برای دوستی که انتصابش را تسلیت گفتم

 شاید این مثال کلیشه را همه‌ی ما به‌وفور شنیده‌ایم که می‌گویند طول زندگی مهم نیست و عرض آن اهمیت دارد. اما درواقع همین مثال، معیاری مهم و عامیانه برای سنجش و خط‌کشی است در بسیاری چیزها، خاصه در بحث رفاقت.

گاهی دوستی‌ها آن‌چنان عمیق و به‌اصطلاح دلی می‌شود که احساس می‌کنی از بدو تولد با دوستت زیسته‌ای و محشوری. داستان شروع دوستی من و آقای شهبازی نیز به همین سیاق ارجاع می‌خورد به اواسط دهه هشتاد و هیجانات شیرین وبلاگ نویسی آن دوره.

آن زمان آقای شهبازی شاعر و نویسنده‌ای نام‌آشنا بود که انتشار چندین کتاب و اشعار و مقالات ادبی از ایشان نزد اهالی ادبیات و هنر، به این اشتهار دامن زده بود، ایشان در وبلاگش به نام «پرنده هم که باشی» اشعار و دست‌نوشته‌هایش را منتشر می‌کرد.

من نیز به اقتضای فعالیت و علاقه در وبلاگم تحت عنوان «چو ایران نباشد تن من مباد» به موضوعات اجتماعی و... می‌پرداختم.

آن روزها، روزهای شیرین و خاطره سازی بود که در معیت جمعیتی ۱۰۰ نفره از دوستان عالِم و دغدغه مند پیش می‌رفت و به نظر نمی‌رسد دیگر تکرار شود

پس از آن و در اوایل دهه ۹۰ آقای شهبازی با انتشار فصلنامه ادبی "درگاه" پلی گشود به بازتاباندن انوار هنر و اندیشه ادیبان نویسای لرستان و غرب کشور ...

درگاهی که تاویل واقعی نام خویش بود و نزهت مسیری در مرغزار اندیشه

جذابیت درگاه از آن جهت رو به تزاید بود که هر شماره به بررسی کارنامه هنری یا ادبی یکی از اهالی حوزه ادب و هنر استان و کشور اختصاص داشت از اساتید ارجمندی همانند هوشنگ رئوف تا مرتضی جزایری و آفاق شوهان و ...

در طی چهار سالی که «درگاه» در فضای رسانه‌ای کشور جریان ساز بود، با لطف و مساعدت جناب شهبازی هم‌زمان با انتشار هر شماره، چند نسخه نیز در تهران به دست بنده می‌رسید.

همین موضوع باعث می‌شد که در هیات یک معرف مشتاق بتوانم اهالی ادب و هنر استان را در حد توان به همکارانم از قومیت‌های مختلف ایران معرفی کنم.

به‌رغم آن‌که درگاه در میان نشریات ادبی کشور به موقعیتی مناسب دست یافته بود، متأسفانه و یا بهتر بگوییم بدبختانه این فصلنامه نیز در اواخر سال ۱۳۹۴ به دلایل مشکلات عمدتاً کهنه مالی و غیرمالی تعطیل شد تا داغی دیگر بر تارک ادب و هنر این دیار مبرهن شود.

به هر حال دوستی ما با خاطرات تلخ و شیرین تداوم یافت، خاطراتی که شاید شیرین‌ترینش سفر پاییز 91 به میرملاس بود با حضور جمعیتی ۴۰ نفره از اهالی رسانه و شعر و ادب هنر استان و تلخ‌ترینش عروج جانکاه «غزل» عزیزدردانه آقای شهبازی در حادثه تصادف شهریور تلخ در سال ۱۳۹۶!

این مقدمه طولانی بهانه‌ای بود برای آن که گریزی بزنم به روزهای انتصاب آقای شهبازی بر مسند روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی لرستان...

پاییز سال ۱۳۹۵ بود که با خبر شدم آقای شهبازی در کسوت مدیر روابط عمومی این دانشگاه قرار گرفته است...

انتشار این خبر باعث شد تا پیام‌های تبریک دوستان و اهالی رسانه‌ای خطاب به آقای شهبازی در فضای مجازی و در سطحی وسیع ثبت گردد.

اگر بخواهم بی‌تعارف باشم باید عرض کنم که آن روز بر خلاف تمام دوستان از این انتصاب خوشحال نشدم، چون به‌شخصه معتقد بودم لیاقت ایشان افزون بر این‌هاست و می‌تواند سکان‌دار یکی از دستگاه‌های حوزه ادب، فرهنگ، هنر، رسانه و ... را در استان باشد و این جایگاه در تضاد با دانش و تجربه شخصی مانند آقای شهبازی است...

