چو ایران نباشد تن من مباد
عبدالرضا قاسمی 
قالب وبلاگ
خانواده مجازی
.
.
پيوندهای روزانه

سفر . . . زندگی است/    چند روز به سفر میروم...

[ 93/06/03 ] [ 23 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

متن زیر، سخنرانی استاد «سید فرید قاسمی» با موضوع مشکلات اهالی فرهنگ که در آیین رونمایی از کتاب «اقتصاد، فرهنگ و هنر» شب گذشته در حضور وزیر ارشاد و پیشکسوتان فرهنگی قرائت شد.

یکم: فعالان و مطلعان رسانه‌ای سال‌های جنگ به ویژه آغازین روزهای حمله عراق به ایران به یاد دارند که خبرنگاران 34 سال پیش سحرگاهان با هواپیماهای باربری میان خرما، فشنگ، کمپوت و تفنگ چسبیده به دیواره هواپیما می‌نشستند و به جبهه‌ها اعزام می‌شدند. بسیاری از آن خبرنگاران، روزگاران بعد هم، به فکر بازنشستگی نبودند و عُمر خود را فقط با کار گذراندند.

گروهی از این افراد آستانه 20 سالگی و بعضی 30 سالگی فعالیت حرفه‌ای خود را می‌گذراندند که صندوق حمایت تاسیس شد و پس از چند دهه، دفترچه بیمه گرفتند اما هیچگاه از دیگر امکان‌هایی که فراهم آمد همچون طرح تکریم و دیگر طرح‌ها بهره‌یاب نشدند چرا که برداشت نادرستی از پیشکسوت در نهادهای فرهنگی وجود دارد.

پیشکسوت به جای آن‌که بر مبنای پیشینه حرفه‌ای و کارنامه برگزیده شود بر مبنای شناسنامه شناخته می‌شود. معیار در بیشتر آیین‌نامه‌ها 60 سالگی است، با این معیار اگر فردی در 55 سالگی و پس از فراغت از کار اداری، از سر تفنن در مطبوعات قلم بزند و یا چند کتاب تالیف کند پس از 5 سال کار، پیشکسوت محسوب می‌شود اما 50 ساله‌ای که 30 سال عمر خود را با قلمزنی گذرانده و بر اثر کار، گرفتار پیری زودرس شده تا روزی که 60 ساله نشود از هیچ یک از امکان‌های فراهم آمده برخوردار نخواهد شد.

دوم: نیمه نخست دهه 1380 سخن از تشکیل موسسه پیشکسوتان عرصه فرهنگ و هنر به میان آمد. دو نظر ارائه شد گروهی به تجمیع باور داشتند و می‌گفتند امور پیشکسوتان باید در یک موسسه شکل گیرد و شماری به تفکیک می‌اندیشیدند و خواستار دو موسسه مجزا برای اهل فرهنگ و هنر بودند.

گویا نظر گروه دوم پذیرفته شد، چون در جلسه 596 شورای عالی انقلاب فرهنگی که پنجم دی ماه سال 1385 تشکیل شد تاسیس موسسه هنرمندان پیشکسوت به تصویب رسید و 28 روز بعد در سوم بهمن‌ماه 1385 اساسنامه‌اش در همان شورا مصوب شد و خوشبختانه موسسه یاد شده شروع به کار کرد اکنون اما 8 سال است اصحاب فرهنگ منتظر خبر تصویب موسسه پیشکسوتان فرهنگ هستند، زمانی هم که از فرجام طرح می‌پرسند این پاسخ را می‌شنوند که طرحی در این زمینه وجود ندارد.

سوم: پیشتر امید یک نگارنده حرفه‌ای که معیشتش را از راه قلم می‌گذراند به چاپ و بازچاپ آثارش بود که با ظهور رسانه‌‌های نو این امید هم از بین رفت. مراکزی امروز در کشور وجود دارند که با تصویربرداری از آثار روزنامه‌نگاران و کتاب‌نویسان و شبکه‌سازی راه را از یک طرف بر بازچاپ آثار بسته‌اند و از طرف دیگر تازه‌های حوزه‌های مطبوعات و کتاب را ظرف 48 و گاه 24 ساعت بر روی شبکه برای کاربران خاص خود که اتفاقا بیشترین‌شان جامعه هدف و مخاطبان اصلی آثار هستند، قرار می‌دهند. دست اهل قلم به جایی نمی‌رسد، نتیجه این شده با توجه به هزینه‌های بسیار بالای کاغذ و چاپ امید به انتشار آثارشان را از دست داده‌اند و ثمره عُمر خود را در معرض نابودی می‌بینند.

