

[ 93/05/26 ] [ 13 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عبدالرضا قاسمی:

مرگ انســـان زمانی است که نـــه شـــب بهانه‌ای بـرای خـــوابـیـدن دارد و نـــه صـــبح دلیلی بـرای بیــــدار شــــدن


هدفم: ایجاد همدلی از راه مهربانی؛ بدون توجه به هیچ محدوده جغرافیایی ...
مهربانی را دوست دارم. برای مهربانی هیچ حدومرز جغرافیایی، قومی و قبیله‌ای نمی‌شناسم.


زادگاهم خرم‌آباد و محل سکونتم تهران
لیسانس حسابداری و مدیر مالی واداری شرکت‌های هلدینگ صنعت نفت
سوابق کاری: 23 سال کار در امور مالی و اداری
عضو انجمن حسابداران ایران
نماینده مدیران منطقه در هیات های حل اختلاف کارگری
آشنایی کامل با مدل تعالی سازمانی بر مبنای مدل EFQM
مجوز اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل
آشنایی کامل با قوانین کار و تامین اجتماعی و مالیات بر ارزش‌افزوده


سوابق ورزشی و فرهنگی:
از سال 64 تا 77 به‌عنوان ورزشکار و روابط عمومی در خدمت هیئت دوومیدانی استان – مدت 8 سال عضو تیم کارگران استان – علاقه‌مند به کشتی و فوتبال –برگزاری مسابقات دومیدانی نونهالان و نوجوانان – چاپ بولتن ماهانه تخصصی دوومیدانی ((تلاش)) به مدت 3 سال و اخذ تقدیرنامه از فدراسیون دوومیدانی و اداره کل تربیت‌بدنی استان – دوره مربیگری بین‌المللی دوومیدانی جانبازان و معلولین در سال 70- و...

وبلاگ نویسی را از سال 85 شروع کرده‌ام
ایمیل:

rezaghiran47@yahoo.com
امکانات وب
آمار گیر پر شین استت
<-BlogCustomHtml->
آمار گیر وبگذر
<-BlogCustomHtml->
<
بنر پایگاه یافته
p align="center">پایگاه خبری تحلیلی یافته

<-BlogCustomHtml->
بنر امیررضا

عجیب ولی واقعی

<-BlogCustomHtml->
/div>