 به خاطر دارم که همان روز متن تسلیتی خطاب به متولیان دستگاه‌ها اجرایی استان نوشتم و این انتصاب را تسلیت گفتم... تسلیتی که دو بار دیگر تکرار شد، یک‌بار برای انتصاب آقای شیرزاد بسطامی برای مدیریت روابط عمومی سازمان امور مالیاتی و بار دیگر برای تصدی عطا حسن‌پور بر میز روابط عمومی اداره میراث فرهنگی.... ضمن احترام خاصی که برای جایگاه پر ارزش روابط عمومیها در ادارات قائل هستم، اما اعتقاد داشتم جای این سه دوست بر رأس اداراتی است که گاه افراد بی‌ربط آنجا جلوس کرده‌اند...

در هر حال امروز و بعد از گذشت بیش از چهار سال از آن روزها، وقتی به گذشته برمی‌گردم حکمت مقدرات الهی بیشتر برایم مسجل و نمایان می‌شود.

چه اینکه مقدر شده بود در زمان شیوع ویروس کرونا در اسفند ۱۳۹۸ و حضور حوزه بهداشت و درمان در خط اول کارزار با این ویروس، مقارن با مدیریت شخصی برحوزه روابط عمومی بهداشت و درمان استان باشد که هم توقعات مدیران را بشناسد، هم مطالبات اهالی رسانه را بفهمد و هم دغدغه سلامت مردم را داشته باشد که برقراری تعادل بین این سه گروه از ذینفعان، بی‌شک در تخصص شخص باتجربه‌ای چون عبدالرضا شهبازی دوست دیرینه‌ام بود.

در هر حال مرور این خاطرات، بهانه‌ای بود برای تبریک به آقای شهبازی و همکارانش در مجموعه روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی که در این روزهای سخت، دوشادوش کادر درمان، رسالت اطلاع‌رسانی حوزه بهداشت و درمان استان را بر عهده دارند و در بدترین شرایط شیوع این ماه‌ها، تلاش دارند تا به بهترین وجه این وظیفه را انجام دهند.

 

عبدالرضا قاسمی/ 27 اردیبهشت‌ماه 1400

 

دیدار اعضاء تحریریه پایگاه خبری یافته با کارکنان روابط عمومی‌ دانشگاه علوم پزشکی لرستان

هم‌زمان با روز ارتباطات و روابط عمومی، اعضاء تحریریه پایگاه خبری یافته با کارکنان روابط عمومی‌ دانشگاه علوم پزشکی لرستان دیدار کردند.




مدیر مسوول پایگاه خبری یافته در دیدار با کارکنان روابط عمومی‌ دانشگاه علوم پزشکی لرستان ضمن تبریک ۲۷ اردیبهشت، روز جهانی روابط عمومی و ارتباطات به کارکنان روابط عمومی این دانشگاه، گفت: در 15 ماه گذشته که بحران کرونا دنیا را با چالش جدی مواجه کرده بود، حوزه روابط عمومی دانشگاه با حفظ ارتباط میان مدیران از یک‌سو و رسانه‌ها و مردم از سوی دیگر، در عین حفاظت از سلامت آنها و با بهره‌گیری از توان فراگیری شبکه‌های اجتماعی، وظیفه اطلاع‌رسانی را به نحو احسن انجام دادند.

عبدالرضا قاسمی در ادامه اظهار داشت: به همین مناسبت بر خود لازم و واجب دیدم تا حضورا"  فرارسیدن ۲۷ اردیبهشت، روز جهانی روابط عمومی و ارتباطات را در این روزهای خطیر و نفس‌گیر، به کارکنان روابط عمومی دانشگاه‌های علوم پزشکی لرستان که بیشترین فشار را در طی ماه‌های گذشته متحمل شده‌اند و الحق و الانصاف عملکرد خوب و ماندگاری را نیز از خود نشان داده‌اند تبریک بگوییم.

قاسمی در پایان با تبریک این روزبه همه تلاشگران عرصه روابط عمومی در ادارات لرستان، یادآور شد: قصد داشتیم به مناسبت روز ارتباطات، حضوراً با اکثر مدیران روابط عمومی استان دیدار کنیم، اما به منظور رعایت پروتکل‌های بهداشتی و پیشگیری از شیوع ویروس کرونا و به حرمت کسوت عبدالرضا شهبازی مدیر روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی لرستان و تلاش همکارانشان، تصمیم گرفته شد که این دیدار به نمایندگی از همه مدیران روابط عمومی ادارات استان صورت گیرد.

در پایان، اعضاء تحریریه پایگاه خبری یافته شامل رضا طولابی، امین جعفری، فاطمه دارابی و عبدالرضا قاسمی با اهدای لوح تقدیر از زحمات عبدالرضا شهبازی، وحید کاظمی، عزیز کلهر، علی حیدری، عباس شیرزاد، رامین رحیمی، مصطفی باقری، منصوره شرافتی و سیمین عادلی کارکنان روابط عمومی این دانشگاه تقدیر و تشکر کردند.