چهارم: فرهنگ و هنر دو تاریخ دارد؛ یکی تاریخ پیدا و دیگری تاریخ پنهان، جسته و گریخته به بُرش‌هایی از تاریخ پیدا وقوف می‌یابیم اما تاریخ پنهان این عرصه هیچ‌گاه گفته و نوشته نمی‌شود. مثالی بزنیم؛ به بررسی تطبیقی ادوار گوناگون که می‌نشینیم دوره‌ای را طلایی می‌نامیم و نام گروهی از مفاخر را که بی‌جایگزین‌اند برمی‌شمریم اما نمی‌دانیم سبب آن دوره طلایی چه بود و بانی‌اش که بود؟

سبب آن دوره طلایی تصمیمی بود که گرفته شد و به شناسایی مستعدان هر حوزه همت گُماردند و برای این‌که با آرامش هرچه تمام‌تر به خلق آثار بپردازند، بی‌هیچ شرط و شروط، تعهد و اعلام عمومی، سهام چند کارخانه و شرکت از جمله سیمان و بزرگ‌ترین چاپخانه کشور را در اختیارشان قرار دادند و آن بزرگان تا زمان حیات آثاری را پدیدآوردند که از امهات متون معاصراند.

پس از آن دوره خاص هرگاه خواستند از یاری‌رسانی به اصحاب فرهنگ و هنر سخن بگویند به واژه‌ها و جمله‌ها دقت نفرمودند. نمی‌شود از یک طرف به کرامت و منزلت اشاره داشت و نام طرح‌ها را در نقطه مقابل این واژه‌ها برگزید. ضرورت دارد نامگزینی طرح‌ها با هوشمندی بیشتری صورت گیرد. اجرای اقتصادی طرح‌ها با اعلام فرهنگی در این عرصه پاسخگوست.

پنجم: در فرهنگ و هنر همانند سایر حوزه‌ها شما، رسته‌ها و رشته‌های گوناگونی دارید که در ذیل سه رده جای می‌گیرند: تولیدکننده، تجارت‌پیشه و خدماتی. بیشترین سود مالی به جیب گروه‌های دوم و سوم می‌رود. سیاست دستگاه فرهنگ بر این مبناست که جهت رفاه حال گروه نخست، تسهیل و امکان را در اختیار گروه دوم و سوم قرار می‌دهد. نکته دیگر آن‌که ثروت در عرصه فرهنگ و هنر پس از تولید و عرضه به این حوزه باز نمی‌گردد و در حیطه‌های دیگر به کار گرفته می‌شود. در این زمینه ایده‌هایی وجود دارد که در صورت صلاحدید ارائه خواهد شد.

ششم: یکی از ناموران عرصه قلم می‌گفت برای معالجه به پاریس رفته بودم لحظه‌ای که پزشک فرانسوی نتیجه آزمایش‌هایم را دید بی آن‌که مرا بشناسد با یک نگاه به نتیجنه آزمایش‌ها، پرسید شما نویسنده‌اید؟ گفتم: بله، اما برایم جالب است بدانم شما از کجا متوجه شدید که من نویسنده‌ام؟ پزشک فرانسوی پاسخ داد دو شغل را ما با برگه آزمایش می‌توانیم تشخیص دهیم یکی نویسندگی و دیگری خشت مالی. در بررسی این دو شغل نیز دریافته‌ایم که یک ساعت نویسندگی مساوی است با هشت ساعت خشت مالی.

با وجود نظرهای این چنین و ده‌ها ادله مستند، مستدل و مبتنی بر دانش هنر هم هرازچندگاهی در سخت و زیان‌آور شناخته شدن بسیاری از مشاغل عرصه فرهنگ و هنر عده‌ای تشکیک می‌کنند. امیدواریم در این مورد و سایر مواردی که به سرنوشت اصحاب فرهنگ و هنر بستگی دارد، کمیسیون‌ها و کمیته‌های کارمندی تشکیل نشود و در این‌گونه تصمیم سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها فرهنگمداران و هنرمندان حضور داشته باشند تا مصوبه‌ها کارشناسی‌تر و پُخته‌تر به سرانجام مطلوب برسد.