تصاویر شفق از چهارگوشه خرم‌آباد

هفته اردیبهشت و تصاویری از شفق زیبای خورشید در چهارگوشه خرم‌آباد

 






 

ادامه نوشته

فرسودگی مغازه‌های حاشیه پل گپ و خطری که در کمین است

گزارش اختصاصی/ یافته

مقدمه: پل گپ یا صفوی بر روی رودخانه شهر خرم‌آباد و در مرکز فعلی این شهر واقع شده است که دو بخش شرقی و غربی شهر را به هم می‌پیوندد، طول این پل بیش از 350 متر، عرض آن 8.5 متر و بلندای آن از کف رودخانه تا لبه پل 8 متر است.

پل گَپ یا پل صفویه که بعد از پل شکسته قدیمی‌ترین پل شهرستان خرم‌آباد می‌باشد، در اواخر دوره صفویه بر روی گِلال ساخته شده است. این پل 20 چشمه طاق آجری از نوع تیزه دار و 21 پایه با موج‌شکن‌هایی از سنگ پاک‌تراش و مثلثی شکل دارد. بنای اولیه پل متعلق به دوره صفویه-قاجاریه است و به شماره 2354 به تاريخ 29 تير 1378 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.

ادامه نوشته

از ساعات نامناسب پرواز تا آخرین وضعیت هواپیمایی که به نام لرستان خریداری شد

مقدمه: «هوشنگ بازوند» استاندار سابق لرستان، همواره استان را (به‌واسطه برخورداری از استعداد و غنای طبیعی، موقعیت استراتژیک و جذابیت گردشگری) نیازمند و مستحق یک فرودگاه بین‌المللی و یا حداقل یک فرودگاه داخلی پررونق با پروازهای منظم به تهران و سایر شهرهای بزرگ دیگر کشور می‌دانست و در این مسیر نیز اقداماتی را به انجام رسانید.

بازوند در سال ۱۳۹۲ طرح توسعه فرودگاه 75 ساله خرم‌آباد را با اعتبار اولیه ۵۲ میلیارد تومان کلید زد و از محل اعتبارات استانی بیش از 50 میلیارد تومان را نیز در آن هزینه‌ نمود.

او هدف خود از انجام این پروژه را امکان بخشی پرواز حجاج به بیت‌الله الحرام، پذیرش و سرویس‌دهی به هواپیماهای غول‌پیکر، رونق و جذب توریسم و... توسعه خدمات رفاهی ذکر کرد.

تا زمان حضور بازوند در لرستان، بخش‌های عمده‌ای از طرح توسعه فرودگاه خرم‌آباد شامل تطویل و تقویت باند، هم‌سطح سازی و زهکشی سطوح پروازی، خط‌کشی باند، بهسازی و توسعه اپرون و ساخت پاویون جدید انجام پذیرفت و با ورود خادمی به لرستان نیز امورات عملیاتی از قبیل استریپ سازی، هم‌سطح سازی سطوح پروازی، ارتقای مقاومت باند، بخش‌هایی از تطویل و تقویت باند فرودگاه، ساخت پاویون جدید فرودگاه خرم‌آباد به مساحت یک هزار و ۶۰۰ مترمربع؛ کابل‌کشی 500 متری، نصب چراغ‌های اپروج و خط‌کشی اپرون به طول ۳۰ هزار متر ادامه یافت که هنوز کاملا به انجام نرسیده است، هر چند که مشاع بودن املاک فرودگاه نیز مشکل دیگری از مشکلات فرودگاه مرکز استان است.

خادمی استاندار فعلی لرستان بعد از گذشت مدتی از حضورش در استان از تخصیص و هزینه کرد اعتبارات استانی به چنین طرح‌های عمرانی انتقاد کرد و معتقد بود که اختصاص 40 میلیارد تومان از بودجه استانی به طرح توسعه فرودگاه خرم‌آباد کار اشتباهی بوده و می‌بایست هزینه این طرح از محل بودجه ملی تأمین می‌گردید.

در هر حال خادمی و تیمش کار تکمیل و توسعه فرودگاه در همچنان ادامه دادند و انتظار این بود که پروازهای داخلی توسعه یابد و پرواز به عتبات عالیات و سایر کشورها در دستور کار قرار گیرد، اما چنین نشد و کاهش پروازها و ساعت نامناسب برخی پروازهای فعلی باعث شده که اعتراض به انجام آن همه هزینه و وضع فعلی پروازها به‌عنوان یک مطالبه مردمی همیشه مطرح باشد.

برای پیگیری این مطالبه عمومی صبح دوشنبه 22 اردیبهشتماه، به دیدن "علی کاملی" مدير فرودگاه خرم‌آباد رفتیم.

کاملی که از مدیران باسابقه صنعت هوایی کشور است و " مدیرکلی عملیات فرودگاهی و خدمات ایمنی فرودگاه بین‌المللی پیام" را در کارنامه داشته و از 7 مهرماه 98 سکان مدیریت فرودگاه خرم‌آباد را به دست گرفته، با رویی باز و صبر و حوصله پاسخگوی سؤالات ما شد که جای تقدیر دارد.