البته در انتخاب نمایندگان صنوف فرهنگی و هنری باید دقت نظر صورت پذیرد. عزیزی که پس از یکی دو تجربه بازنشستگی امروز مرحله سوم کاری خود را می‌گذراند و در چند جا همزمان اشتغال دارد از وضعیت فردی که ممر معاشش صرفاً از راه فرهنگ و هنر است، هیچ درک و دریافتی ندارد. بنابراین، همواره باید دردمندان و دردشناسان طرف مشورت باشند. حرفه‌ای‌ها را باید از تفننی‌ها تمیز دهید. برای شناسایی این‌گونه افراد باید یک نظام رده‌بندی حاکم شود تا محق‌تر را از محق تمیز دهند.

اگر نظام رده‌بندی به درستی سامان پذیرد دیگر نیاز نیست افراد مدرک خود را برای دریافت مدارک درجه یک تا سه هنری ارسال دارند. سیستم خود پاسخگوست و از اعمال سلیقه پرهیز می‌شود. اگر بخواهیم تبعیض، نگاه شخصی، تبعات تغییر مدیریت‌ها به حداقل برسد باید سامانه‌ای جامع طراحی شود و همه مشخصه‌ها در آن سامانه جای گیرد.

منبع: خبرگزاری کتاب ایران/ منتشر شده در وبلاگ مرد لر

 

[ 93/06/03 ] [ 23 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
کنسرت موسیقی لری و لکی مهران غضنفری همراه با گروه موسیقی نوای سیمره در تهران به صحنه می‌روند‌.
 
به گزارش يافته، کنسرت گروه موسیقی نوای سیمره به خوانندگی مهران غضنفری نوازنده و نغمه‌پرداز لرستانی روز جمعه 14 شهریورماه ساعت 22 در تالار وحدت تهران آغاز می‌گردد.
 
بلیت‌های این كنسرت به علاقه‌مندان در موسسه ققنوس به شماره تلفن 22728007، موسسه فروغ فلق به شماره تلفن 88927970، گیشه تالار وحدت به شماره تلفن 66705101 و سایت اینترنتي www.iranconsert.com به نشانی عرضه خواهد شد.
 
در گروه موسیقی نوای سیمره مهران غضنفری‌(سرپرست گروه، شاعر، آهنگساز و خواننده)، داود رضایی‌(تنظیم کننده و کمانچه)، اکبر خسروی‌(تارباس)، مجید دولتشاه‌‌(تار)، امیررضا ابراهیمی‌‌(سنتور)، محسن کیهان‌نژاد‌(سرنا)، مختار زندسلیمی‌(دف)، بابک پیمانی‌(تنبک) و علی‌رضا کاظمی‌(سنتورباس) هنر‌نمایی می‌کنند.
 
گروه موسیقی نوای سیمره در راستای حفظ و اشاعه موسیقی بومی لرستان، تمام کوشش و توان خود را به‌کاربرده تا افتخاراتی دیگر برای دیار فلک‌الأفلاک در سر تا سر کشور به ارمغان آورد.
 
 
 کنسرت موسیقی لری و لکی
 
خبر: عبدالرضا قاسمي
 
پايگاه خبري يافته- تهران
 
 
 
[ 93/06/02 ] [ 14 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
 
بهشت زورکی، جهنم تعارفی!
 
 
-بعضی از هموطن‌ها هم مصداق بارز «ز گهواره تا گور حسش نبود» هستند.
 

[ 93/06/02 ] [ 5 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

 امیر بهلولی با خاطرات سفر وبلاگنویسان   به روز شد

 

لینک


 

وبلاگ رهدار با اَبهر- اینجا یک بختیاری کوچک است بروز شد

 

لینک

[ 93/06/01 ] [ 7 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

تصاویر زیبا و دیدنی از باتلاق‌ها و تالاب‌های زیبا دیدنی و شگفت‌انگیز پشته جزایری - خرم آباد

 

http://esames.persiangig.com/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%20%D9%BE%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1%DB%8C%20%285%29.jpg

http://esames.persiangig.com/%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%20%D9%BE%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D8%AC%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B1%DB%8C%20%286%29.jpg

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ 93/05/30 ] [ 17 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

از گرما می‌نالیم، از سرما فرار می‌کنیم.

در جمع، از شلوغی کلافه می‌شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می‌کنیم.

تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی‌حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس!

 ﻫﻤﯿﺸﻪ در انتظار ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ زندگی‌مان را تشکیل می‌دهند؛ ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ، ﮐﺎﺭ... ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ می‌اندیشیم ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ! ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ می‌خواستیم ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ و اینکه می‌توانیم از کوچک‌ترین چیزها لذت ببریم.

 آیا مشکل ﻣﺎ در فهم زندگی است؟

http://upcity.ir/images2/33370080062984059226.jpg

[ 93/05/29 ] [ 18 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

 http://upcity.ir/images2/84491996717105391834.jpg

[ 93/05/28 ] [ 16 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

سیمین بهبهانی درگذشتسیمین بهبهانی شاعر و غزل سرای پرآوازه کشورمان 28 تیر 1306 خورشیدی در تهران به دنیا آمد .
نام خانوادگی خود او خلیلی و فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام ) و نبیره حاج ملاعلی خلیلی تهرانی بود و پدرش به دو زبان فارسی و عربی شعر می  گفت و   1100 بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی ترجمه کرده و رمان  نویس هم بود .
بهبهانی در 1348 به عضویت شورای شعر و موسیقی در آمد . سیمین بهبهانی به خاطر تسلطی که بر اوزان شعر فارسی داشت و وزن های جدیدی که خود ایجاد کرده بود مورد استقبال سازندگان آثار موسیقایی قرار گرفت  .
وی قالب های کهن را در شکل تازه و با مضامین مدرن عرضه می کرد و به دلیل خلاقیت در این امر " نیمای غزل " لقب گرفت  .
سه تار شکسته ، جای پا ، چلچراغ ، مرمر،  رستاخیز ، خطی ز سرعت و از آتش دشت ارژن ، آن مرد، مرد همراهم ،  کاغذین جامه ، کولی و نامه و عشق ، عاشق تر از همیشه بخوان ، شاعران امروز فرانسه و با قلب خود چه خریدم از جمله آثار این نویسنده و شاعر است  .

[ 93/05/28 ] [ 10 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

همکار رسانه‌ای و خبرنگار ارشد نشریه سیمره/ آقای شهرام شرفی

مـوفقیـت شما را در امتـحانات ورودی آزمون مقطع دکتری در رشته ( مجموعه علوم سیاسی- روزانه دولتی ) صمیمانه تبریک می‎گوییم و توفیقات روزافزون شما را در کسب مدارج عالی علمی، آرزومندیم.

 

از طرف دوستان

http://upcity.ir/images2/72435920901134463445.jpg


دوست محقق و روزنامه‌نگار ماه‌نامه جامعه و اقتصاد / آقای احسان جمشیدی

احسان جمشیدی - یافتهمـوفقیـت شما را در امتـحانات ورودی آزمون مقطع دکتری در رشته ( ادبیات زبان فارسی- دانشگاه خرم آباد) صمیمانه تبریک می‎گوییم و توفیقات روزافزون شما را در کسب مدارج عالی علمی، آرزومندیم.

                                                          دوستان

 

 

[ 93/05/27 ] [ 12 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
http://persianpet.org/forum/images/imported/2011/10/3408.jpg

ما را مثل عقرب بار آورده‌اند؛ مثل عقرب!

 

ما مردم صبح که سر از بالین ور می‌داریم تا شب که سر مرگمان رامی‌گذاریم، مدام همدیگر را می‌گزیم. بخیلیم؛ بخیل!

 

 خوشمان می‌آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می‌آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.

 

اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می‌جود. تنگ‌نظریم ما مردم. تنگ‌نظر و بخیل.

 

بخیل و بدخواه. وقتی می‌بینیم دیگری سر گرسنه زمین می‌گذارد، انگار خیال ما راحت‌تر است. وقتی می‌بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، بازهم مایه خاطرجمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!