 

 

 

ادامه نوشته

در مورد روز خرم‌آباد

روز ۲۰ اردیبهشت هیچ ارتباط تاریخی با خرم‌آباد ندارد و توسط شورای شهر خرم‌آباد دوره قبل خرم‌آباد بدون نظر کارشناسان خبره انتخاب شده است.

برای همین بعد از چند سال اکثر مردم این شهر بجز شهرداری که ملزم به اجرای مصوبات شورا است با آن ارتباط برقرار نکرده‌اند و تعصب چندانی روی آن ندارند!

اگر هم در فضای مجازی شماری از فعالان شروع به انتشار پست‌های ویژه این روز کرده‌اند، فقط به خاطر این است که مناسبتی دیگر وجود ندارد و آن‌ها هم بر پایه همان اعلام سه چهار سال قبل شورا و شهرداری، در این تاریخ، روز خرم‌آباد را گرامی می‌دارند.

یکی از دلایلی که گفته می‌شود ۲۰ اردی‌بهشت توسط شورا به عنوان روز خرم‌آباد نام‌گذاری شده، سرسبزی خرم‌آباد در این تاریخ است!

در حالی در اردی‌بهشت که بهاران جلوه بیشتری دارد، اکثر نقاط کشورمان و بخصوص شمال سرسبزتر از این‌جا هستند!

انتخاب یک روز به عنوان روز خرم‌آباد، باید بر اساس نظر کارشناسان و بر پایه یک دلیل منطقی و مختص آن شهر صورت پذیرد.

  دهم مهر که روز ثبت جهانی قلعه فلک‌الافلاک در فهرست آثار ملی است، تاریخ مناسب‌تری برای روز خرم‌آباد است و مردم این شهر می‌توانند در این روز با حضور در باغ گلستان و حریم قلعه، این روز را جشن بگیرند.

بهتر است شورا و شهرداری با دعوت از کارشناسان خبره، روز و مناسبتی که ارتباط بیشتری با خرم‌آباد دارد و مردم نیز به واسطه آن تاریخ، ارتباط بیشتری با این شهر زیبا و تاریخی پیدا می‌کنند را شناسایی کرده و آن تاریخ را به عنوان روز خرم‌آباد اعلام نمایند.

کاش تصمیم‌گیرندگان انتخاب ۲۰ اردی‌بهشت به عنوان روز خرم‌آباد این مطلب را خوانده و برای روشن شدن افکار عمومی دو سه دلیل منطقی و موجه برای انتخاب این تاریخ را به مردم اعلام کنند.


پایگاه خبری یافته

✅دو روایت یک از یک روز

✅دو روایت یک از یک روز

🔸این یک یادداشت رسمی نیست

❎روایت اول:
بعید است سفری به خرم‌آباد داشتم و برحسب وظیفه و به‌قصد عرض خسته نباشید و تقدیر از زحمات آقای افشار پدر بلوط و همکارانش در بام حاضر نشوم و نیم روزی را با این عزیزان سپری نکنم.
امروز 20 اردیبهشت 99 نیز که بعد از شش ماه به خرم‌آباد آمده‌ام، در ساعات اولیه صبح به بام شهر رفتم و چون همیشه آقای افشار و همکارانش را دیدم که با جان‌ودل و بی‌هیچ ادعایی مشغول نظافت بام و رسیدگی به درختان بودند.
چندساعتی را خدمتشان بودم و ایشان هم با آب‌وتاب همیشگی از همکاری مقامات قضایی استان در تامین نیرو گفت و چشم‌انداز آینده بام را توضیح داد و از دیواره سبزی سخن گفت که توجه هر بیننده‌ای را جلب خواهد کرد و این که این مکان به قطب ارزشمندی برای گردشگری شهر تبدیل خواهد شد...
افشار از مسؤولین وفادار به شهر گفت و از برخی مدیران که همراهش نیستند و گاه سنگ‌اندازی هم می‌کنند...
مراوده کلامی ما ادامه داشت تا...

❎❎روایت دوم:
مراوده کلامی ما ادامه داشت تا این که ورود یک مهمان ناخوانده رشته کلام ما را قطع کرد.
مسوول محترم که دستی در امور شهر دارد تا آقای افشار را دید از ماشین پیاده شده و هنوز به جمع ما نرسیده بود که با غیظ راننده‌اش را متوجه کرد که چه نشسته‌ای؟... وقت تنگ است و عکس بگیر ...
راننده بنده خدا هم تند تند شروع کرد به تصویربرداری از این حماسه تاریخی...
آقای افشار بنده خدا هم که هنوز هم نیم امیدی به این دیدارها دارد، توضیحاتش را در خصوص اقدامات انجام‌شده ادامه داد و آقای بازدیدکننده هم با سر تائید می‌کرد و ...
وسط تأییدهای سرکی ایشان، من هم از کوره در رفتم و با اعتراض خواستم که برای پیشرفت امور شهر، عمل کنند و دست از این بازدیدها و فیگورها بکشند...
برخی از مطالبات اولیه شهروندان را که خودم هم از بیانشان شرم داشتم، برای ایشان مطرح کردم و ایشان هم در دفتری ثبت می‌کرد و آخرش گفت که پس مطالبات همین بود و عکسهایش که تمام شد رفت...