 

( محمود دولتآبادی)

 

[ 93/05/26 ] [ 13 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
http://upcity.ir/images2/02874696882439869391.jpg

مراسم: یکشنبه 26 مرداد - ساعت 16 تا 18 مسجد امام علی کوی جهادگران


 

تشکر و قدردانی


حال که برادر جانبازم احمدرضا شهبازی بعد از بیست و شش سال تحمل رنج های دوران هشت دفاع مقدس به یاران شهیدش پیوست بر خود واجب دیدم که از همه عزیزانم که در مراسم تشیع، تدفین ، شب سوم و هفتم این عزیز سفر کرده حضور داشته و یا با اعلام تسلیت از طریق رسانه های اجتماعی، مجازی و مکتوب ابراز همدردی نموده اند تشکر و قدردانی کنم و خاضعانه از خداوند قادر و بی همتا طلب بهروزی و شادکامی برای همه آنها داشته باشم و امیدوارم خداوند این فرصت را به من بدهد تا بتوانم خدمت گذاری برای همه شما بزرگواران باشم.


عبدالرضا شهبازی
بیست و هشتم/ مرداد /93

[ 93/05/25 ] [ 15 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

http://upcity.ir/images2/14069873293795701362.jpg

عبدالرضا قاسمی: این روزها با دومین سال زلزله آذربایجان مصادف است. زمین‌لرزه‌هایی که در 21 مرداد ۱۳۹۱ مناطقی از استان آذربایجان شرقی را لرزاندند.

زمین‌لرزه‌ اول با شدت ۶٫۴ در ساعت ۱۶:۵۳ به وقت محلّی در ۱۷ کیلومتری اهر و زمین‌لرزه‌ دوم با شدت  ۶٫۳ در ساعت ۱۷:۰۴ به وقت محلّی در ۱۰ کیلومتری ورزقان رخ داد. بعد از آن نیز حدود 1300 پس لرزه در منطقه اتفاق افتاد.

عمق فاجعه و تصاویر منتشر شده به‌حدی بود که تصمیم گرفتم چند روزی به نیابت از وبلاگ نویسان در مناطق زلزله زده حاضر شوم و از نزدیک شاهد فاجعه باشم تا شاید اگر بتوانم کمکی کنم.

یک روز بعد از زلزله با خانواده عازم آذربایجان شدیم، اول به تبریز رفتیم. در تبریز غم و اندوه در چهره مردم کاملا" مشهود بود. ویرانی، مرگ و پس‌لرزهای شدید، زندگی عادی مردم تبریز را کاملا" مختل کرده بود و مردم علی‌رغم آسیب‌های روانی، مجبور بودند شب‌ها را هم در خیابان‌ سپری کنند .

 

خاطرات و تصاویر اختصاصی در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: یادداشت، عکس
ادامه مطلب
[ 93/05/24 ] [ 12 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

مقدمه: در پی صحبت تلفنی روز گذشته با آقای داودوندی عزیز ، مبنی بر اینکه شاید وبلاگنویسی را کنار بگذارم،  ایشان زحمت کشیده و مطلب زیر را در وبلاگش منتشر کرد.

*******

یادی از دوست بسیار عزیزم آقای عبدالرضا قاسمی

 




یادی از دوست بسیار عزیزم آقای عبدالرضا قاسمی



بی خیال شرط مان شو، لطفا وبلاگت را نبند



وقتی روی وبلاگ وزینش خواندم كه دل پری از دست عده ای دارد كه شب و روز به فعالیت های وی با دیده بغض می نگرند و عرصه را بر وی تنگ كرده اند خیلی دلم گرفت.

حدس می زدم بالاخره روزی توان خود را از دست بدهد و برای همیشه وبلاگش را تعطیل كند.

وقتی روز گذشته با دوست بسیار عزیزم آقای عبدالرضا قاسمی تلفنی صحبت كردم و قصدم این بود كه وی را از این تصمیمیش منصرف كنم، دیدم اصلا و ابدا حرفم راه به جایی نمی برد و اصرار دارد كه برای همیشه وبلاگش را تعطیل كند خیلی ناراحت شدم.

البته بازهم امیدوارم كه منصرف شود اما چشمم آب نمی خورد.

بارها به شوخی با هم شرط می بستیم كه كدام یك مان زودتر خسته خواهد شد و وبلاگش را تعطیل خواهد كرد؟

بالاخره و متاسفانه این عبدالرضا قاسمی بود كه این بار هم كم آورد.