❎مانده بودم بین این‌همه تفاوت در شعار و عمل در این شهر فلاکت‌زده
کارکرد عملی امثال مظفر افشار را با برخوردهای شعارگونه بسیاری از مسؤولین فعلی شهر که مرور می‌کنم، جز یاس و نامیدی حاصلی نمی‌بینم...
کافی است اخبار این روزهای بسیاری از کانال‌های مرتبط با برخی ادارات را مرور کنی... اغلب در دو چیز خلاصه ‌شده... اول شعار و دیگری بازدید... هر روز بازدید از یک مکان و یک به اصلاح پروژه!
به نظرم در این شهر فاصله شعار تا عمل فرسنگ‌ها است، چون اگر کارهای عمرانی و پروژه‌های بزرگ در این شهر جاری بود، فرصتی برای این همه بازدید وجود نداشت...
به قول بزرگی: «آدم‌ها آنچه که ندارند را فریاد می‌کنند»

❇️یادداشت شخصی: عبدالرضا قاسمی

 

یادبود دیپلمات خندان و لُر بِلاگر قدیمی

کاش این قدرنامه را زمانی که او زنده ‌بود، می‌نوشتم، اما دریغ که پس از رفتنش، راز افتادگی‌اش برملا شد!
۱۳ اُردی‌بهشت ۱۳۹۹ مصادف با سال‌روز درگذشت
«سیدمحسن رشیدالاسلامی» از دیپلمات‌های ارشد وزارت امور خارجه و از لرستان‌پژوهان توانمند است.
اگر چه ممکن است بسیاری از پژوهشگران لرستانی نام او را نشنیده و خودش را ندیده باشند اما این‌ها دلیل بر نبودن او در تاریخ دیارمان نیست!
این بزرگ‌مرد تا زمان مرگ، اکثر فعالیت‌های فرهنگی‌اش در مورد لرستان را به صورت گم‌نام با انتشار در وبلاگ در اختیار سایرین می‌گذاشت. به همین خاطر کمتر کسی باور داشت که مدیر وبلاگ پربیننده لُرسون به نشانی loresoon.blogfa.com محسن رشیدالاسلامی باشد؛ مردی که اگر چه لرستانی نبود اما وبلاگ را به منظور قدردانی از همسر لرتبارش (خانم میرزایی‌مقدم اهل خرم‌آباد) به روزرسانی می‌کرد.
از سال ۱۳۸۴ وبلاگ لرسون را مطالعه می‌کردم که با مطالب ناب و زیبای تاریخی، ادبی و فرهنگی مرتبط با لرستان و قوم لر، به روزرسانی می‌شد اما هیچ‌گاه نام پژوهشگر گردآورنده و منتشرکننده‌ی مطالب وبلاگ را در آن ندیدم. فقط مدتی تصویری از مردی میان‌سال در بخش پروفایل وبلاگ قابل مشاهده بود که احتمال می‌دادم تصویر واقعی نویسنده نباشد، اما بود!
یکی از پُست‌های جالب آن وبلاگ فیلم صامت بازدید رضاشاه از قلعه فلک‌الافلاک خرم‌آباد بود که مدتی کوتاه روی خروجی وبلاگ لرسون قرار گرفت. این فیلم را تاجری به نام «عباس‌آقا عتیقه‌چی» تهیه کرد.(صفحه ۵۶۴ دانشامک لرستان، سیدفرید قاسمی)
از پژوهش‌ها و نوشته‌های ناب وبلاگ لرسون احتمال می‌دادم کسی مثل استاد «سیدفرید قاسمی» به صورت مخفیانه آن را مدیریت ‌کند اما بعدها و خیلی دیر متوجه شدم که مدیر وبلاگ، مرحوم محسن رشیدالاسلامی است.
وبلاگ ارزشمند لرسون تا حدود سال ۱۳۹۴ در دسترس بود. از آن تاریخ گویا به دلیل گرفتاری کاری و سپس عود کردن بیماری مرحوم رشیدالاسلامی، ابتدا راکد و چندی بعد از دسترس خارج شد.
به هر حال به منظور قدردانی از زحمات و تلاش‌های فرهنگی آن مرحوم که بدون ادعا و در گمنامی، سال‌ها برای معرفی توانمندی‌های لرستان و لرستانی تلاش کرد، این چند سطر را نوشتم بلکه ادای دینی نسبت به روح پرفتوح این مرد بزرگ باشد.
سیدمحسن رشیدالاسلامی فرزند سیدمحمود از دیپلمات‌های برجسته کشورمان بود که پس از طی یک دوره سخت بیماری، عصر روز جمعه ۱۳ اردی‌بهشت‌ماه ۱۳۹۸ در وین (محل آخرین مأموریتش در سفارت ایران در اتریش) به سن ۵۸ سالگی دعوت حق را لبیک گفت.
پیکر او پس از انتقال از اتریش به تهران ۲۰ اردی‌بهشت از مقابل ساختمان وزارت امور خارجه تشییع و در قطعه ۳۰۷ آرامستان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
یک هفته پس از آن نیز مجلس یادبودی در خرم‌آباد برپا شد.
با انتشار خبر درگذشت او، علاوه بر «محمدجواد ظریف» وزیر امور خارجه، «اشتفان شولتز» سفیر اتریش در ایران نیز ضایعه از دست دادن این دیپلمات و پژوهشگر توانمند را تسلیت گفت.
روحش شاد و جایگاهش بهشت برین باد.
رضا جایدری- خرم‌آباد
 