در همین جا می خواهم از این دوست عزیزم مجددا درخواست كنم كه  وبلاگش را تعطیل نكند.

آقای قاسمی عزیز، درست است كه بنا به گفته خودت شرط مان را من بردم و همانطور كه روز گذشته پشت تلفن گفتی، بازی را برای همیشه واگذار كردی، اما می خواهم از تو خواهش كنم بی خیال شرط بستن مان بشوی و از تو بخواهم وبلاگت را نبندی!

 از تو خواهش می كنم از تصمیمت منصرف بشوی.

 

***********

پاسخ اینجانب به عمو فرهاد داودوندی عزیز

جناب داودوندی عزیز ... اول ممنون از لطف شما که به یاد ما بودی...

اما قصدم از گفتن اینکه "دیگر نمی‌خواهم ادامه دهم این بود" که می‌خواستم دوست و دشمن را بشناسم ...

من همچنان هستم، پر انرژی و استوار 

و بقول فریدون مشیری....

من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم

من این‌جا تا نفس باقیست میمانم

 http://upcity.ir/images2/79610611904044709689.jpg

پی‌نوشت: این حرف‌ها را جدی نگیرید. من و عمو فرهاد عین برادر در کنار هم هستیم و خواهیم بود

 

[ 93/05/23 ] [ 15 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
http://upcity.ir/images2/56742959995230656504.jpg

امروز/ تهران / ساعت 6.45 صبح

 

http://upcity.ir/images2/75769051495424949887.jpg

امروز/ تهران / ساعت 6.48 صبح

 

عکس: عبدالرضا قاسمی

 

 

پی نوشت در باره عکس دوم...

پدر این خانواده به قصد فعالیت اقتصادی با دوستش شریک شده و تمام اموال خودش را در اختیار دوستش قرار می دهد... گویا دوست ایشان خیانت در امان کرده و فرار را بر قرار ترجیح می دهد ...

و مصداق مثل " هر که نان از عمل خویش خورد..."

 

 

 

[ 93/05/22 ] [ 8 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عبدالرضا قاسمی:

مرگ انســـان زمانی است که نـــه شـــب بهانه‌ای بـرای خـــوابـیـدن دارد و نـــه صـــبح دلیلی بـرای بیــــدار شــــدن


هدفم: ایجاد همدلی از راه مهربانی؛ بدون توجه به هیچ محدوده جغرافیایی ...
مهربانی را دوست دارم. برای مهربانی هیچ حدومرز جغرافیایی، قومی و قبیله‌ای نمی‌شناسم.


زادگاهم خرم‌آباد و محل سکونتم تهران
لیسانس حسابداری و مدیر مالی واداری شرکت‌های هلدینگ صنعت نفت
سوابق کاری: 23 سال کار در امور مالی و اداری
عضو انجمن حسابداران ایران
نماینده مدیران منطقه در هیات های حل اختلاف کارگری
آشنایی کامل با مدل تعالی سازمانی بر مبنای مدل EFQM
مجوز اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل
آشنایی کامل با قوانین کار و تامین اجتماعی و مالیات بر ارزش‌افزوده


سوابق ورزشی و فرهنگی:
از سال 64 تا 77 به‌عنوان ورزشکار و روابط عمومی در خدمت هیئت دوومیدانی استان – مدت 8 سال عضو تیم کارگران استان – علاقه‌مند به کشتی و فوتبال –برگزاری مسابقات دومیدانی نونهالان و نوجوانان – چاپ بولتن ماهانه تخصصی دوومیدانی ((تلاش)) به مدت 3 سال و اخذ تقدیرنامه از فدراسیون دوومیدانی و اداره کل تربیت‌بدنی استان – دوره مربیگری بین‌المللی دوومیدانی جانبازان و معلولین در سال 70- و...

وبلاگ نویسی را از سال 85 شروع کرده‌ام
ایمیل:

rezaghiran47@yahoo.com
امکانات وب
آمار گیر پر شین استت
<-BlogCustomHtml->
آمار گیر وبگذر
<-BlogCustomHtml->
<
بنر پایگاه یافته
p align="center">پایگاه خبری تحلیلی یافته

<-BlogCustomHtml->
بنر امیررضا

عجیب ولی واقعی

<-BlogCustomHtml->
/div>