یادبود دیپلمات خندان و لُر بِلاگر قدیمی

معلمی که ریاست را رها کرد تا عاشق بماند

مقدمه: از آنجا که در زیر این آسمان کبود کسی نیست که روزی شاگردی نکرده باشد و مدیون معلمی نباشد، پایگاه خبری یافته نیز که خود را شاگرد معلمانی می‌داند که پیامبرگونه وظیفه سنگین تعلیم و تزکیه را بر دوش کشیده و تحت هر شرایطی صحنه را ترک نگفته‌اند و به تدریس الفبای زندگی در پرتو دین و آموزه‌های ربانی می‌پردازند، تصمیم گرفت به این مناسبت با یکی از معلمان گرامی که به اعتراف دور و نزدیک قبل از اینکه معلم درسی باشد معلم اخلاق و زندگی است گفتگویی صمیمی ترتیب دهد تا ضمن تبریک این روز فرخنده به او و سایر معلمان میهن عزیزمان، مخاطبان را از نزدیک با این فرهنگی بازنشسته خرم‌آبادی آشنا نماید.

 

 

ادامه نوشته

آسیب روحی و مالی مردم در مراجعه به برخی بیمارستان‌های خصوصی

عبدالرضا قاسمی: انتقاد از جامعه پزشکی که این روزها همدلی، ایثار، فداکاری و گذشت را در حد اعلایش به رخ همه می‌کشند، شاید چندان جایز نباشد، اما وقتی به عملکرد گروهی از جامعه درمانی کشور نظاره می‌کنیم که انسانیت را به سخره گرفته‌اند، آزردگی و رنج سراسر وجودمان را در برمی‌گیرد.

 

 

 

ادامه نوشته

اِلِمانی با جانمایی نامناسب

نصب تابلو و نشانه‌ها یکی از مصادیق مبلمان شهری است. مدتی است که نام برخی از شهرها را به‌عنوان یک جلوه بصری در معرض دیدار مردم و خصوصاً مسافران قرار می‌دهند. این نمونه قبلاً در بسیاری از شهری کشور و همچنین در بروجرد نصب‌شده و این روزها در خرم‌آباد در حال اجرا است.

در مورد لزوم نصب این المان‌های شهری حرفی نیست اما در چگونگی اجرا و کیفیت و کمیت آن حرف و حکایت بسیار است.

تابلوی «دوستت دارم خرم‌آباد» یک سازه فلزی است که در ورودی شهر خرم‌آباد بعد از پل ایت الله کمالوند در کناره شمال به جنوب ورودی در حال نصب است. معمولاً این سازه‌ها را باید در مکان‌هایی نصب کرد که به‌خوبی و وضوح کامل در معرض دید بوده و بدون مزاحمت بصری توسط مسافران و مردم دیده شوند. این سازه در خرم‌آباد در جایی میان درخت‌ها و فضایی با منظر بصری کور پنهان‌شده است به‌طوری که حتا با چندین بار عبور از محل نصب هم ممکن است متوجه آن نشویم. می‌توان گفت بجای نمایش آن را به‌درستی پنهان کرده‌اند.

هر چند داریوش بارانی کارشناس ارشد شهرسازی از شهرداری خرم‌آباد اعتقاد دارد که ساخت اِلِمانهای نوشتاری و نصب آن بر روی یک ارتفاع محصول تفکر کلیشه‌ای و برگرفته از تپه هالیود است؛ اما به نظر می‌رسد انتقادات منطقی شهروندان طی روزهای جاری، پذیرفتنی‌تر است و با توجه به موقعیت جغرافیایی خرم‌آباد جاهای مناسب‌تری برای نصب این سازه وجود دارد که از دید دست‌اندرکاران مغفول مانده است.

چنانچه این المان از سایز مناسب‌تری برخوردار بود، فضاهای در معرض دید بام شهر، دامنه‌های سفیدکوه، فراز یکی از تپه‌های پارک کاسیت و چند جای دیگر می‌توانست مناسب‌تر از مکان نصب فعلی باشد

مهم‌ترین هدف از نصب این نشانه‌ها دیده شدن و جلوه گری است اما با انتخاب این مکان عملاً نقض غرض شده و خرم‌آباد به‌خوبی دیده نمی‌شود.

علاوه بر جانمایی نامناسب برای نصب این نشانه، حرف‌هایی در مورد سایز سازه، جنس مصالح، زبان تابلو و نیز هارمونی سازه با بوم زیست شهری خرم‌آباد وجود دارد که امید است توسط کارشناسان و اهل‌فن بیشتر به آن پرداخته شود.

 

ماشا اکبری




اِلِمانی با جانمایی نامناسب

از شلیک توپ لشگر در ماه رمضان تا کتاب‌فروشی شهید زین‌الدین

(لشکر همان موقع، توپی را روی کوهی که متصل به شهرداری خرم‌آباد بود و الآن هم هست برده بود، روی آن تپه خاکی ارابه توپ جنگی گذاشته بود و رو به جاده بروجرد روبه شرق، توپ سحر و افطار را شلیک می‌کردند.‌مردم هم با اشتیاق با صدای توپ خوشحال می‌شدند که افطار کنید که توپ افتاد یا سحر شده. جمله: ((توپ افتاد)) بر سر زبان مردم خرم‌آباد افتاده بود که بجای رادیو و تلویزیون و بلندگوی مساجد؟ درواقع همان اعلان سحر و مغرب بود که لشکر شلیک کرده بود و صدای آن در شهر پیچیده بود.)

 



 

این قسمتی خواندنی از گفتگو با آقای حاج صادق علی پناهی ( متولد 4 شهریور 1328) در آستانه ماه مبارک رمضان است و به فعالیت‌های ایشان و مردم‌ در امور خیر و انقلابی در خرم‌آباد قدیم‌ است.

 

از آقای علی پناهی با احترام سؤال اول را این‌طوری می‌پرسیم که با توجه به اینکه شما معمولاً حلقه‌ی اول تشکیل‌دهنده امور خیر و خداپسندانه چه در تهران و چه در خرم‌آباد بوده‌اید و در تأسیس و راه‌اندازی امور خیر پیش‌قدم می‌شوید، اولین خاطراتتان از بدو کودکی در رابطه با امور خیر در ماه رمضان در شهر خرم‌آباد چیست؟ این‌که جمعیت آن چقدر بود؟ از کار و کاسبی و بافت محلی و هر چیزی که در خاطر تون هست لطفاً بگویید تا من یادداشت کنم...

ادامه نوشته

تصاویری از تلاشگران بیمارستان عشایر خرم‌آباد

بنده می‌خواهم صمیمانه تشکر کنم از پزشکان و پرستاران و مجموعه‌ دست‌اندرکاران پزشکی در مواجهه و مبارزه‌ با این بیماری‌ای که اخیراً در کشور به‌وجود آمده است/ رهبر معظم انقلاب.

ویروس کرونا با یک تلنگر جانانه به ما یادآوری کرد که قشری از جامعه هستند که جان و سلامتی خودشان، آسایش و آرامش خانواده خود و به نوعی، عمر خود را برای سرپا ماندن سایر اقشار جامعه خرج می‌کنند و این‌ها شجاعانی هستند که با مرگ می‌رقصند تا مردم سلامت و تندرست باشند.

این روزها کادرهای درمانی از کارکنان اورژانس و امدادگران گرفته تا نیروهای آزمایشگاهی، پزشکی و پرستاری کمترین فاصله را با ویروس کرونا دارند و به نوعی نشان دادند که شجاع‌ترین افراد این روزهای جامعه ما به حساب می‌آیند.

بیماری کرونا باعث شده ارزش این افراد را بیشتر حس کنیم، کسانی که ارزش انسانیت و از خودگذشتگی را به ما یادآور شدند.

تصاویر زیر بخش محدودی از تلاشگران بیمارستان عشایر خرم‌آباد است که این روزها مشق عشق می‌کنند.

 

شجاعانی که با مرگ می‌رقصند+ تصاویر از تلاشگران بیمارستان عشایر خرم‌آباد

شایان ذکر است از زمان شروع بیماری کرونا بیمارستان عشایر خرم‌آباد به مرکز پذیرش بیماران تخصص یافته است و در حال حاضر هیچ بیماری به‌جز بیماران کرونایی پذیرش نمی‌شوند.

 

:از زمان شروع بیماری کرونا بیمارستان عشایر خرم آباد به مرکز پذیرش بیماران تخصص یافته است و در حال حاضر هیچ بیماری بجز بیماران کرونایی پذیرش نمی‌شوند.


سلامت نیوز: بیمارستان عشایر محل نگهداری بیماران کرونا در خرم‌آباد

 

 

ners (3).jpg

ners (1).jpg

سریال پایتخت نمونه کوچک‌شده از جامعه ایرانی

✳️اول یک نکته مقدماتی لازم است گفته شود و آن اینکه سریال پایتخت از جمله مجموعه‌های مثال‌زدنی است که به نظرم خوب توانسته در جامعه‌ای که استمرار واضح و مشهودش خیلی کم است ادامه داشته باشد (شش قسمت). خلاصه از این نظر جالب است. چون معمولاً کارهای تیمی و گروهی در ایران استمراری ندارد و از این نظر، خوب است که عوامل استمرار آن برجسته شود.
 

✳️اینکه این فیلم علیرغم اسمش که پایتخت است و پایتخت هم سمبل شهر است و از ویژگی‌های مهم شهر، پیچیدگی (complexity) است اما به آن نمی‌پردازد محل بحث است. البته شاید به خاطر این باشد که ‌ظاهراً ما هنوز ذهنیتمان در حد همان علی‌آباد (شهر خیلی خیلی کوچک) است و بیش از آن پیچیدگی‌های زندگی امروزین را نمی‌بینیم!
 

✳️ محوریت شخصیت نقی معمولی در سریال پایتخت برجسته است؛ این فرد کسی است که سواد دانشگاهی و تخصص و مهارت خاصی ندارد اما در هر مجلسی و جمعی (بزرگ و کوچک) به سخن میاید و نظر و دیدگاه خود را با صدا و ندای بلند مطرح می‌کند؛ در هر کاری می‌خواهد جلودار باشد؛ این فرد هر کاری که می‌کند دنبال بزرگ کردن و نمایش دادن آن به نحو عمومی است؛ تصور و برداشتی که از خودش دارد تصور یک قهرمان است؛ او با تعابیری چون هد (بزرگ) فامیل، احساس بزرگ بودن از خود دارد و جالب است این را در وهله اول می‌خواهد به اعضا خانواده خود بفهماند؛ چرا که ویژگی بزرگ بودن، دخالت داشتن در تصمیم‌گیری‌ها ‌است و او می‌خواهد "تصمیم گیر"باشد. نقی معمولی در عین خودبزرگ‌بینی و کم‌دانشی، فردی احساسی و عاطفی است و در همه اتفاقات و ماجراها پای‌کار اصلی است و از منظر «تصمیم‌گیری» و «جایگاه این شخصیت»، جای تمرکز و بررسی دارد.
 

✳️ارتباطات خانوادگی و روابط اجتماعی فامیلی از ویژگی‌های سنتی جامعه ایرانی است که در فیلم، خیلی مشهود است و به هر مناسبتی، فامیل دور هم جمع می‌شوند و آداب متناسب مجلس را بجا میاورند.
 

✳️ خانم هما سعادت نمونه یک زن و نماد علم و آگاهی و عقل است. کاری به زن بودن آن نداریم که در جای خود می‌توان بررسی کرد. اما جایی که نماد اراده و علم و عقل است در این متن مهم است؛ در این فیلم نشان می‌دهد که همای سعادت که علم‌ و اراده (agency) باشد، تحت‌الشعاع ساختار (structure) و سنت که شخصیت نقی معمولی است، قرار دارد. یعنی علم جلودار و پیش رو و تأثیرگذار عمده نیست. گاهی که نقی معمولی که کم میاورد، همای سعادت (علم و عقل) را جلو می‌اندازد که حل مشکل کند. وظیفه علم در همین حد است؛ نیازی به شناسایی مسائل و استفاده عمومی از علم نیست. این ‌علم فلک‌زده حتی به نحوی، اسیر و تسلیم و توسری‌خور ساختار و سنت موجود نیز هست و هر چه هم علم، داد و فریاد میزند ره بجایی نمی‌برد مگر اینکه نقی معمولی از آن بخواهد.
 

✳️سریال پایتخت نشان می‌دهد که علیرغم بزرگ و دست‌نیافتنی بودن حوزه قدرت سیاسی و حکومت اما نمود آن‌چنانی در زندگی اجتماعی ایرانیان ندارد. فقط گاهی نماد قانون بعضاً سخت‌گیر و حتی بی‌مورد و‌ گاهی نماد امتیاز و فرصت استفاده و بهره‌برداری از دید و نگاه عموم است و بیش از آن نیست.

📝عبدالرحمن حسنی فر

سریال پایتخت نمونه کوچک‌شده از جامعه ایرانی

چهره‌های لرستانی که در سال 98 فوت شدند

سال 1398 با تمامی خوبی‌ها و بدی‌ها و اتفاق‌هاي عجیب رو بـه اتمام اسـت و امید داریم سال 1399 سالی بهتر برای همه باشد و گشایش‌هاي پر از خیر و برک را برای عموم مردم شاهد باشیم.


در سالی کـه گذشت، شماری از چهره‌های لرستانی را از دست دادیم که نام این عزیزان و مختصری در مورد فعالیت‌های آن‌ها در زمانی کـه در قید حیات بودند، نوشته‌ایم...


امید که نام هیچ عزیزی از قلم نیفتاده باشد...

ادامه نوشته